از کجا یا از چه کس دیری ست
راز پرداز نهان لبخنده ای این گونه در حرف است
- من در اینجایم نشسته .
از دل چرکین دم سرد هوای تیره با زهر نفسهاتان رمیده
دل به طرف گوشه ای خاموش بسته
راه برده پس برون تیرگیهای نفسهای به زهر آلوده تان در هر کجا ٬ هرسو
که نهان هستید از مردم ٬ منم حاضر ٬
خوبتان در حرفها دیده٬
خوبتان بر کارها ناظر ٬
در سراسر لحظه های سرد ٬
آن زمان که گرمی از طبع شما مقهور رفته ٬
وز شما اندیشه مفلوج باطل دوست
بر هوای راه های دور رفته ٬
در سراسر لحظه های گرم ٬
آن زمان که همچو کوران ٬ همچو بی وزنان ٬
دست بر دیوار می پائید ٬
همچو مفلوجان بی پای و زمین گیر
سر به روی خاک می سائید
و نگاه بی هدفتان بر سریر سنگهای چرک سوده است .
آن زمان که بر جبین تنگتان تابان شراری می شود تبدیل
به جدارسرد خاکستر
لیک مشتی سرد خاکستر جبین تنگان را سوخته یکسر .
آن زمانی که سفالی گوهریتان می نماید
در تک تاریک گور حدقه ی چشمهاتان
نه دمی بر گوهری تابان
نگه تان می گشاید .

آن زمان که همچنان آب دهان مردگان ٬
آبریزان دروغ اشگهاتان می کند سر زیر روی سیمای خطر انگیز ٬
وز ره دندانتان ٬ همچو شعاع خنجر عفریت
برق حنده های باطل می جهد بیرون .
در همه آن لحظه های تلخ یا ناتلخ ٬
می دود چار اسبه فرمان نگاه من
گر به کار خود فرو باشید
یا به کار مردم دیگر
یا به کاهیده ز بار خود
یا بیفزوده به بار مردم دیگر ٬
دیده بانی میکنم ناخوب و خوب کارهاتان را
بی خیال از دستکار سردتان در من
کاوش بیهوده مردم نمی بندد رهی بر من .
بیهده نشکسته ام من
بر عبث ننهاده ام نقشی شکسته بر شکسته
هرچه تان با گردش زنجیر من بسته .

گر به تلخی بر لب خاموش واری می نشینم ٬
گر به حسرت می فزایم ٬ یا به رنجی می گشایم ٬
من ٬ من لبخنده ی روزان تلخ و دردناک بیدلی خلوت گزینم
نیما یوشیج





No comments:
Post a Comment