Friday, April 30, 2004
مردی بی نام در سوراخ بالا خانه
فکر میکنم همه تون فیلم گاو را دیده باشید البته انهائی که ندیده اند میتونند
از انهائی که دیده اند بپرسند .
بهر حال امروز داشتم فکر میکردم ماها همگی مث اون بابائی هستیم که تو
فیلم گاو تو اون بالا خونه سرشو از تو سوراخ در اورده بود و هی میپرسید :
مش اسلام خبریه !!!!
ناکس حتی به خودش زحمت هم نمیداد بیاد یه توک پا پائین
غیر از ویلاگ شبح که عالم خودشو داره
باقی ماها همش مواظب همدیگه هستیم مواظبیم ببینیم اون چی گفت اون
یکی چه عکس العملی نشون داد حال سومی میاد چی میگه و ......
باور کنید بیشتر از ان که به کار مفید به پردازیم همش از هم میپرسیم
مش اسلام خبریه !
به عنوان نمونه من از وقتی که این وبلاگ را درست کردم هرگز زیتون برام پیامی
نگذاشته بود ولی صبح دوشنبه دوتا پیام ازش دارم که خواب الود امده گفته :
مش نانا خبریه !!!!!!!!!
وبلاگ شبح عزیز هم که دنیائیه بعضی وقتا من احساس میکنم تو یه خونه مخفی
با زنیوویف و کامنف غرق در دود سیگار نشسته ام و دارم بحث های اونا را گوش
میدم !!!!
فکر کنم بد نباشه بعضی وقتها هم به هرکسی کار خودش بار خودش اتیش به
انبار خودش بپردازیم شما چی میگید . نانا
فکر میکنم همه تون فیلم گاو را دیده باشید البته انهائی که ندیده اند میتونند
از انهائی که دیده اند بپرسند .
بهر حال امروز داشتم فکر میکردم ماها همگی مث اون بابائی هستیم که تو
فیلم گاو تو اون بالا خونه سرشو از تو سوراخ در اورده بود و هی میپرسید :
مش اسلام خبریه !!!!
ناکس حتی به خودش زحمت هم نمیداد بیاد یه توک پا پائین
غیر از ویلاگ شبح که عالم خودشو داره
باقی ماها همش مواظب همدیگه هستیم مواظبیم ببینیم اون چی گفت اون
یکی چه عکس العملی نشون داد حال سومی میاد چی میگه و ......
باور کنید بیشتر از ان که به کار مفید به پردازیم همش از هم میپرسیم
مش اسلام خبریه !
به عنوان نمونه من از وقتی که این وبلاگ را درست کردم هرگز زیتون برام پیامی
نگذاشته بود ولی صبح دوشنبه دوتا پیام ازش دارم که خواب الود امده گفته :
مش نانا خبریه !!!!!!!!!
وبلاگ شبح عزیز هم که دنیائیه بعضی وقتا من احساس میکنم تو یه خونه مخفی
با زنیوویف و کامنف غرق در دود سیگار نشسته ام و دارم بحث های اونا را گوش
میدم !!!!
فکر کنم بد نباشه بعضی وقتها هم به هرکسی کار خودش بار خودش اتیش به
انبار خودش بپردازیم شما چی میگید . نانا
Condolence
They hurried here,as soon as you had died
Their faces damp with haste and sympathy
And pressed my hand in theirs, and smoothed my knee
And clicked their tongues , and wached me , mournful-eyed
Gently they told me of that other side
How , even then , you waited there for me
And what ecstatic meeting ours would be
Moved by the lovely tale,they broke, and cried
And when I smiled,they told me I was brave
And they rejoiced that I was comforted
And left,to tell of all the help they gave
But I had smiled to think how you , the dead
So curiously preoccupied and grave
.Would laugh , could you have heard the things they said
They hurried here,as soon as you had died
Their faces damp with haste and sympathy
And pressed my hand in theirs, and smoothed my knee
And clicked their tongues , and wached me , mournful-eyed
Gently they told me of that other side
How , even then , you waited there for me
And what ecstatic meeting ours would be
Moved by the lovely tale,they broke, and cried
And when I smiled,they told me I was brave
And they rejoiced that I was comforted
And left,to tell of all the help they gave
But I had smiled to think how you , the dead
So curiously preoccupied and grave
.Would laugh , could you have heard the things they said
Thursday, April 29, 2004
به یزدانیان بسیار عزیزم
هنگامی که چهارده پانزده ساله بودم تابستانها برای فراگیری پیانو
به هنرستان عالی موسیقی میرفتم .
استادی داشتیم ارمنی و بسیار جدی از روز نخست به همه ما گفت -
شما اینجا هستید برای یادگیری یکی از جدی ترین وسیله موسیقی
باید تمرکز کنید و نت هائی را که هزاران سال است توسط موسیقی
کلاسیک سینه به سینه تعلیم داده شده یاد بگیرید .
برای یادگیری موسیقی کلاسیک باید تا زمانی که مشغول یادگیری
هستید از گوش دادن و تمرین هر نو موسیقی دیگر خود داری کرده
و تنها گوش خود را با موتزارت و بتهوون و شوپن و شوبرت اشنا کنید
تا بتوانید نت ها را تشخیص داده و این کمک شایانی است برای شما
در یاد گیری پیانو .
از انجا که جوان بودیم و ساده انگار به مجردی که این استاد برای کاری
از ساختمان هنرستان موسیقی خارج میشد همگی ما دختر و پسر
سراسیمه خود را به پیانوها میرساندیم و مشغول نواختن اهنگ گل یخ
کورش یغمائی میشدیم .
چون ان روزها این اهنگ بسیار محبوب بود .
صداهای همزمان نت های گل یخ در ان لحظه بسیار دلپذیر بود و وجدی
کودکانه به همه ما میداد .
سالها گذشت همه پراکنده شدیم
بعدها اغلب ما در زندگی دریافتیم که کل زندگی همان سختی و جدیت
یاد گیری نت های موسیقی کلاسیک است
اما متاسفانه عده ای هم در همان نواختن گل یخ باقی مانده و با تکرار
نت های گل یخ روی پیانوی فرسوده خود تمامی زیبائی این اهنگ را برای
خود و اطرافیان خود تبدیل به چس ناله های عهد بوق و زر زر های بی حاصل
نمودند .
کسانی چون من در زندگی همچون تنوع ان نتهای کلاسیک بالا و پائین بسیاری
رفتیم و کل زندگی را تجربه کردیم .
ولی متاسفانه ان گروه دیگر در کنار گل یخ - یخ زده و چیزی از جهان نفهمیدند . نانا
هنگامی که چهارده پانزده ساله بودم تابستانها برای فراگیری پیانو
به هنرستان عالی موسیقی میرفتم .
استادی داشتیم ارمنی و بسیار جدی از روز نخست به همه ما گفت -
شما اینجا هستید برای یادگیری یکی از جدی ترین وسیله موسیقی
باید تمرکز کنید و نت هائی را که هزاران سال است توسط موسیقی
کلاسیک سینه به سینه تعلیم داده شده یاد بگیرید .
برای یادگیری موسیقی کلاسیک باید تا زمانی که مشغول یادگیری
هستید از گوش دادن و تمرین هر نو موسیقی دیگر خود داری کرده
و تنها گوش خود را با موتزارت و بتهوون و شوپن و شوبرت اشنا کنید
تا بتوانید نت ها را تشخیص داده و این کمک شایانی است برای شما
در یاد گیری پیانو .
از انجا که جوان بودیم و ساده انگار به مجردی که این استاد برای کاری
از ساختمان هنرستان موسیقی خارج میشد همگی ما دختر و پسر
سراسیمه خود را به پیانوها میرساندیم و مشغول نواختن اهنگ گل یخ
کورش یغمائی میشدیم .
چون ان روزها این اهنگ بسیار محبوب بود .
صداهای همزمان نت های گل یخ در ان لحظه بسیار دلپذیر بود و وجدی
کودکانه به همه ما میداد .
سالها گذشت همه پراکنده شدیم
بعدها اغلب ما در زندگی دریافتیم که کل زندگی همان سختی و جدیت
یاد گیری نت های موسیقی کلاسیک است
اما متاسفانه عده ای هم در همان نواختن گل یخ باقی مانده و با تکرار
نت های گل یخ روی پیانوی فرسوده خود تمامی زیبائی این اهنگ را برای
خود و اطرافیان خود تبدیل به چس ناله های عهد بوق و زر زر های بی حاصل
نمودند .
کسانی چون من در زندگی همچون تنوع ان نتهای کلاسیک بالا و پائین بسیاری
رفتیم و کل زندگی را تجربه کردیم .
ولی متاسفانه ان گروه دیگر در کنار گل یخ - یخ زده و چیزی از جهان نفهمیدند . نانا
Wednesday, April 28, 2004
این نوشته را به کنجکاو تقدیم میکنم
کنجکاو عزیزم همانطور که در پیامگیرم نوشته ای من هم از پریشب تا حال دارم
از خنده میمیرم هروقت یاد اتفاقاتی که افتاد میافتم میزنم زیر خنده .
همین الان هم دارم از خنده میمیرم .
بذار اول برات یه خاطره بگم از جوانی ها یادمه تو سیته یونیورسیته پاریس برای
یه موضوعی بر علیه شاه داشتیم تصمیم میگرفتیم برای اعتصاب غذا و این بیژن
حکمت که حتما میشناسیش داشت از گروههای مختلف نظرشان را راجع به اعتصاب
غذا میپرسید اون روزا تو پاریس دو تا دانشجو بودن که یکی رهبر حزب انارشیستها
بود و ان دیگری عضو .
شخصی که عضو بود چشماش هم چپ بود و داشت از دور میامد بایک ساندویچ
بزرگ ژامبون و کره همینطور که ساندویچ را گاز میزد یه هوئی بیژن جکمت ازش پرسید
نظرت راجع به اعتصاب غذا چیه !!!!!
تنها خنده هائی که ما ان زمان کردیم با این خنده هائی که من از پریشب تا حال دارم
میکنم قابل مقایسه است . بهمین مناسبت تصمیم گرفتم از دید خودم چیزهایئ را
اتفاق افتاد بنویسم تا همه بدانند یه مشت ادم خرس گنده مثل بچه ها چه کارهائی
کردند .
پس از رفتنم به سایت زوزه به دلیل مستی و دخالت در بحث خوابیدم و صبح دوشنبه
وقتی امدم اینترنت متوجه شدم که من و تو شمر و حسن اقای ( بیگناه ) توسط
بزرگ ارتشداران امید میلانی از سایت زوزه اخراج شده ایم
اول شوکه شدم رفتم پیامگیر خودم دیدم یکی امده به من بدو بیراه گفته که چرا
اساسا به انجا رفته ام و به تزاد مطلب تقدیم کرده ام . به سایت شمر امدم و دیدم
به به چه خبره بدگوئی از من ادامه داره و امید جان هم حضور دارد و بین تو و امید
بگو نگو در گرفته و در این بین تو دوسه تا مشت هم به من پرت کردی و حسن اقا
اومد و خطاب به شمر چیزهائی گفت و بعد من به سایت خودم رفتم و مطالبی
که نوشته بودم پاک کردم بعد یکی اومد نوشت زن چرا نوشته هات را به دستور
کنجکاو پاک کردی بعد تو امدی و نوشتی کی من دستور دادم بعد من به وبلاگ شمر
امدم و تو به من گفتی اصلا برو کامپیوترت را خاموش کن و در تمام این مدت عکس
کله امید میلانی تو سایت زوزه پیدا بود تو گفتی بچه ها یه تکه گوشت بندازید جلوش
بعد همه مون یواشکی از لای در بریم تو .
در همین زمان کسی به حسن اقا پیامی بر علیه پاگنده داد و از انجائی که همه پشت
مانیتورهاشون بزخو کرده بودند بلافاصله پاگنده یه مطلب تکذیبیه نوشت و در پیامگیر
حسن اقا گذاشت .
بعد من قهر کردم و بعد تمام باقی روز و شب کله امید میلانی مثل کله گوبلز در جنگ
جهانی دوم در پشت پنجره زوزه دیده میشد .
به هر حال من همین الان هم دارم از یاد اوری این ماجرا ها میخندم و با خودم فکر میکنم
همه ما یه مشت ادم بالغ و خرس گنده مثل یه مشت بچه دبستانی این کارا چی بود
کردیم .
در ضمن باور کن اگه کسی را داشتم که همه ما را میشناخت ترجیح میدادم این داستان
را برای او تعریف کنم نه خودمون . نانا
کنجکاو عزیزم همانطور که در پیامگیرم نوشته ای من هم از پریشب تا حال دارم
از خنده میمیرم هروقت یاد اتفاقاتی که افتاد میافتم میزنم زیر خنده .
همین الان هم دارم از خنده میمیرم .
بذار اول برات یه خاطره بگم از جوانی ها یادمه تو سیته یونیورسیته پاریس برای
یه موضوعی بر علیه شاه داشتیم تصمیم میگرفتیم برای اعتصاب غذا و این بیژن
حکمت که حتما میشناسیش داشت از گروههای مختلف نظرشان را راجع به اعتصاب
غذا میپرسید اون روزا تو پاریس دو تا دانشجو بودن که یکی رهبر حزب انارشیستها
بود و ان دیگری عضو .
شخصی که عضو بود چشماش هم چپ بود و داشت از دور میامد بایک ساندویچ
بزرگ ژامبون و کره همینطور که ساندویچ را گاز میزد یه هوئی بیژن جکمت ازش پرسید
نظرت راجع به اعتصاب غذا چیه !!!!!
تنها خنده هائی که ما ان زمان کردیم با این خنده هائی که من از پریشب تا حال دارم
میکنم قابل مقایسه است . بهمین مناسبت تصمیم گرفتم از دید خودم چیزهایئ را
اتفاق افتاد بنویسم تا همه بدانند یه مشت ادم خرس گنده مثل بچه ها چه کارهائی
کردند .
پس از رفتنم به سایت زوزه به دلیل مستی و دخالت در بحث خوابیدم و صبح دوشنبه
وقتی امدم اینترنت متوجه شدم که من و تو شمر و حسن اقای ( بیگناه ) توسط
بزرگ ارتشداران امید میلانی از سایت زوزه اخراج شده ایم
اول شوکه شدم رفتم پیامگیر خودم دیدم یکی امده به من بدو بیراه گفته که چرا
اساسا به انجا رفته ام و به تزاد مطلب تقدیم کرده ام . به سایت شمر امدم و دیدم
به به چه خبره بدگوئی از من ادامه داره و امید جان هم حضور دارد و بین تو و امید
بگو نگو در گرفته و در این بین تو دوسه تا مشت هم به من پرت کردی و حسن اقا
اومد و خطاب به شمر چیزهائی گفت و بعد من به سایت خودم رفتم و مطالبی
که نوشته بودم پاک کردم بعد یکی اومد نوشت زن چرا نوشته هات را به دستور
کنجکاو پاک کردی بعد تو امدی و نوشتی کی من دستور دادم بعد من به وبلاگ شمر
امدم و تو به من گفتی اصلا برو کامپیوترت را خاموش کن و در تمام این مدت عکس
کله امید میلانی تو سایت زوزه پیدا بود تو گفتی بچه ها یه تکه گوشت بندازید جلوش
بعد همه مون یواشکی از لای در بریم تو .
در همین زمان کسی به حسن اقا پیامی بر علیه پاگنده داد و از انجائی که همه پشت
مانیتورهاشون بزخو کرده بودند بلافاصله پاگنده یه مطلب تکذیبیه نوشت و در پیامگیر
حسن اقا گذاشت .
بعد من قهر کردم و بعد تمام باقی روز و شب کله امید میلانی مثل کله گوبلز در جنگ
جهانی دوم در پشت پنجره زوزه دیده میشد .
به هر حال من همین الان هم دارم از یاد اوری این ماجرا ها میخندم و با خودم فکر میکنم
همه ما یه مشت ادم بالغ و خرس گنده مثل یه مشت بچه دبستانی این کارا چی بود
کردیم .
در ضمن باور کن اگه کسی را داشتم که همه ما را میشناخت ترجیح میدادم این داستان
را برای او تعریف کنم نه خودمون . نانا
Tuesday, April 27, 2004
حسن اقا دوست عزیزم
شاید بتوانم بگم که در این لحظه ترا نزدیک ترین دوست خود میدانم .
میدانی که به عدالت و انصاف بشدت معتقدم مطلب امروز ترا خواندم متاسفانه با
بخشی که راجع به من نوشته ای موافق نیستم
در این بخش وبلاگستان احدی به من عذر خواهی مدیون نیست بجز کنجکاو
کنجکاو نه تنها به من عذر خواهی بزرگی مدیون است بلکه توضیحی برای رفتار غیر متعارف دیروز خود هم مدیون میباشد حال دلائل خود را برایت توضیح میدهم .
از امید میلانی شروع میکنم
ایا تو فکر میکنی اتهام مزدور بودن رژیم از طرف من به او و خراب کردن شاید چند ماهی
از زندگیش چیزی بود که من میتوانستم با یک عذر خواهی ساده از خاطرش ببرم
من میگویم نه بنابراین او نقشه ای چید که این انتقام خود را بگیرد و با ذکاوت بسیار
نقشه خود را عملی کرد در این نقشه تمامی کسانی که با او همداستان بودند دلائل
خود را داشتند و به نحوی حق هم داشتند .
ایا تو فکر میکنی اتهام جوانی و نیاز به پول از طرف من در مورد پاگنده چیزی بود که من
میتوانستم با یک عذر خواهی از خاطرش پاک کنم من میگویم نه
اعضا دیگر سایت زوزه که در این ماجرا دست داشتند هریک به نوعی بر اثر حمله روزهای
اول من به سایت زوزه جریحه دار بودند بنابراین میتوان گفت چیزی که عوض دارد گله ندارد
هدف بسیار روشن کشاندن من به انجا و اظهار وجود و به دنبال ان اخراج و تحقیر
تمامی مطالب گفته شده باقی و دلیل تنها شر و ور است و بس .
در این راستا کاملا تصادفی شمر هم ان شب مطلبی پست کرد و اولین پیام گذار
در زیر مطلب شمر نوشت ( ک..خوردن ) یعنی نقشه عملی شد .
و اما راجع به کنجکاو او فرد مستقلی است که گاه گاهی جائی پیامی میگذارد قبل از
ان شب هم در زوزه من پیام او را دیده بودم ان شب هم امد و دو پیام گذاشت و به
این ترتیب کیف امید و دوستان را کاملا کوک کرد .
فردای ان شب هنگامی که من از کل ماجرا شوکه بودم افرادی به نام یه دوست و یه نفر
در قسمت پیامهای من و شمر شروع به سرزنش من کردند که من اس برنده میلانی
بودم و چرا به زوزه رفتم و ....
من از کنجکاو عزیز سئوالی دارم دوست من ایا من از تو خواسته بودم که به انجا بیائی
ایا اساسا تو مرا به انجا تعقیب کردی
اگر این نیست پس چه دلیلی داشت که حالت از من بهم بخورد !!!!!!
تو با خواست خود همانطور که قبلا هم رفته بودی به انجا رفتی و انان هم بر طبق نقشه
قبلی همه ما را اخراج کردند پس تو کوچکترین حقی برای توهین من نداشتی و من ترا
دوست خود نخواهم خواند تا زمانی که عذر خواهی کنی .
در مورد نوشتن انتقاد نامه و نامه عذر خواهی تمامی دوستان به اضافه خودت باید تا حال
قبول کرده باشید که من برای کارهایم از کسی اجازه نمیگیرم به نظرم نوشتن انتقاد
از خود درست میامد و انجامش دادم
به نظرم نوشتن نامه عذر خواهی به امیدو پاگنده درست میامد چون فقط جریان توهینی
از قبیل توهین من به اریا یا مهشید نبود کار من اتهام به انها بود بنابراین نوشتم ومطلقا
پشیمان نیستم
حال تنها سرزنش شما و کنجکاو ویه نفرویه دوست را درک نمیکنم .
همواره گفته ام برای طرفداری از عدالت و انصاف خود ما باید از خود شروع کنیم و مسئولیت عمل خود را بپذیریم
اکنون من با تمامی کسانی که جریحه دار کردم حقیقتا حسابم را صاف شده میدانم
و برابر برابر برخورد میکنم نه خجلتی نه عذاب وجدانی
اگر تصمیم به ادامه کار در وبلاگم گرفتم
به هر کس و هر نوشته ای در هرجا که خواستم برخورد خواهم کرد و مسئولش تنها
و تنها خودم خواهم بود و علاقه من به تو و شمر و تقی و نقی به هیچ وجه به معنی
در دسته ای قرار گرفتن و یا نیاز به حمایت از طرف کسی داشتن نبوده و نخواهد بود.
والسلام .نانا
شاید بتوانم بگم که در این لحظه ترا نزدیک ترین دوست خود میدانم .
میدانی که به عدالت و انصاف بشدت معتقدم مطلب امروز ترا خواندم متاسفانه با
بخشی که راجع به من نوشته ای موافق نیستم
در این بخش وبلاگستان احدی به من عذر خواهی مدیون نیست بجز کنجکاو
کنجکاو نه تنها به من عذر خواهی بزرگی مدیون است بلکه توضیحی برای رفتار غیر متعارف دیروز خود هم مدیون میباشد حال دلائل خود را برایت توضیح میدهم .
از امید میلانی شروع میکنم
ایا تو فکر میکنی اتهام مزدور بودن رژیم از طرف من به او و خراب کردن شاید چند ماهی
از زندگیش چیزی بود که من میتوانستم با یک عذر خواهی ساده از خاطرش ببرم
من میگویم نه بنابراین او نقشه ای چید که این انتقام خود را بگیرد و با ذکاوت بسیار
نقشه خود را عملی کرد در این نقشه تمامی کسانی که با او همداستان بودند دلائل
خود را داشتند و به نحوی حق هم داشتند .
ایا تو فکر میکنی اتهام جوانی و نیاز به پول از طرف من در مورد پاگنده چیزی بود که من
میتوانستم با یک عذر خواهی از خاطرش پاک کنم من میگویم نه
اعضا دیگر سایت زوزه که در این ماجرا دست داشتند هریک به نوعی بر اثر حمله روزهای
اول من به سایت زوزه جریحه دار بودند بنابراین میتوان گفت چیزی که عوض دارد گله ندارد
هدف بسیار روشن کشاندن من به انجا و اظهار وجود و به دنبال ان اخراج و تحقیر
تمامی مطالب گفته شده باقی و دلیل تنها شر و ور است و بس .
در این راستا کاملا تصادفی شمر هم ان شب مطلبی پست کرد و اولین پیام گذار
در زیر مطلب شمر نوشت ( ک..خوردن ) یعنی نقشه عملی شد .
و اما راجع به کنجکاو او فرد مستقلی است که گاه گاهی جائی پیامی میگذارد قبل از
ان شب هم در زوزه من پیام او را دیده بودم ان شب هم امد و دو پیام گذاشت و به
این ترتیب کیف امید و دوستان را کاملا کوک کرد .
فردای ان شب هنگامی که من از کل ماجرا شوکه بودم افرادی به نام یه دوست و یه نفر
در قسمت پیامهای من و شمر شروع به سرزنش من کردند که من اس برنده میلانی
بودم و چرا به زوزه رفتم و ....
من از کنجکاو عزیز سئوالی دارم دوست من ایا من از تو خواسته بودم که به انجا بیائی
ایا اساسا تو مرا به انجا تعقیب کردی
اگر این نیست پس چه دلیلی داشت که حالت از من بهم بخورد !!!!!!
تو با خواست خود همانطور که قبلا هم رفته بودی به انجا رفتی و انان هم بر طبق نقشه
قبلی همه ما را اخراج کردند پس تو کوچکترین حقی برای توهین من نداشتی و من ترا
دوست خود نخواهم خواند تا زمانی که عذر خواهی کنی .
در مورد نوشتن انتقاد نامه و نامه عذر خواهی تمامی دوستان به اضافه خودت باید تا حال
قبول کرده باشید که من برای کارهایم از کسی اجازه نمیگیرم به نظرم نوشتن انتقاد
از خود درست میامد و انجامش دادم
به نظرم نوشتن نامه عذر خواهی به امیدو پاگنده درست میامد چون فقط جریان توهینی
از قبیل توهین من به اریا یا مهشید نبود کار من اتهام به انها بود بنابراین نوشتم ومطلقا
پشیمان نیستم
حال تنها سرزنش شما و کنجکاو ویه نفرویه دوست را درک نمیکنم .
