Thursday, November 24, 2011

La Grande Bouffe
 

واه واه واه که عجب روزی بود !!!!!!!!!به هیچ کاری
نرسیدم
منظورم چوب تو کون این و اون کردن است ها ها ها


امروز از آن روزهائی بود که در امریکا همه جا تعطیل است و
امریکائیان مشغول نیش کشیدن بوقلمون بی خود بی جهت
بدبخت فلک زده و پرخوری های ترسناک و مهیب
و بعد خلسه بعد از غذا و هرکه یک گوشه ای مست و خمار
با شکم های بالا آمده خروپف


بس که مرا به این خانه و آن خانه برای بوقلمونی که لب تاکنون
نزده ام دعوت کردند حوصله ام سر رفت گفتم همه یبائید خانه
خودم من هم یک لازانیا میگذارم سر میز هرکه غذای خودش
را بیاورد


دیشب یک دیس گنده لازانیا پختم و در یخچال نهادم و امروز قبل
از آمدن همه در فر نهادم ساعت دوازده اولین گروه وارد شدند
و وا وی لا که درب باز شد و دست هر شخصی یک ظرف بسته
معلوم نیست چی بود بدون اغراق به اندازه یک سرباز خانه
غذا شد
و من فقط از نگاه کردن به غذاها حالم بد میشد


بعد افتادند به خوردن و نوشیدن انگاری فردائی وجود ندارد و بعد هریک
گوشه ای خوابش برد من کمی جمع و جور کردم و کمی با سگ یکی
بازی کردم و به او گوشت بوقلمون خوراندم!!!!!!!
و برق تشکر را از خودم در چشمان همیشه عاجزش نگاه کردم و
بعد همه یکی یکی برخاستند و تقاضای قهوه کردند و تازه بساط بازی
ورق شروع شد
و هنگامی که من با ترس و لرز رفتم سر میز غذا خوری که کمی
غذاها را جمع و جور کنم ناگهان فریاد از همه برخاست که دست نزن
قرار است تا وقت رفتن هی بخوریم !!!!!!!!!!!!!!!
گفتم این قرار را چه کسی با شما نهاده است ترکیدید این همه خوردید
بس است فردا هم وجود دارد ولی گوش شنوا نبود و راستی راستی
حدود ساعت شش و نیم هفت باز دوباره شروع کردند به خوردن باقی
مانده ها و منهم از لجم هی گوشت بوقلمون ها را به سگ خوراندم
تا کمتر بخورند خاک بر سر های الاغ پر خور


تازه رفته اند آمدم خبرها را خواندم و به مناسب بوقلمون خوری و
به دادهایش شکر !!!!!!! گفتم امشب چوب تو کون کسی نکنم
ولشان کنم کمی استراحت کنند بدبخت های بی شرف مادر فاکر
ضد بشررررررررررررررررر کثیف بوگندوی یونیفورمه مخی و جسمی


فکر کنم این شاهنشاه با شکوه عربستان هم از دستم باید کمی
عصبی باشد چشم براهش نهاده ام ولی یادش بوده ام که از مبحثی
مهم برایش بنویسم و فهمش را بالاتر ببرم !




نانا زولا مادر نامقدس بشریت

No comments: