
گل ياس عزيزم
به کوري چشم کساني که نميتوانند ببينند و اينان تنها
يک نفر هستند که الاغ هم هستند !!!!!!
ميخواستم برايت مطلبي را بنويسم که از جائي که اين
مطلب کاملا به روانشناسي انساني ربط مستقيم دارد
و از اون يکي جائي که
اين زنان... تري سام تو ابدا چيزي
در زندگي تو باقي نگذاشتند که سيکرت بماند
و همه ديگر همه چيز را ميدانند
تصميم گرفتم که علني بنويسم که شايد براي کساني
ديگر هم درس عبرتي باشد .
در اصطلاح روانشناسي ميگويند
روبرو شدن انسان با خبر بد که بدترينش ميتواند مرگ باشد
موجب
ميشود که در انسان ها پنج مرحله روحي به وجود آيد
يکي بعد از ديگري
جانم به حضور نازنينت عرض کند که اين پنج مرحله را
انگر = خشم
دينايال = انکار
بارگين= چونه زدن
ديپرشن= افسردگي
اکسپتنس = پذيرش
ميگويند و معتقدند که هنگامي که به يک انسان خبري ناخوشايند
را ميدهي که از پذيرفتنش به شکل رواني سر ميزند
اين پنج مرحله را يک يک بدون استثنا گذرانده و از بحران خارج ميشود
به دليل ارزشي که براي من داري وقتي را در آرشيو وبلاگ ويران مهناز
صرف کردم
و به روشني بدون ذره اي ترديد اين پنج مرحله در او را ديدم
ابتدا خشمگين شده
سپس انکار کرده
سپس ترا به عشقش کمي !! آگاه کرده و چانه زده
سپس افسرده گشته و چس ناله از هرچه هست و نيست کرده
و نميدانم هنوز اکسپتنس کرده ولي به نظر مياد اگر نکرده بود
اين بازي آخرش مجبورش کرد که حقيقت تلخ را قبول کند که هر ميداني
جاي چوگان هاي هر کسي نيست
ما اين شعر نه هر که سر بتراشد قلندي داند
را از اجداد والا تبار دو هزار و پانصد ساله خود سينه به سينه براي هم
نقل کرده ايم
که شده ايم يک ملت کهنه مثل سير ترشي هفت ساله ......
و يا به عبارت نانائي شراب هفت هشت ساله شايدم ده ساله و هرچي
پير تر بهتر ...................................نانا
No comments:
Post a Comment