بازار
بازارهای خاورمیانه همان نسخه اصلی مال های
امروز هستند که بنا به شرایط جغرافیائي سرد و
گرم شهرهای خاورمیانه برای محافظت از سرما
و گرما خاک وتند باد به گونه ای بود که در زمستان ها گرم و
در تابستان ها خنک بود
امروز هستند که بنا به شرایط جغرافیائي سرد و
گرم شهرهای خاورمیانه برای محافظت از سرما
و گرما خاک وتند باد به گونه ای بود که در زمستان ها گرم و
در تابستان ها خنک بود
امروز شما رابا خود به بازاری میبرم و مطلبی
را برایتان بعد تر توضیح میدهم
مثلا تصور کنید که من با یک تاکسی به
بازار بزرگ تهران بروم زیرا ناحیه بازار
بسیار ترافیک بدی دارد و به قول دوستی
انگاری حضرت ظهور کرده خرو انسان
وموتورووانت باز وچهار چرخه قر و قاطی
درهم میلولند
بازار بزرگ تهران بروم زیرا ناحیه بازار
بسیار ترافیک بدی دارد و به قول دوستی
انگاری حضرت ظهور کرده خرو انسان
وموتورووانت باز وچهار چرخه قر و قاطی
درهم میلولند
به محض باز کردن درب تاکسی برای پیاده
شدن با انبوه وحشتناک بوق موتور و چهار چرخه
و گاز و فریاد باربران وبلند بلند سخن گفتن کسی
از چپ خیابان به راست خیابان و و.......گوش های
نازنین ات را خراش میدهد
بعد وارد بازار خنک میشوی و به به به به بهشت
از بوی ادویه های مختلف من حتی در ایتالیا و
اسپانیا به مراکز ادویه رفتم چنان بوئي نداشت والسلام
شدن با انبوه وحشتناک بوق موتور و چهار چرخه
و گاز و فریاد باربران وبلند بلند سخن گفتن کسی
از چپ خیابان به راست خیابان و و.......گوش های
نازنین ات را خراش میدهد
بعد وارد بازار خنک میشوی و به به به به بهشت
از بوی ادویه های مختلف من حتی در ایتالیا و
اسپانیا به مراکز ادویه رفتم چنان بوئي نداشت والسلام
و بعد از راسته ادویه فروشان به راسته
چواهر فروشان و پارچه فروشان و فرش فروشان
و شال فروشان و پرده فروشان و....... میگذری
و به راسته چینی و سفال و وسائل خانه میرسی
و ناگهان احساس عدم راحتی میکنی
و با رفتن به جلو ناگهان دلیلش را حدس میزنی
صدای ضربه های چکش است روی آهن و با پایه ای
آهنین تق توق تق توق و هی بلند تر میشود وعذاب تو
بیشتر
و وای خدا نکند به مرکز صدا برسی من که مرگ خود را از
خدا همان لحظه خواستم و با گرفتن گوشهایم مانند برق فرار
کردم
و هی با خودم گفتم بیچاره این کارگران که همگی باید کر باشند
مگر میشود روزی
هشت ساعت
این صدا را تحمل کرد ؟
تا شب صدا درگوشم بود وعذاب میکشیدم تا
بالاخره خوابیدم ورفت گم شد
فردایش به کارگران مسگری فکر میکردم و
تولیدشان که در قرن کنونی بی ارزش است
کاسه قوری مسی زشت بی قواره
تولیدشان که در قرن کنونی بی ارزش است
کاسه قوری مسی زشت بی قواره
حفظ ارزش های کهنه برای کالچر همه مردم کشورها
یک مسئولیت است
ولی به معنای این نیست که من تکه ای گل را از باغچه
بردارم با زحمت از آن لیوانی کج و کوله بسازم و
شرابم را در
آنریخته بیاشامم
زیرا میخواهم حفظ سنت کنم
مثالی است که میگوید
یک مسئولیت است
ولی به معنای این نیست که من تکه ای گل را از باغچه
بردارم با زحمت از آن لیوانی کج و کوله بسازم و
شرابم را در
آنریخته بیاشامم
زیرا میخواهم حفظ سنت کنم
مثالی است که میگوید
همه چیز نو خوب است الا دوست و شراب که کهنه اش
بهتر است روز شما به خیرو خوشی ویع یع یع بو بوبو
بهتر است روز شما به خیرو خوشی ویع یع یع بو بوبو
نانا زولا


No comments:
Post a Comment