Wednesday, November 25, 2009
سخن سر دبیر !
خرد
جونم براتون بگه که پدر بزرگ پدری من یک دکتر داروساز بود
که مدتی در پائین های خیابان لشگر تهران که محله فقیر نشین
تهران بود داروخانه ای داشت
همسایگان او دست راست جگرکی دست چپ پنچرگیری لاستیک
روبرویش قهوه خانه بغل قهوه خانه لبنیات دریانی و بگیر و برو
به دلیل مدرنیزم رضا شاه و شاه سابق نور به قبرش ببارند این
همسایگان عمدتا بی سواد و عامی و دست به دهان
داروخانه چی
محل را یک خدا میدانستند زیرا تصور میکردند دکتر داروساز همان
دکتر عمومی است و میتواند آنان را شفا دهد بنابراین اگر کودکشان
از بلندی می افتاد و پایش میشکست گروهی بر سر زنان او را به
داروخانه محل میاوردند که آقای دکتر کاری برایش بکند !!!!!!!!!!!
از طریق این آقای دکتر - خدای !!!!محله این کودک را بدون تکان دادن
به اورژانس بیمارستانی نزدیک میبردند و باقی آل دت جاز
برای مردم این محله هر کسی که به دنیای پزشگی مربوط بود
انسانی فرهیخته و باسواد به معنای خود عوام بود خاطرم است
آمپول زنان حرفه ای که از پزشگی فقط لازم بود بر طبق قانون
لباس سفید بپوشند مردم ساده و عامی
تصور میکردند بسیار با سواد هستند
در حالی که عمدتا زنان و مردانی با شش کلاس سواد بودند زدن
سوزن به ماهیچه کاری ندارد خود انسان هم میتواند
یا وقتی سر کودکشان میشکست و خون ریزی زیاد داشت تصور
میکردند اگر ببرند داروخانه دکتر دوائی به او میزند که خون ریزی
بند بیاید و خوب در داروخانه در میافتند که این کله بخیه لازم داره
و باید بروند بیمارستان یا کلینیک و الی آخر
میخواهم به شما بگویم که بر ما شهروندان ((خرد)) حاکم بود
و بی خردان در برابر با خردان به ظن خود البته ....کاملا تسلیم بودند و
تابع
زیرا به بی خردی خود واقف بودند به همین دلیل یک داروخانه جی
پیر مرد که فارماسیست است ناگهان محل مراجعه مردم محله زیرا
میدانند که او به هر شکل از آنان بیشتر میداند یعنی خرد بیشتری
دارد
با انقلاب اسلام و قلم موی گهی اسلام در شهرها و روابط و ارزش ها
جای خردمندان را کسانی که عبا و عمامه داشتند و هنوز زیر عبا و عمامه ها
شپش بدون تردید زیرا ٬
عمدتا از دهات بودند و در حوزه های طاق و جفت اسلام شیعه ایران مشغول
فرا گیری شیوه های مادر جندگی و کثافت و تزویر و دروغ اسلامی
اینان همگی در کمیته ها و مساجد محل نشستند و گفتند عالم و خردمند
و دانشمند شما ملت شهروند متمدن مدرن غرب زده ٬ ما هستیم و اگر
کسی نفسش در بیاید او را خواهیم کشت به نام محمد و قران و اسلام
در محلات ایران همراه با قلم موی گهی اسلام شیعه ناگهان فالگیران
و رمالان و دکتران علفی و تا دلت بخواهد پارازیت های حاشیه شهری
برای امت گهی
و فال قهوه و خرافات دنبالی کسکی طبقه بساز بفروش که چادر توری
گیپور سیاه سکسی شهری بر آن کشیده بودند رشد یافت
طلسم و جادو و چرک مرده و تخم کفتار و باقی معجونات جادوگران
خرد رخت بر بست زیرا باجی بیمارستان که زیر مریض ها لگن میگذاشت
ناگهان به عنوان مامور انجمن اسلامی شروع به الدرم پلدرم با دکتران
جراح مدرن بیمارستان کرد
و در حالی که خودش را در چادری سیاه که قبلا هم میپوشید مخفی
کرده بود و دو تا چشم دریده مسلمانی خود را بیرون انداخته بود شروع
به دخالت به کار دکتران جراح تحصیل کرده اروپا و امریکا حتی در اطاق
عمل !!!!!!!!!!!!! کرد
خرد رخت بر بست زیرا دخترکی بوگندوی سبیلو بی سواد که دیپلم
خانه داری داشت ولی قران را نزد عموی قرمساق ملایش خوب بلد
شده بود شد یک ولی فقیه بالای کله مدیران و ناظمان و دبیران
همه دبیرستان های ایران
و بچه های معصوم مردم ایران شدند عوامل پروپاگاندای سیاه اسلامی
با مقنعه ها و مانتوها
خرد رخت بر بست زیرا شما مردم ایران به رخت بر بستنش کمک کردید
با عدم مقاومت و پافشاری به روی ارزش های شهری خود
کمبود خرد کار ایران را به جائی رسانیده است که گروهی سر گردنه گیر
بین المللی خیال راه ترانزیت کردنش و قهوه خانه سر راهی کردنش
را به مغزهای پر از نفرت و خون خود راه داده اند
بی خردی و نادانی کافیست
با خردان از هر طیف و گروه و دسته ای باید برخیزند و به بی خردی
خاتمه شهروندی دهند و همراه با آن به بی خردان پر مدعا ............نانا زولا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment