Tuesday, May 31, 2011





سخنی با پوری جان !








پوری بنایی در مراسم هفت ناصرحجازی




به به به به خانم پوری جان خانم ٬ پس اکی جان کجاست ؟
این خانم بغل دستت چرا عین عزادارها می مونه ؟ مگر کسی
مرده است ؟ چرا سیاه پوشیده اید مگه محرم است ؟


آهان این ناصر حجازی را که کمی مرده میگوئید تف تف تف دیگه
به جان نازنین ات وقتش بوده است من یک عدد بچه کوچک زبان
نفهم بودم این حجازی دروازه بان بود موهایش را هم عین بیک
ایمانوردی از دنیای سینما کوتاه میکرد مگه نه ؟


خوب اگر انسان این همه الاغ باشد که تمامی عمرش تا پیرمرد
شد دنبال توپ بدود به نظر من هرچه زودتر فلنگ را ببندد بهتر
است
پوری جان خودت فکرش را بکن که تو تمامی عمرت هی مجبور
باشی نقش نامزد قیصر را بازی کنی خوب از خودت عقت میگیرد
با آن دو گیس بافته و نگاه های معصوم دختران آفتاب و مهتاب
ندیده مگر نه ؟


این حجازی مرد و راحت شد به خدا تلگراف زدم که به او تنهائی
هشت توپ بزرگ فوتبال بدهند و تمامی چمن های بهشت را
هم در اختیارش تا در بهشت فوتبال تمرین کند و منتظر باقی
فوتبالیست های ایرانی بماند
شما پیر و پاتال های عین من باید
فکری به حال خودتان کنید که این همه ظلم و ستم و حماقت
و کله به کونی را دیده اید و هنوز نفس می کشید




به اکی جان درودهای گرم مرا برسان و بگوی مشغول بالا بردن
فهم همه هستم به دستورت .......................نانا زولا مادر نامقدس بشریت

No comments: