Sunday, January 28, 2007

تيوب رز عزيزم اين ايميل زير را برايم فرستاده :



Nana jan ba drood:

Love your photos and quotes from different free thinkers and
philosophers.

I just read this interview in Arashmag.com (via zaneirani.blogspot.com)
with an Iranian woman who was tortured by the criminal mullahs in Evin
and they keep talking about the Word, 'TAVAB or TAVAB SAZ' or 'Taboot'
procedure. I was wondering if you can explain what those words and
procedures mean and why isn't anyone writing about this horrendous
psychological torture in English? If you could shed some light on this issue, I
would be forever grateful.

http://www.arashmag.com/content/view/605/47/

Love and Light,


TR



تيوب رز جان ...من متاسفانه اين تابوت را نميدانم چيست ولي
متاسفانه تر اين فنومن تواب را کمي ميدانم

جانم برايت بگويد که هنگامي که همان اوائل همه گروه ها را
سرکوب کردند
نوبت مجاهدين که رسيد خميني برايشان پيغام داد که بيائيد
و اسلحه هاي خود را زمين گذارده و با ما بيعت کنيد
مجاهدين که به روشني ميدانستند که اين يعني سرکوب
بلافاصله بعد از خلع سلاح

براي آزمايش آمادگي محيط مردم تهران يک عدد راه پيمائي
بزرگ اعلام کردند که رژيم هم غير قانوني خواندش
و در اين راه پيمائي که از همه نيروهاي چپ و ميانه و دموکرات
هم دعوت کرده بودند قرار گذاردند که چماق را با چماق پاسخ
دهند
اين درگيري که خودم هم درش بودم و صحنه هاي عحيبي ديدم
و روزي برايت مينويسم
باعث کشته شدن عده اي چماق کش و کميته اي شد و رژيم
هم همان شب هرچه زنداني سياسي بود مهم ها را اعدام
کرد از جمله شکرالله پاکنژاد و کلي ديگر

عده اي از جوانان در راه پيمائي را که دستگير کرده بودند به زندان
اوين بردند و همانجا به آنان گفتند توبه ميکني يا نه
اگر گفت نه اعدامش کردند
و اگر گفت آري توابش کردند يعني که از او يک مسلمان دو اتشه
ساختند که حاضر بود همه کساني را که در مدرسه مثلني
حسينقلي خان ...ميشناخت لو دهد
نامشان را تواب گذاردند يعني کسي که از گناهي توبه ميکند
و تميز و پاکيزه و تازه ميشود !!!!!

اين کارشان علت خاصي داشت به اين توابين نيازمند بودند زيرا
اکثريت بدنه سمپات هاي سازمان مجاهدين خلق و سازمان چريکهاي
فدائي خلق بچه هاي زير سن قانوني دبيرستاني تهران چه دختر و
چه پسر بودند
و اينان ميدانستند که اگر دست به دستگيري بزنند اين بچه ها به
دليل جوان بودن فلنگ را ميبستند و در خانه دختر خاله دسته ديزي
خود ميتوانستند سالها زندگي کنند و گرفتنشان کار ساده اي نبود

بنابراين اين توابين را ساختند و با خود به محل هاي تفريحي عمومي
مياوردند و سر سه سوت مشتي بچه مدرسه اي از مدرسه حسنقلي
خان را تحويل گرفته و ميبردند و معدوم ميکردند

همه از توابين در ايران متنفر بودند
ولي من نه ....براي من اين توابين از لحظه روبروئي با بازجوي
خود تبديل به انساني کاملا رواني و مختل ميشده اند

از شخصي بسيار معتمد در ايران شنيدم که لاجوردي دو دوست جوان
شانزده ساله پسر را روبروي خود در زندان اوين نشانده
و به يکي گفته :

- توبه ميکني يا نه ؟
پسرک گفته :
- نه

و اين جلاد خون خوار از زير ميز يک اسلحه در آورده و مستقيم به کله
دوست اين پسري که نه گفته شليک کرده و مخش را زمين ريخته
و بعد به اين پسر گفته :
- حالا چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب عزيزم آيا تو تصور ميکني بعد ار چنين اتفاق مهيبي اين پسر
ديگر تواب بودن و نبودنش دست خودش بوده ؟

جناياتي اينان کرده اند که ما سالها مرور خواهيم کرد مانند همين
يهودياني که هنوز داغشان تازه تازه تازه است ..................نانا

No comments: