It's 2013. Abolish the Dutch Monarchy.
“The supreme art of war is to subdue the enemy without fighting.”
گپی با سپیدان
بچه های عزیز سپید فخر بشری
امشب میخواهم یک احساس تلخ خودم
و دلیلش را برایتان بگویم
من خودم یادم نیست از کی ولی میدانم که سالیان
سال مرتبا بر سر مردم اروپا و جهان مدرن و مدنی
با فرهنگ فریاد میزدم که اشتباه نکنید این یک جنگ
معمولی نیست
بلکه تصاحب هرچه که مردم دارند و برده ساختن از
آنان است
به قدری این سخن را تکرار کردم تا کاملا به گوش
همه برسد و اهمال نکنند
به شما گفته بودم که دو سه سال قبل شش ماهی
را در اروپا گذرانیدم و همه کشورها رفتم
از بلژیک با ماشینی که اجاره کرده بودم به سوی
هلند رهسپار شدم
و جاده های بی نهایت زیبا که هر یک ساعت تو
میتوانستی از دور یک چنین درختانی که عمدتا
سرو بود ببینی که خیابانی درختی به وجود
آورده بودند و به ناکجا آباد میرفتند
چون خسته شده بودم و گرسنه هم بودم خود
را به ورودی یکی از این راه های زیبای
دو طرف سرو رسانیدم و جلو رفتم تا به یک
ده کوچک که پشت میدانی و رستورانی ساخته
شده بود رسیدم
از خدا خواسته از ماشین پیاده شدم
و باورنمیکنید که تمامی کودکان ده و زنان و مردان
که برای دورهم بودن جمع شده بودند گونه ای مرا
نگاه میکردند که انگاری از فضا آمده ام
و خیره خیر و ساکت مرا زیر نگاه داشتند
لبخند زنان به همه به داخل رستوران رفتم
و باز هم مشتریان با دهان های باز و حیرت
به من مینگریستند
ناچارا به سوی بار سفارش غذا رفتم وسر
صحبت را با آشپز که به سختی و تلاش
انگلیسی حرف میزد باز کردم و از این
که به آمستردام میروم گفتم و از این که
این ورودی زیبا عجب ایده جالبی بوده
تا بالاخره کم کم چند نفری که دیدند
لولو خورخوره نیستم نزدیک آمدند و
به میدان رفتیم زیر آفتابی دل پذیر
با بچها بازی کردم و در آخر با هم
عکس گرفتیم و آنجا را ترک کردم
تمامی باقی راه طعم تلخی در جانم
افتاد
نگرانی از قتل عام مردمی ساده و
زحمتکش و مهربان مانند این گروه
هلندی که دیدم به دست لشگریان اسلام
ملکه جنایتکار بی رحم هلند
آری این حادثه برسرمامردم ایران آمده است
غافلگیری ناجوان مردانه توسط تبهکاران
بچه های عزیز سپید فخر بشری
امشب میخواهم یک احساس تلخ خودم
و دلیلش را برایتان بگویم
من خودم یادم نیست از کی ولی میدانم که سالیان
سال مرتبا بر سر مردم اروپا و جهان مدرن و مدنی
با فرهنگ فریاد میزدم که اشتباه نکنید این یک جنگ
معمولی نیست
بلکه تصاحب هرچه که مردم دارند و برده ساختن از
آنان است
به قدری این سخن را تکرار کردم تا کاملا به گوش
همه برسد و اهمال نکنند
به شما گفته بودم که دو سه سال قبل شش ماهی
را در اروپا گذرانیدم و همه کشورها رفتم
از بلژیک با ماشینی که اجاره کرده بودم به سوی
هلند رهسپار شدم
و جاده های بی نهایت زیبا که هر یک ساعت تو
میتوانستی از دور یک چنین درختانی که عمدتا
سرو بود ببینی که خیابانی درختی به وجود
آورده بودند و به ناکجا آباد میرفتند
چون خسته شده بودم و گرسنه هم بودم خود
را به ورودی یکی از این راه های زیبای
دو طرف سرو رسانیدم و جلو رفتم تا به یک
ده کوچک که پشت میدانی و رستورانی ساخته
شده بود رسیدم
از خدا خواسته از ماشین پیاده شدم
و باورنمیکنید که تمامی کودکان ده و زنان و مردان
که برای دورهم بودن جمع شده بودند گونه ای مرا
نگاه میکردند که انگاری از فضا آمده ام
و خیره خیر و ساکت مرا زیر نگاه داشتند
لبخند زنان به همه به داخل رستوران رفتم
و باز هم مشتریان با دهان های باز و حیرت
به من مینگریستند
ناچارا به سوی بار سفارش غذا رفتم وسر
صحبت را با آشپز که به سختی و تلاش
انگلیسی حرف میزد باز کردم و از این
که به آمستردام میروم گفتم و از این که
این ورودی زیبا عجب ایده جالبی بوده
تا بالاخره کم کم چند نفری که دیدند
لولو خورخوره نیستم نزدیک آمدند و
به میدان رفتیم زیر آفتابی دل پذیر
با بچها بازی کردم و در آخر با هم
عکس گرفتیم و آنجا را ترک کردم
تمامی باقی راه طعم تلخی در جانم
افتاد
نگرانی از قتل عام مردمی ساده و
زحمتکش و مهربان مانند این گروه
هلندی که دیدم به دست لشگریان اسلام
ملکه جنایتکار بی رحم هلند
آری این حادثه برسرمامردم ایران آمده است
غافلگیری ناجوان مردانه توسط تبهکاران
بیچاره مردم ایران ٬ که بی خبر بودند با چگونه
فاشیزم سیاه اندر سیاهی روبرو هستند
به دلیل همین نشناختن کشته و قتل عام شدند
باقی مردم خفه شده و دهان بند را از خوف
و وحشت قبول کردند
دیگه چی بگم ؟
نانا زولا


No comments:
Post a Comment