Tuesday, March 12, 2019

ملکه سنده باز  

شبی سرد و تاریک در لندن بود و باران ریزی
هم میبارید
شهر لندن خاموش بود زیرا مردمش قدرت خرید
برق و انرژی را نداشتند پس صرفه جوئی کرده
و چراغی روشن نمیکردند و عمدتا در نور شمع
بسر میبردند
در کاخ باکینگهام نیمی از ساختمان خاموش بود
و در نیمی دیگر رفت و آمدهای مشکوک زمان
فئودالی در جریان بود
رفت و آمد فئودالی حرکات زنان خانه ها با حمل
و نقل شمع و حوله  های سپید
هی آهسته از این اطاق به آن اطاق
رفتن بوده

صدای ناله های عجیب زنی از سرداب برخاسته بود
که نمیتوانستی تشخیص دهی صدای انسان است
یا حیوان یا ملکه شبیه زوزه های گرگ گرسنه بود
شخصی پرسید چه خبر است
و خدمه در حال تکان تکان دادن سر و گفتن پیف
دماغشان را گرفتند
معلوم شد کار خست ملکه به جائی رسیده که حتی
دلش نمیاید سنده های شکمش را تخلیه کند و اکنون
تمامی وجودش را سنده پر کرده و سه برابر
وزن همیشه را یافته و دلش هم درد میکند آن شخص
سعی کرد نزدیکتر رود که مصاحبش فریاد زد
مگر از جانت سیر شده ای نزدیک تر رفتن و بو کشیدن
همان و مرگ در جا همان

میگفتند که سنده ها در کل بدن ملکه  هستند و با هم گاهی
مشغول پوکر  یا فوتبال یا تنیس میشوند و آن موقع
است که بدن ملکه درد میگیرد زیرا سنده ها هار شده اند
و هر کاری بی اجازه ملکه بد بوی یبوستی پشگلی

هنگامی که دوازده کلاه  فرفری مسخره زمان فئودالی را
بر بالای سر ملکه سنده ای آوردند همگی دماغ  های
خود را گرفته با گریه به ملکه گفتند هائی ناس اجازه
بده کمی از سنده هایتان را خالی کنیم
گفت خفه به سنده های من کار نداشته باش
گفتند همه اش را نه فقط کمی که شما سبک شوید
گفته خفه نمیخواهم سبک بشوم سنده نشان خانوادگی
ماست و باید حفظ  شود
شما به جای  ظهار نظر بهتر است با  چسباندن
سنده های من به در و
دیوار  برای سنده هایم هم
تبلیغ کنید
یکی از کلاه گیس فرفری ها گفت
نه خیر انگاری ملکه امروز سنده پرست شده است
برویم زمان دیگری بیائیم که میلش به چیزی دیگر
کشید ه بوده باشد 

گویا مردم انگلیس نه تنها چشمانشان چپ است
بلکه قدرت بویائی هم ندارند
خدا به دادشان برسد با بوی ملکه دو قرن قبل
و شهواتش

مرگ بر مونارشی ها

نانا زولا

 

No comments: