با درودهای گرم بر تک تک سپیدان فخر بشری
بس که از طولانی نوشتن بیزارم در مطلب ماران لانه کرده زیر خانه ها
یادم رفت بخشی را بنویسم اکنون برایتان میگویم
ببینید با مار نمیتوان زندگی کرد
مار را نمیتوان از بین برد تخم میگذارند فرت و فرت
با مار نمیتون ((((((( مذاکره ))))))) کرد مثلا گفت
بیا یک روز از ما بخور یک روز نخور تا قربانی های این
جنگ کمتر شود
ماران نگاهش کرده بعد از بلعیدن
خود مذاکره کننده پی کارشان میروند
و یا ما شما را به یک قصر بزرگ برده و کل قصر را
هر روز پر از لاشه گاو و گوسفند و شتر برایتان میگذارم
او را هم فرتی میخورد و به ماران دیگر میگوید
این چی گفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هاهاها
نه خیر ..........بامارنمیتوان هیچ کاری کرد الا به آتش کشیدنش
باقی بقایتان
******************
و این زن حسود همه دوستی های او را خراب کرد
بعد تر من به امریکا آمدم و این دو از ایتالیا به ایران آمدند
و ساکن ایران شدند
در ایران مرتباخانه من بودند زیرا نمیتوانستند با هم باشند
زیرا فک و فامیل هایشان مخالف دوست پسر بازی و غیره
بودند
خواستم بگویم که بیست و چهار ساعته به دلیل محدودبت
این دو در خانه من بودند
و بعد از رفتن من آنان هم به کانادا و سپس کالیفرنیا رفتند
و گاهی با هم تلفنی حرف میزدیم
تا روزی که هی مرا به کانادا دعوت کردند بلیط هواپیمایی خریدم
و رفتم
به محض زدن زنگ .....زنک حسود بدبخت وسواسی درب را
بازکرد و به جای گفتن چطوری و باقی حرفها او گفت
عجب بلایی دیگر تو هستی چطور خانه مرا یافتی ؟؟؟؟؟گفتم مگر
آدرس ندادید به دیتیلی که فلانی یعنی شوهر خودش به من گفته
بود آمدم
در همین موقع شوهرش یعنی دوست من با یک چشم بند شکل
موشه دایان وارد شد و معلوم شد همین امروز یک خال کنار چشم
را جراحی کردند
گفتم لازم بود همین امروز باشد ؟ گفت نه خانمم گفت همین امروز
در خانه اش در یافتم که چرا رابطه اینان با همه ایرانی های دوست و
آشنا کاملا و مطلقا قطع شد
خانه عین مدل خانه های ثروتمندان تر وتمیز و براق و شفاف و تمیز
بود
اگرچه بچه نداشتند نوک سوزنی چیز زیادی روی میزها نبود و عین
مدل تبلیغات بود
چنین وسواس روانی باعث میشود که مثلا دو طبقه خانه داشته
باشی ولی در سردابه پر از سوسک و عقرب زندگی میکنی زیرا
نمیخواهی دو طبقه بالای آفتاب گیر تمیز را خراب تبلیغاتی کنند
در طول شام که مقداری پاستای مانده بود را و گفت
میخواستیم تو را سن دیه گو ببریم امشب برویم رستوران
و لی خوب چشم اش
بعد از آن مرتبا این زنک ابله کارهایی را میخواست برایم بکند.ولی
خوب چشم اش ها ها ها را یادش نمیرود
بالاخره من شروع به خمیازه کردم و گفتم بچه ها من باید بخوابم
ناگهان زنک پرید وسط و گفت بسیار خوب من برایت میوه شسته
در خانه کنار دریاچه که مال برادرم است جا داده ام آب یخ هم
برایت نهادم
با تصور این که برادر او همان بغل است و مرا با ماشین من برد
تا خانه و کلید را داد و رفت
به جان خودم ..........خانه , خانه برای فروش بود و مشتی
رختخواب و بالش که گویا رنگرزان در آن میخوابیده اند کناری بود
یک ظرف میوه روی میز و یک یخچال همین خالی خالی خالی
به سرعت وسایل خود را برداشته سوار ماشین ام شدم و
با کلید خانه به درب خانه مادلی پروپاگاندایی این دو رفتم و زنگ
زدم
هر دو به سرعت کنار درب ورودی ایستاده گفتن چی شده ؟
گفتم - مرسی از دعوت شما من میروم داون تاون یک هتل پیدامیکنم
فردا اگر حالش را داشتید بیایید هم را در کافه ای ملاقات کنیم
دوستم گفت - خوب بابا این که نمیشه مزه ای نداره و ال و بل
حتی فلانی ( نام شخصی مهم و سیاسی ) هم در همین خانه
خالی خوابیده
در پاسخ گفتم - ممکن است فلانی شخص مهم !!! را تو در مستراح
هم اساکن دهی ربطی به من ندارد من هرگز در مستراح نخواهم خوابید
مگر از خستگی بیهوش شوم و رفتم خود سن دیه گو
************************
بعله .....پس ما به این نتیجه میرسیم که شما حتی با ریدن در تنبانش
او را میخواهی
به نظر من بوی این ریدن باعث شده که اکثر جهان استنشاق کند و تو
وحزبت که دروغگو و فریبکار هستید نتوانستید بیش از این مردم فریبی
کنید
ورنه شماپشگل مخان ویروسی فقط به منافع خودی های خودتان !!!! فکر
میکنید مگر نه بوزینه خانیم
در زبان شیرین فارسی ما مثالی داریم که میگوید
آن قدر شور شد که خان هم فهمید
بعله این همان مایکل مور مدافع سر سخت دموکرات ها است
هزار بار به اوباما گفتم
تغییر / تغییر / تغییر
همگی شاهدید و ما پیروز
نانا زولا
No comments:
Post a Comment