همواره گفته ام برای طرفداری از عدالت و انصاف خود ما باید از خود شروع کنیم و مسئولیت عمل خود را بپذیریم
اکنون من با تمامی کسانی که جریحه دار کردم حقیقتا حسابم را صاف شده میدانم
و برابر برابر برخورد میکنم نه خجلتی نه عذاب وجدانی
اگر تصمیم به ادامه کار در وبلاگم گرفتم
به هر کس و هر نوشته ای در هرجا که خواستم برخورد خواهم کرد و مسئولش تنها
و تنها خودم خواهم بود و علاقه من به تو و شمر و تقی و نقی به هیچ وجه به معنی
در دسته ای قرار گرفتن و یا نیاز به حمایت از طرف کسی داشتن نبوده و نخواهد بود.
والسلام .نانا
Monday, April 26, 2004
بالاخره فهمیدم
تمامی مشگلات من بودم
چون بدون اینکه سیاسی کار باشم
سعی در کار سیاسی میکردم . نانا
تمامی مشگلات من بودم
چون بدون اینکه سیاسی کار باشم
سعی در کار سیاسی میکردم . نانا
Sunday, April 25, 2004
اینده
دوران قدر قدرتی گروه رادیکالی که به زور و خشونت حکومت میکنند اغلب پس از
چند دهه جای خود را به یک نوع عقلانیتی میدهد که برای حفظ ان نظام ضروری
است .
به نظر من اینده ایران و انقلاب ایران بالمعال ایجاد همان دموکراسی است که خواست
اولیه مردم بود که در ۱۹۷۹ بیان شد و در واقع خواستی صد ساله است که از انقلاب
مشروطه اغاز شد . دکتر عباس میلانی
دوران قدر قدرتی گروه رادیکالی که به زور و خشونت حکومت میکنند اغلب پس از
چند دهه جای خود را به یک نوع عقلانیتی میدهد که برای حفظ ان نظام ضروری
است .
به نظر من اینده ایران و انقلاب ایران بالمعال ایجاد همان دموکراسی است که خواست
اولیه مردم بود که در ۱۹۷۹ بیان شد و در واقع خواستی صد ساله است که از انقلاب
مشروطه اغاز شد . دکتر عباس میلانی
Friday, April 23, 2004
Dilemma
کلیه احزاب چپ در کشورهای پیشرفته صنعتی در یک حالت سرگیجه قرار دارند .
زیرا انها علیه چیزی مبارزه میکنند که در حقیقت خواستار نابودیش نیستند .
اهداف انها بین المللی است همزمان انان خواستار حفظ سطحی از زندگی هستند
که با این اهداف سازگار است .
ما همه از راه غارت و چپاول مزد بگیران اسیائی زندگی میکنیم .
ما ( روشنفکران ) همه به رهائی این مزد بگیران معتقدیم اما سطح و الگوی زندگی
ما و نیز ( روشنگری ) ما وابسته به این غراتگری است .
پس چرا گفته نشود که این حسن نیت تزویر و ریا است ! . جورج اورول
کلیه احزاب چپ در کشورهای پیشرفته صنعتی در یک حالت سرگیجه قرار دارند .
زیرا انها علیه چیزی مبارزه میکنند که در حقیقت خواستار نابودیش نیستند .
اهداف انها بین المللی است همزمان انان خواستار حفظ سطحی از زندگی هستند
که با این اهداف سازگار است .
ما همه از راه غارت و چپاول مزد بگیران اسیائی زندگی میکنیم .
ما ( روشنفکران ) همه به رهائی این مزد بگیران معتقدیم اما سطح و الگوی زندگی
ما و نیز ( روشنگری ) ما وابسته به این غراتگری است .
پس چرا گفته نشود که این حسن نیت تزویر و ریا است ! . جورج اورول
تصویر دوریان گری
این خانم کاندولیسا رایس عین تصویر دوریان گری میمونه
هر کثافت کاری که کابینه بوش میکنه تو صورت این خانم
نقش میبنده
قیافه اش روزبروز چندش اور تر میشه !!!!!!! نانا
این خانم کاندولیسا رایس عین تصویر دوریان گری میمونه
هر کثافت کاری که کابینه بوش میکنه تو صورت این خانم
نقش میبنده
قیافه اش روزبروز چندش اور تر میشه !!!!!!! نانا
حمله ژاک شیراک به ایران
....ايران روح توافقنامهاي را كه بين اين كشور با فرانسه، آلمان و انگليس در زمينه كنترل برنامههاي هستهاي آن امضا شده، نقض كرده است
وي گفت: ايرانيان سنگر به سنگر با ما ميجنگند و متقلبان بسيار زيركي هستند.
یکی نیست به این شیراک متمدن بگه بابا روح چیه این جانیان جز جسم به چیز دیگه ای
فکر نمیکنند
در ضمن این شیراک جون عجب دوزاریش دیر افتاده حالا تازه فهمیده که اینا
متقلبن !!!!!! نانا
....ايران روح توافقنامهاي را كه بين اين كشور با فرانسه، آلمان و انگليس در زمينه كنترل برنامههاي هستهاي آن امضا شده، نقض كرده است
وي گفت: ايرانيان سنگر به سنگر با ما ميجنگند و متقلبان بسيار زيركي هستند.
یکی نیست به این شیراک متمدن بگه بابا روح چیه این جانیان جز جسم به چیز دیگه ای
فکر نمیکنند
در ضمن این شیراک جون عجب دوزاریش دیر افتاده حالا تازه فهمیده که اینا
متقلبن !!!!!! نانا
Thursday, April 22, 2004
A La Tristesse
There's little in taking or giving
There's little in water or wine
This living , this living, this living
Was never a project of mine . nana
There's little in taking or giving
There's little in water or wine
This living , this living, this living
Was never a project of mine . nana
بخشی از کتاب راجع به فلاحیان توسط نوری زاده
.............
ج - فلاحیان برای همه پرونده ساخته بود بهمین دلیل همه از او میترسیدند حتی نمایندگان مجلس نتوانستند به ایشان چیزی بگویند .
س - شما موارد خاصی سراغ دارید .
ج - موارد زیاد است ایشان از شخصیت ها با خانم ها تصویر دارد فیلم دارد موارد زیاد
دارد و دلیل زیاد دارد.
مثلا از اقای ولایتی که از خودشان است وزیر خارجه بود با خانمی که دست به گردنش
انداخته عکسی دارد که در دست یکی از اینها دیدم البته از نظر من زیاد مهم نیست زمانی
که خارج بوده این عکس را گرفته ولی برای ایشان پرونده بود .برای جامعه سنتی این
قبیل عکس ها مساله است احساسات مردم را تحریک میکند و مساله ساز است !!!!!!
باید شاشید به اون سنت و احساسات و سراپای این گونه مردمی که از وجود
اژدهائی چون فلاحیان و مار کبرائی چون ولایتی در راس کارها تحریک نمیشوند
ولی از عکس زنی دست به گردن مار کبرا تحریک میشوند .!!!!! نانا
.............
ج - فلاحیان برای همه پرونده ساخته بود بهمین دلیل همه از او میترسیدند حتی نمایندگان مجلس نتوانستند به ایشان چیزی بگویند .
س - شما موارد خاصی سراغ دارید .
ج - موارد زیاد است ایشان از شخصیت ها با خانم ها تصویر دارد فیلم دارد موارد زیاد
دارد و دلیل زیاد دارد.
مثلا از اقای ولایتی که از خودشان است وزیر خارجه بود با خانمی که دست به گردنش
انداخته عکسی دارد که در دست یکی از اینها دیدم البته از نظر من زیاد مهم نیست زمانی
که خارج بوده این عکس را گرفته ولی برای ایشان پرونده بود .برای جامعه سنتی این
قبیل عکس ها مساله است احساسات مردم را تحریک میکند و مساله ساز است !!!!!!
باید شاشید به اون سنت و احساسات و سراپای این گونه مردمی که از وجود
اژدهائی چون فلاحیان و مار کبرائی چون ولایتی در راس کارها تحریک نمیشوند
ولی از عکس زنی دست به گردن مار کبرا تحریک میشوند .!!!!! نانا
Faut de mieux
Travel, trouble, music, art
A kiss,a frock,a rhyme
I never said they feed my heart
But still they pass my time
Travel, trouble, music, art
A kiss,a frock,a rhyme
I never said they feed my heart
But still they pass my time
جل البشر
خلق موش بدون دخالت جنس نر
کتاب اشتین بک را باید این گونه تغییر داد.
Mice and no men
خلق موش بدون دخالت جنس نر
کتاب اشتین بک را باید این گونه تغییر داد.
Mice and no men
Wednesday, April 21, 2004
Buffalo 66
تجربه من در این مدت که اینجا زندگی میکنم و علاقمند به سینما بوده و هستم
این را به من میگوید که با این همه سر و صدا و صنعتی به بزرگی هالیوود
و تمامی جوانب و حواشی با اینکه سالیانه هزاران فیلم ساخته میشود شاید
بتوان گفت تعداد فیلمهای خوب در سال از تعداد انگشتان دست هم کمتر است.
به همین دلیل لازم دیدم یک فیلم خیلی خوب را که دیشب تصادفا دیدم به شما
معرفی کنم .
بر این فیلم نقدی بعدها خواهم نوشت تنها برای دادن اطلاعات کوچیکی باید
بگویم مساله از خود بیگانگی بشکلی بسیار زیبا در این فیلم مطرح شده و
قهرمان فیلم که فردی رقت انگیز و ازار دهنده است با برخوردی خشن با افراد
سعی میکند قبل از اینکه مردم او را نادیده بگیرند وجود خود را اثبات نماید و
تمامی رنج و دردی که میکشد زائیده رابطه مریض کودکی اوست .
من به تمامی دوستان دیدن این فیلم بسیار خوب را پیشنهاد میکنم . نانا
نام فیلم Buffalo 66 (1998) Vincent Galli - Chiristina Ricci
تجربه من در این مدت که اینجا زندگی میکنم و علاقمند به سینما بوده و هستم
این را به من میگوید که با این همه سر و صدا و صنعتی به بزرگی هالیوود
و تمامی جوانب و حواشی با اینکه سالیانه هزاران فیلم ساخته میشود شاید
بتوان گفت تعداد فیلمهای خوب در سال از تعداد انگشتان دست هم کمتر است.
به همین دلیل لازم دیدم یک فیلم خیلی خوب را که دیشب تصادفا دیدم به شما
معرفی کنم .
بر این فیلم نقدی بعدها خواهم نوشت تنها برای دادن اطلاعات کوچیکی باید
بگویم مساله از خود بیگانگی بشکلی بسیار زیبا در این فیلم مطرح شده و
قهرمان فیلم که فردی رقت انگیز و ازار دهنده است با برخوردی خشن با افراد
سعی میکند قبل از اینکه مردم او را نادیده بگیرند وجود خود را اثبات نماید و
تمامی رنج و دردی که میکشد زائیده رابطه مریض کودکی اوست .
من به تمامی دوستان دیدن این فیلم بسیار خوب را پیشنهاد میکنم . نانا
نام فیلم Buffalo 66 (1998) Vincent Galli - Chiristina Ricci
نمایش دادن مردانه
زمانی که شاورن استون هنرپیشه زیبا روی امریکائی خیلی مورد توجه بود
از مردان سئوالی کردند به این صورت
۱- دوست دارید شبی با شارون استون در بهترین رستوران غذا بخورید و بعد به رقص
رفته و در همه حال خبرنگاران از شما فیلمبرداری کرده و همه نزدیکان و دوستان شما
این را ببینند همین .
۲ - یا دوست دارید که شبی را با او در هتلی گذرانده و سکس داشته باشید ولی مطلقا
کسی خبر دار نشود .
نود در صد مردان شماره یک را انتخاب کردند!!!!!!!
نمایش دادن زنانه
هنگامی که در نیویورک زندگی میکردم دوستی داشتم بسیار زیبا رو به نام ناتالی
این دختر دو رگه بود از پدری ایتالیاتی و مادری ایرلندی و لعبتی بود .
روزی برام تعریف کرد که به هنگام رانندگی به خاطر سرعت زیاد پلیس او را متوقف
میکند و تصدیق میخواهد او هم تصدیقش را که یکسال از ابطالش گذشته بوده به
پلیس میدهد پلیس تعجب زده میگوید این که باطل است تصدیق نو نداری
او میگوید چرا
پلیس میگوید پس چرا انرا ندادی
میگوید عکسش زشت افتاده !!!!!!! نانا
زمانی که شاورن استون هنرپیشه زیبا روی امریکائی خیلی مورد توجه بود
از مردان سئوالی کردند به این صورت
۱- دوست دارید شبی با شارون استون در بهترین رستوران غذا بخورید و بعد به رقص
رفته و در همه حال خبرنگاران از شما فیلمبرداری کرده و همه نزدیکان و دوستان شما
این را ببینند همین .
۲ - یا دوست دارید که شبی را با او در هتلی گذرانده و سکس داشته باشید ولی مطلقا
کسی خبر دار نشود .
نود در صد مردان شماره یک را انتخاب کردند!!!!!!!
نمایش دادن زنانه
هنگامی که در نیویورک زندگی میکردم دوستی داشتم بسیار زیبا رو به نام ناتالی
این دختر دو رگه بود از پدری ایتالیاتی و مادری ایرلندی و لعبتی بود .
روزی برام تعریف کرد که به هنگام رانندگی به خاطر سرعت زیاد پلیس او را متوقف
میکند و تصدیق میخواهد او هم تصدیقش را که یکسال از ابطالش گذشته بوده به
پلیس میدهد پلیس تعجب زده میگوید این که باطل است تصدیق نو نداری
او میگوید چرا
پلیس میگوید پس چرا انرا ندادی
میگوید عکسش زشت افتاده !!!!!!! نانا
پاگنده عزیزم
بی رودر بایستی باید بگم که وقتی وبلاگت اشکال پیدا میکنه درست مثل
اینه که برق تو خونه میره .
نمیدونم چه بلائی سر وبلاگت اومده بیا زودتر درستش کن که نور لازم داریم . نانا
بی رودر بایستی باید بگم که وقتی وبلاگت اشکال پیدا میکنه درست مثل
اینه که برق تو خونه میره .
نمیدونم چه بلائی سر وبلاگت اومده بیا زودتر درستش کن که نور لازم داریم . نانا
Subscribe to:
Posts (Atom)