Friday, September 12, 2008



من و لبخند !




بعله بچه ها جونم از آن جائي که من کمی کرم دارم
سوار ماشینم شدم و رفتم در شهر کمی گردش که
فضولی کنم ببینم چه خبره ؟

واویلا شهر نگوی بگوی قبرستان حتی پمپ بنزین ها
هم بسته بودند و هنگامی که در امریکا پمپ بنزینی و
مغازه اش می بندد یعنی خیلی مهم و ..و ...خ ....خ

در خیابان ها پرنده پر نمی زد ولی چند کرمکی عین خودم
دیدم که به من دست تکان داده و لبخند های آشنا زدند که
یعنی ما هم فضولیم مث خودت ورنه الانه تو خیابون نبودیم

بعله یاران قرار است این طوفان بیشرف حوالی ساعت
دوازده شب به وقت ما که میشود به عبارت هفت ساعت
دیگر خودش را به ما رسانیده و خرابکاری و گه کاری اسلامی
انجام دهد

در این گردش فضولانه ناگهان چیییییشمان ببریم به یک رستوران
چینی خیلی تر و تمیز افتاد که باز بود
از فضولی رفتم پارک کردم و داخل شدم دیدم پزنده پر نمیزند
و زن و شوهر چینی زبان نفهم هم مانند
ابلهان به من لبخند میزنند به آنان گفتم - چرا باز هستید همه
شهر تعطیل شده است
زنک با خنده ای ابلهانه گفت - ما هم خیال داریم ساعت هفت
ببندیم به اندازه ای دلم برایشان سوخت که الاغان بدون امید
مشتری میخواهند تا ساعت هفت بمانند که سفارش یک عدد
غذای چینی دادم و گرفته به خانه آمدم و نوش جان کردم و
سر حال و قوی منتظر این لکنتی آیک هستم که با مشتی
او را به طرف ونروئلا و هو گه چاوز جاکش روانه امپریالیستی کنم !!!!!



بعله یاران مثالی است معروف که میگوید :

ای خوشا گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

من دارم برایتان سیه رویانی از قسم گنجی بزک دوزکی و عبدی گروگان
گیر تروریست را عین همون نخود لوبیاهای کرمو که گفتم هی افشای
نانا زولائی میکنم
و میکشم

کشتن این کونیان برایم لذتی ندارد ولی خوب کونیان اسلامی را فکر
میکنم در هر لباسی باید کشت و به همین دلیل خنجرم را به قلبهای
کپکی شان بی محابا فرو میکنم


گفته ام شما شهروندان با کون افتاده اید توی مربا

باید با قاطعیت و قابلیت و هنرم .......به شما این مربا را هی نشان
نانا زولائی بدهم مگه نه ؟

ورنه من فرقی با نقش دیوار ندارم


باز هم به رفرمیست های خائن که عبارتند از همان نوکرانی که روزی
برایتان گفتم برای چپاول شخصی خود حتی اگر ارباب رضا دهد اینان رضا
نمیدهند میگویم

بزک دوزک اکبر کیری گنجی را با چوب بیس بال خیالیم به درون معقدهایتان
فروی صل الا نانا زولائی کردم تا نشان دهم با کسی شوخی ندارم
و محال است بگذارم

که باز هم برای ما نمایشی شما مادرجندگان ماران پیتون اسلامی فراهم
کنید

سر عباس عبدی گروگان گیر دزد از دیوار مردم بالا رو را هم امروز در گه
مشترک اسلام و توده ........فروی نانا زولائي کردم


لبخند را برلبانتان این بار من میدوزم زیرا هنگامی که شاملوی بزرگ گفت
شمایان لبخند ها را برلبها جراحی میکنید دلم خیلی گرفت

میدانید هنگامی که دلم از کسی بگیرد کارش تمام است ........نانا زولا

1 comment:

Anonymous said...

نانای عزیز
یارانت را بیخبر نگذار
من که شخصا نگرانت هستم
امیدوارم این بلای آسمانی!!! با خوبی و خوشی بگذرد