Saturday, April 27, 2024
Friday, April 26, 2024
امیر عباس فخر آور مبحثی جالب را راجع به (( استادان بیسواد و ابله و ارتجاعی دانشگاه های امریکا ))
که توسط حزب لیبرال دموکرات کامرادها در تمامی دانشگاه های امریکا پخش و پلا شده اندو اکنون با صراحت کامل میگویم که این استادان همگی لفتی هستند
Thursday, April 25, 2024
جهانی نوین
George Orwell
جهانی نوین
تنکه صورتی
Tuesday, April 23, 2024
جهانی نوین
Leo Tolstoy
Monday, April 22, 2024
گپی با سپیدان
با درودهای گرم بر تک تک شما میخواهم داستان خنده داری
از خودمان را برایتان بگویم
پس گوش کنید ورپریده ها
من مرتبا به سراپای هرکه میخواهم میشاشم و کاری هم نمیتواند
بکند
زیرا نام مستعار دارم کرکرکر هرهرهرهربه ریششان میخندم
زیرا دشمنان در شکم ما هستند و نباید باشند ما این بیماری کرم
کون خود را باید درمان کنیم مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بچه جون ها
دومین باری که در ایران بودم این ترانه را شنیدم
و تمامی مدتی که در خانه مادرم بودم مرتبا این
را میگذاشت و کله اش را رو به من تکان تکان
میداد
یعنی کجا رفتی پدر سگ ؟ عجب صدایی دارد
نانا زولا
Sunday, April 21, 2024
People who take no pride in the noble achievements of remote ancestors will never achieve anything worthy to be remembered with pride by remote descendants.
Thomas B. Macaulay
هیلا صدیقی
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد، در موی منی!؟
مسخِ افیونی افسانه ی اصحابِ کدامین غاری؟
در کدامین خوابی؟
خواب در چشمِ تو ویرانی صد طایفه است
تشتِ رسوایی دزدانِ امارت افتاد
تو نگهدار، هنوزم دو سرِ شالِ مرا
...
شتِ این پرده ی پوسیده، تو در خوابی و من
با همین زلفکِ ممنوعه ی خود
نردبانی به بلندای سحر می بافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابی و آب
از سرت می گذرد
...
و ندیدی هرگز
توی جنگل، کاج را
شب به شب، جای سپیدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
که دماوندِ اساطیری را
از کمر، دار زدند
و به هر دانه برنجی که به رنج
بر سرِ سفره ی ما آمده بود
توی شالیزاران
آهن و آجر و دیوار زدند
...
و تو در خوابی و آب
تشنه ی هامون شد
خونِ زاینده برید
و نفس های شبِ شرجی هور
زیر گِل، مدفون شد
...
خانه ات را باد برد
تشتِ رسوایی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت، شبِ گیسوی مرا
تا مبادا شبِ قحطی زده ی سفره ی ما
مشتِ خالی ترا باز کند
تا مبادا که ببینند همه خوی ترا
موی مرا
من حجابم
نه حجابِ تنِ آزاده ی خود
من حجابِ تنِ یغما زده و خوابِ توام
پشتِ این پرده ی پوسیده تو در خوابی و من
با همین زلفکِ ممنوعه ی خود
نردبانی به بلندای سحر می بافم
تا برآرم خورشید
جوابیه عزت مصلی نژاد
نی نی خانه ام را باد نبرد
آن را بر باد دادم
تا بسازم دژی ازآهن و سنگ
که در این غار فلاطونی عصر
جاه فرعون و نرون های زمان
بشنو از من که به مویی بند است
خواب در چشم هزاران زن و مرد
ضامن گسترش قدرت ماست
که نه از ننگ هراسیم و نه نام
خفه سازیم ترا با دو سر شال خودت
پشت این پرده ی پوسیده که پاید صد قرن
از دد و دیو چه خیل سپهی ساخته ایم
که بسی کاج و دماوند به صلابه کشند
خون زاینده برند
هور را دفن کنند
و تو ای بانوی خوش چهره ی زرین موی
سال ها پیشتر از آنکه
با زلفک ممنوعه ی خویش
پله سازی که برآری خورشید
زلفکت از سر و سر از این تن نازت فکنیم
که مبادا شرری گردد
در ره روشنی پیر و جوان