گزارش سیکرت
این گزارش را سیکرت بخوانید !
واه واه واه بروید کنار هوا بیاید که نمیدانید چه
بلائی مشغول آمدن بر سر مردم انگلیس و
کلونی های ملکه لجنی میباشد تف تف تف
ساعت ده شب یک شب بارانی در لندن که مردم
از سرما به خانه ها پناه برده بودند و همه جا
ساکت بود الا گاهی جیغی زنانه از یکی از کوچه ها
میامد و مردم میگفتند باز این جک ریپر سر و کله اش
پیدا شد
ناگهان کالسکه ای سیاه که رویش نوشته شده بود
الله و اکبر تلق تلق تلق در خیابان ظاهر شد ودرست
فضای زمان جک د ریپر را برای همه پیران تداعی
کرد
کالسکه الله و اکبری رفت و رفت تا به کاخ - خلای
ملکه لیزی رسید و باتلری او را به اطاق
انتظار برد
او که خود را شبیه ودی آلن بزک دوزک کرده بود
همان صادق خان مسلمان پاکستانی و رفتگر شخصی
ملکه بود که برای تصمیم گیری مهمی نیمه شب با
لیموزین داعش به خانه ملکه رفته بود
بالاخره او را به اطاقی بردند که ملکه
روی یک مبل سه نفره تنها نشسته بود
و یک لاو سیت زیر این پایش بود
و یک لاو سیت آن ورش
و هر پایش روی یک لاون سیت وازداخل
پوسی بد بویش سر و صدا و حرف زدن
میامد
صادق خره به ملکه گفت با اجازه و
دامنش را بالا زد و با یکی دو مفتی دیده
بوسی کرد و دست دو سه اخوانی را بوسید
و بالاخره هم لگدی به توپی که حمسی ها
مشغول بازی باهاش بودند زد پرده را
افکند
ملکه گفت مثل بچه رفتگر روبروی
من بنشین وبگوی چه ایده ای داری ؟
صادق خان هم دماغش را بالا کشید و گفت
ملکه خاتون ...بهترین ایده را برای حچاب
زنان انگلیس و کلونی هایش یافتم
ما گذاردن کلاه گیس به سبک قضات را
برای همه از واجبات کلونیالیستی شمرده
و مسلمان واخوانی و عرب بودن هم
در این مساله دخالتی ندارد
ملکه فکری کرد و گفت اگر چه این کلاه گیس ها
خارش و کم کم باعث ریختن موی سر میشود
موافقم
سپس چند النگوی طلا برای زن صادق خان فرستاد
تا جبران ایده عالی کلاه گیسی کردن همه زنان محض
گل روی محمد که زنان را نیمه میدانست کرده
باشد
گزارش گر شما
نانا زولا
No comments:
Post a Comment