Sunday, January 28, 2007



Regret for the things we did can be tempered by time; it is regret for the things we did not do that is inconsolable



SYDNEY SMITH

Many of us crucify ourselves between two thieves - regret for the past and fear of the future


FULTON OURSLER


بفرما اينم وبلاگ پويا که اگه خودشو
بکشه هم نميتونه تو اين آب ايستا باشه

باقيتون فردا ......................نانا


آشپز باشي در آشپزخانه ......نانا


اينم ذهن سيال که بدجوري دير کرده
و با عجله درحال پرواز داره خودشو
ميرسونه ........................نانا

زرافشان عزيزم که به همين پاکي
و روشني است و کنارش راه رفتن
در تظاهرات ملت ايران يک افتخار
است بي برو برگرد ...............نانا


خوابگرد ...چرت زن...............نانا

شيماي کلباسي .................نانا

عليرضا و هديه ...که اين روزا کونشون
به کون هم وصله ...............نانا


سوسکي ................نانا

خود خود حاجي واشنگتن که چرت بعد
از نهار رو زده و داره آماده ميشه
شکمو داشته باشيد .................نانا


بفرما اينم مرد پير
برو دست بردار کجاي تو پيره ؟
پير که نميره روي پشت بوم فضولي
کنه ؟
پير يک عدد عصا و چاي قند پهلو .....نانا


بفرما ..اينم ورجاوند که هم پرنده است
هم مثل گاو گوش داره !!!!!!!!!!!!!!نانا

بفرمائيد ...آيت الهي بدبخت منتظري
بس که منتظر نشست که به متظاهريت
ماها بياد ببين چي شکلي شده ؟؟؟؟؟نانا

بفرما ...مديار لنگ دراز داره ميره براي
يک عدد قمار عاشقانه و متظاهريت .....نانا

بسيار خوب بروم سر باقي متظاهرتيان ايراني
اصيل



براي تنوع متظاهرتي يان امروز را با پرنده ها
که قطعا از خود آنان خوشگل تر هستند نشان
ميدهم

متظاهريتي اول خود رک گوي عزيز است که
نميدانم چرا غوز کرده است مدتي است ؟؟؟؟نانا
تيوب رز عزيزم اين ايميل زير را برايم فرستاده :



Nana jan ba drood:

Love your photos and quotes from different free thinkers and
philosophers.

I just read this interview in Arashmag.com (via zaneirani.blogspot.com)
with an Iranian woman who was tortured by the criminal mullahs in Evin
and they keep talking about the Word, 'TAVAB or TAVAB SAZ' or 'Taboot'
procedure. I was wondering if you can explain what those words and
procedures mean and why isn't anyone writing about this horrendous
psychological torture in English? If you could shed some light on this issue, I
would be forever grateful.

http://www.arashmag.com/content/view/605/47/

Love and Light,


TR



تيوب رز جان ...من متاسفانه اين تابوت را نميدانم چيست ولي
متاسفانه تر اين فنومن تواب را کمي ميدانم

جانم برايت بگويد که هنگامي که همان اوائل همه گروه ها را
سرکوب کردند
نوبت مجاهدين که رسيد خميني برايشان پيغام داد که بيائيد
و اسلحه هاي خود را زمين گذارده و با ما بيعت کنيد
مجاهدين که به روشني ميدانستند که اين يعني سرکوب
بلافاصله بعد از خلع سلاح

براي آزمايش آمادگي محيط مردم تهران يک عدد راه پيمائي
بزرگ اعلام کردند که رژيم هم غير قانوني خواندش
و در اين راه پيمائي که از همه نيروهاي چپ و ميانه و دموکرات
هم دعوت کرده بودند قرار گذاردند که چماق را با چماق پاسخ
دهند
اين درگيري که خودم هم درش بودم و صحنه هاي عحيبي ديدم
و روزي برايت مينويسم
باعث کشته شدن عده اي چماق کش و کميته اي شد و رژيم
هم همان شب هرچه زنداني سياسي بود مهم ها را اعدام
کرد از جمله شکرالله پاکنژاد و کلي ديگر

عده اي از جوانان در راه پيمائي را که دستگير کرده بودند به زندان
اوين بردند و همانجا به آنان گفتند توبه ميکني يا نه
اگر گفت نه اعدامش کردند
و اگر گفت آري توابش کردند يعني که از او يک مسلمان دو اتشه
ساختند که حاضر بود همه کساني را که در مدرسه مثلني
حسينقلي خان ...ميشناخت لو دهد
نامشان را تواب گذاردند يعني کسي که از گناهي توبه ميکند
و تميز و پاکيزه و تازه ميشود !!!!!

اين کارشان علت خاصي داشت به اين توابين نيازمند بودند زيرا
اکثريت بدنه سمپات هاي سازمان مجاهدين خلق و سازمان چريکهاي
فدائي خلق بچه هاي زير سن قانوني دبيرستاني تهران چه دختر و
چه پسر بودند
و اينان ميدانستند که اگر دست به دستگيري بزنند اين بچه ها به
دليل جوان بودن فلنگ را ميبستند و در خانه دختر خاله دسته ديزي
خود ميتوانستند سالها زندگي کنند و گرفتنشان کار ساده اي نبود

بنابراين اين توابين را ساختند و با خود به محل هاي تفريحي عمومي
مياوردند و سر سه سوت مشتي بچه مدرسه اي از مدرسه حسنقلي
خان را تحويل گرفته و ميبردند و معدوم ميکردند

همه از توابين در ايران متنفر بودند
ولي من نه ....براي من اين توابين از لحظه روبروئي با بازجوي
خود تبديل به انساني کاملا رواني و مختل ميشده اند

از شخصي بسيار معتمد در ايران شنيدم که لاجوردي دو دوست جوان
شانزده ساله پسر را روبروي خود در زندان اوين نشانده
و به يکي گفته :

- توبه ميکني يا نه ؟
پسرک گفته :
- نه

و اين جلاد خون خوار از زير ميز يک اسلحه در آورده و مستقيم به کله
دوست اين پسري که نه گفته شليک کرده و مخش را زمين ريخته
و بعد به اين پسر گفته :
- حالا چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب عزيزم آيا تو تصور ميکني بعد ار چنين اتفاق مهيبي اين پسر
ديگر تواب بودن و نبودنش دست خودش بوده ؟

جناياتي اينان کرده اند که ما سالها مرور خواهيم کرد مانند همين
يهودياني که هنوز داغشان تازه تازه تازه است ..................نانا
بسيار خوب مهناز گرامي


به نظرم رسيد بدت نميايد با شخصي سخني بگوئي
و از آنجا که من همواره در گفتن نظراتم مصر هستم
و با خود ميگويم که حداقلش اين است که طرف را با
نگاهي جديد آشنا ميکنم و به زحمتش مي ارزد
بنابراين زر مفتم را ميزنم

ببين مهناز جان مانند يک تراپيست باهات سخن ميگويم
بايد ابتدا به شکل جدي با خود خلوت کرده و به ريشه
رفتارت که نامتعادل بايد باشد فکر کني

اگر قادر باشي که با تمامي کساني که در زندگي برخوردي
داشته اي از پدر و مادر تا بقال سر خيابان به ياد بياوري

و
سعي نکني به دنبال يک نفر که سرزنشش کني براي آن
واقعه بگردي و (( صادقانه )) با خودت قضاوت کني
شايد متوجه شوي که تو خودت بسياري از مواقع مقصر
بوده اي ولي سرزنش تو متوجه طرف بوده است و تو کاملا
هم به خودت حق ميداده اي ۱

اين ريشه يابي اگر موفقيت آميز بود
مرحله بعدي نگاه به تمامي کساني که دور و بر تو هستند
است و سعي در ترميم رابطه بد با آنان
به اين شکل که به خودت بگوئي حقيقتا اين اطرافيان من
تحمل زيادي داشته اند که مرا تحمل کرده اند
و اين خودش اولين قدم براي ايجاد کمپورمايز با محيط
اطرافت خواهد بود
زيرا فکر کنم تو از دختراني هستي که مردم را در ملاقات
اول شيفته
ميکني ولي به سرعت منزجر

تو با خود را جاي نفر روبرويت گذاردن در قلبت نسبت به مردم
اطرافت همان کامپشن را که بايد داشته باشي که انسان ناميده
شوي در خود ايجاد ميکني و (راه رفتن )به ميان مردم را براي
خود بدون زحمت تر

نکته ديگري ميخواهم برايت بگويم - اين جايگاهي که تو اکنون
در زندگي داري يعني يک دانشجوي جوان و زيبا در امريکا که
پزشگي ميخواند نبايد به تو اين حس را بدهد که از همه بالاتر
هستي
بخصوص هنگامي که اين را با هوش و ذکاوت و به خيال خود
متفاوت !!! بودن خودت قاطي ميکني ديگر خر بيار و باقالي بار کن
يادت باشد
اين خانم جودي فاستر که هم احتمالا از تو زيباتر و هم خوش
هيکل تر و هم هنرمندي جدي است
ناگهان در اوج جواني و زيبائي و شهرت و از همه مهمتر پول
فراوان
دنياي سينما را ول کرد و رفت در هاروارد امتحان داد و شروع به
خواندن رشته اي فکر کنم علم اجتماعي چيزي کرد
و در اين رشته دکترا گرفت و بيرون آمد
و سپس باز هم به کار سينما پرداخت

او اين تحصيلات در هاروارد را تنها براي خودش و دل خوش کرد

يادت باشد جدي گرفتن اين روزهاي تحصيلاتت کاملا چگونگي
کارير آينده ترا رقم ميزند
اين کار را براي دل خودت بکن و بر سر کسي هم منتي نگذار
اگر پدر و مادرت کمي تامينت ميکنند از آنان متشکر باش

و اگر نه هم ...بگذار خودم برايت بگويم که صدها هزار گرنت
در دانشگاه هاي امريکا هست
که مخفي مانده
بايد تلاش کني وقت بگذاري به دنبال اين گرنت ها بروي که
دولت امريکا مخارجت را فعلني کمي بدهد و باقي را هم وام
بگيري
تو بسياري کارهاي مهم داري که مجبور نباشي بنشيني و
به قصه هاي کلثوم نه نه اي شخص خودت بپردازي

برو که دست جودي فاستر پشت و پناهت ..................ني ني
يعني تاکستان مون !!!!!




با لبخندي گشاده و لوس به دليل بازگشت مرحله به مرحله
آزادي
به ايران و رهائي مردم ستمديده ايران از شر مشتي زالوي
خون خوار طماع که بالاخره پس از تيکه کردن و دور انداختن
بخش هاي متفاوتي
از فنومن هيولاي اسلامي ايران در عرض بيست و هفت
سال بالاخره به کله خود رسيده و به دليل اين که ديگر چيزي
باقي نبود که بکنند و دور بريزند و اين تنها کله بود که مانده
بود

بالاخره نوبت شقه شدن و مرگ محتوم آن رسيد .

جانم برايتان بگويد که اگرچه بسياري از شمايان از مدرسه هاي
معقول و منقولي هستيد و به عبارت نانائي هريک يک عدد
نيمي غرب و نيمي شرقي و سرگردان و گيج اين ميان!!!!!

بنده اي که ابدا هر را از ب تشخيص نميدهم و حتي قادر به بردن
نام تمامي اين مادرجندگان پارازيت به نام امامان شيعه نيستم
و مذهب اسلام را نخوانده ام فقط نيگا نيگا کرده ام در زندگي

براي رو کم کني از امثالي که گفتم ميخواهم يک خبر را که در
پيک نت است برايتان نوشته و شکافي نانائي به آن بدهم
بگيريد که اومد



(( با سفر هاشمی به قم

مذاکرات انتخاب " رهبر"

در قم ادامه می یابد!))


ابتدا بگذاريد فرض کنم که اين خبر خبري نسبتا صحيح است
سپس بر مبني اين فرض بايد بگويم که بعد از يک هفته تاخير
بالاخره هيولايان آدمخوار مصباح و رهبر جاکش اسلامي ايران
رضايت دادند که رفسنجاني به قم رفته و مذاکراتي با مشتي
کله گنده روحاني ميانه رو و مخالف براي پروسه انتقال قدرت
بنمايد والسلام

يعني هيولايان آدمخور اسلامي ايران کنار رفته و مانند بچه
با ادبي دستها را روي زانو نهاده و منتظر بيرون رفتن از بحران
حداقل براي
خانواده ها و ثروتهائي که اين سالها جمع کرده بودند و مصون
کردنشان ...اين اجازه را در کمال ضعف دادند

در اين مذاکرات قرار است سخناني راجع به جانشين رهبر و
و يا شوراي رهبري گفته شود
و از محمد خاتمي به عنوان کانديد رهبري نام برده ميشود

تمامي خبر را ابتدا در پيک نت بخوانيد
تا من دو نکته کليدي را برايتان بنويسم


ماجرا اين است که مذاکراتي در تهران شروع شده که بدون نام
بردن از اين مردک يک دست
گروهي دور هم جمع شده و سخن از تعيين جانشين رهبر ( که
ديگر همه ميدانند رفتني است به وسط.... ه....ل يا همان جهنم
خودش )
در اين ميان اختلاف نظر بينشان است که يک نفر باشد يا يک گروه

و رفسنجاني براي دادن قوت قلب به هيولاها که ( به کلمه هيولاها
دقت کنيد ) :

ما با اين انتخاب
محمد خاتمي کاري خواهيم کرد که بتوانيم هر وقت شما خواستيد
عزلش کنيم !!!!!!
و اين قوت قلب را به هيولاها از ترس خودشان نيست که ميدهد
بلکه با بخش هاي نظامي آنان سخن ميگويد
يعني نترسيد کمي گيو آپ کنيد و صبور باشيد تا کارهاي خاتمي را
ببينيد که شما را در خطر نخواهد انداخت بلکه سعي در بيرون رفتن
از اين طوفان ترسناک براي خاطر همگي مان خواهد کرد!!!!!

خوب اين رفسنجاني به نظر من خيلي مرد سياست مداري است
دارد با بازي کاملا سياسي برنامه هاي خود را دنبال ميکند

حال اينجا يک سئوال باقي است

چرا خودش رهبر نميشود ؟

ناناي بي خبر از اسلام هم ميداند که او عمامه سفيد است يعني
سيد اولاد پيغمبر مادرجنده خانم باز و عياش نيست که عمامه اش
سياه باشد و رهبر بايد سيد باشد
براي همين آقاي محمد خاتمي به عنوان آخرين
رهبر فنومني به نام جمهوري اسلامي ايران هيکل نمائي خواهد
کرد و باقيش هم رين تن تن ......يعني تاکستانمون ..............نانا

Saturday, January 27, 2007




شاملو


به همه آن کسان که به عشقي
تن در نمي دهند
چرا که ايمان خود را
از دست داده اند

در تن من گياهي خزنده
هست
که مرا فتح مي کند
و من اکنون جز تصويري از او
نيستم
من جزئي از توام
اي طبيعت بي دريغي که ديگر
نه زمان و نه مرگ
هيچيک عطش مرا از سرچشمه
وجود و خيالت بي نياز نمي کند .