Saturday, February 19, 2011


دوش میامد و رخــــــــساره بر افروخته بود / تا کجا باز دل غمزده ســــوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی / جامه بود که بر قامت او دوخته بود

کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل / در پیش مشعلی از چهره بر افروخته بود
یار مفروش بــــــــــدنیا که بسی سود نکرد / آنکه یوسف بزر ناسره بفروخته بــــــــود

حافظ

No comments: