به نام آزادی
با اهلا وسهلا و مرحباهای فراوان بر امیر
جوان بخت کشور پراز نفت عربستان یام یام
یامی سعودی
اولا شما فوری بساط قلیان و خرما و چای
را فراهم کنید
تا من برایتان داستانی از کسانی مانند جیسون
جمعه سیزدهم
و یا اره کردن مردم در هالیود
و بعد گوشت او را چرخ کرده و با آن کوفته
قلفلی درست کرده و می فروشند
( توضیح مترجم ) بگویم که از حیرت ممکن
است تمامی خرماها را خورده یکی دو تا حتی
برای من نگذارید تف تف تف از این عمل
زشت کثیف غیر انسانی
بگذریم .....امروز میخواهم یکی از اسرار خاندان
ملکه کلونیالیست پیس اف شت لندنی را برایتان
افشا کنم
هیچ خبر دارید نیمی کامل از ثروت شما را با منافع نفتی
دراز مدت با عرض معذرت به صندوق پوسی ملکه
ریخته اند
یعنی نیمی از ثروت شما پیش ملکه لندنی ومونارشی ها
ذخیره ( دراز مدت تا ابد الابادی ) برای خود کرده اند
زیرا دماغ ویکتوریای خیک گه بوی نفت و بنزین را خوب
میشناخت و مانند عطری آن را به خود می زد
و عق همه خدمه حشمه را در میاورد
بعله ..... ای امیر جوان بختا و روکیا لطفا یک
چای خوش بو برای من بریزید تا وقت رسیدن
زمان حیرت تان من دو تا خرمای خود را خورده و
با شما بی حساب شوم
شما حق خودت را که صد خرمای خوب است داری
من هم دو تا خرمای ناقابل حق خودم
راستی سکه طلا به کارکنان اطراف خود میدهید
و یا به روی خود نمیاورید
بعله .....شبی بی نهایت مه آلود بود
چشم چشم را نمی دید همه چیز انگار در بخار قطاردیده میشد محو و نامعلوم و درشکه ای تلق و تلق و تلق روی سنگفرش های لندن رفت تا به
قصر ملکه رسید گاردها راهش دادند و مردی لنگ دراز و بسیار بد بو ز درشگه پیاده و داخل قصر شد و باتلر او را یک راست به اطاق خواب ملکه فرستاد این لنگ دراز بد بو به دلیل دیر حمام کردن گبره بسته بود چه کسی بود ؟
البته که سر گهی لاروف بود که ملکه را عاشق
خود کرده بود و ملکه او را در به اطاق خوابش
دعوت کرده بود
بهمین دلیل خودش با یک توری ویکتوریا سیکرتی
روی تخت دراز کشیده و هی سر و صداهای عجیب
میکرد
چشمان کج و کوله سر گهی لاروف از حدقه بیرون
زد و پرسید این صداها چیست که ملکه نگاهی
عمیق به پوسی خود کرد و به افراد ساکن در پوسی اش
هشش کرد یعنی چرا شلوغ کرده بر سر و کله هم
میزنید مگر نمی بیند میهمان خارجی دارم
ایشان یک ارمنی است که رفته از صمیم قلب روس
شده و میگویند عادت تمیزی ندارد بهمین دلیل نامش
را سر گهی نهاده اند از بدو تولد دچار نشستن سر
و ریختن موهایش بوده نمیدانم چرا مادر ارمنی اش
یک بار موهایش را از ته نمی زد خلاص شود او هم
کجل نشود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟معمای غریبی است امیرا
بگذریم .....بعد از احضار ملکه به سر گهی اشاره کرد
و به بالش کنارش اشاره کرد و با صدای لرزان گفت
بیا اینجا با من سکس کن ورنه ترا به روز پروفیومو
و دکتر هاوارد و مندی جان و کریستن جان خواهم
افکند
بیچاره سر گهی که به تخت رفت و با عرض معذرت
از ساکنان حمسی و حزب الهی و تیم فوتبال مفتی
و ملا و کشیش و ....که در سر راهش بودند
و کنار زدنشان بالا خره موفق به دخالت به کار
انگلیس شد
از جفت گیری ملکه و سر گهی
کودکی در شکم ملکه شروع به رشد
و نمو کرد که اگر برایتان بگویم
دو شاخ روی سرتان سبز میشود
این کودک که کمی میجید بود با پدرش سر گهی
هیج تفاوتی نداشت
و وای از سر و صدا و خرابکاری های یک بچه
لوس و خود خواه
نامش را صادیق خان نهادند
و همانجا زیر دامان و روی دامان ملکه بزرگ شد
و بهترین شغل برایش همان رفتگری لندن بود
پسر حرامزاده سر گهی لاروف و ملکه انگلیس همان
کودکی است که هی مسلمانان را دعوت به آمدن به
لندن میکند
با الماکر و المکرومون والدزنا و الحرام القمه و
ال خاک بر سر ال سوروس
نانا زولا
No comments:
Post a Comment