آزادی
الهی همگی با هم ور بپرید که دارم از خنده غش میکنم
یاد ماجرائی افتادم که اگر بگویم شاید شما هم بخندید
یاد ماجرائی افتادم که اگر بگویم شاید شما هم بخندید
زمان شاه ایران یک تاجر بازار که زنی جوان ومسلمان
گرفته بودوپشت سر هم هفت بچه راه اندازی کرده بود
قبل از مرگش برای هر کودک یک خانه خرید
و به زنش که هنوز جوان بود گفت
وقتی من مردم این هفت خانه را اجاره میدهی وپولش
را خرج میکنی تا بچه ها بزرگ شده سر خانه های
خود بروند
ومدتی بعد مرد
گرفته بودوپشت سر هم هفت بچه راه اندازی کرده بود
قبل از مرگش برای هر کودک یک خانه خرید
و به زنش که هنوز جوان بود گفت
وقتی من مردم این هفت خانه را اجاره میدهی وپولش
را خرج میکنی تا بچه ها بزرگ شده سر خانه های
خود بروند
ومدتی بعد مرد
زنک که نیمه سال بود و سخت مذهبی کرایه های خانه ها
را میگرفت و درصندوقی میگذاشت و هر کودک که پولی
لازم داشت از صندوق بر میداشت
و وای وای وای وقتی که حوصله مادر سر میرفت چادر
سر میکرد ومیگفت من رفتم زیارت مواظب خودتان باشید
تا برگردم
وه که چه روزهای خوشی برای بچه ها بود وظهر
و شب چلوکباب برای خودشان سفارش میدادند
هر روز حداقل هفت بچه دیگر خانه شان بودندهریک
یک دوست
خلاصه که خانه عین بازار مکاره بود ریخته وپاشیده و
هر گوشه تکه لباسی و تا الهی صبح بیداری وتا غروب
خواب و صبح وظهر وشب بستنی وشیرینی ونان خامه ای
خلاصه که خوشگذرانی کامل کودکانه
از خبر نیویورک تایمز یاد آن بچه ها افتادم
که تا مادر خیلی نرم ومهربانشان میرفت
هریک هرکاری میخواست میکرد انگاری که
اصلا چیزی به اسم (( اتوریتی )) نیست
ال سی ال سی بدون اجازه ملکه و رات وفارت با
ولادمیر دوبولبا ملاقات کرده چه معنا دارد تف تف تف
هرکی میخواد با هرکی میخواد بدون اجازه ملکه و رات
و فارت ملاقات میکند ویاتلفن تف تف تف
ولادمیر دوبولبا ملاقات کرده چه معنا دارد تف تف تف
هرکی میخواد با هرکی میخواد بدون اجازه ملکه و رات
و فارت ملاقات میکند ویاتلفن تف تف تف
ای الهی که با بچه های خس و خاشاکی و
بی مقدار وفضول مرگ ملکه ورات وفارت
را شاهد باشیم
مرگ بر پیشوایان گندیده بد بوووووووووو
همگی بگوئید آمین
نانا زولا

No comments:
Post a Comment