Friday, January 26, 2007

تابو شکني !!!!


ميخواهم پنبه فروغ فرخزاد را کمي بزنم
و با اين زدن به تمامي هوادارن فروغ که از او به
جاي زني آزاده ...يک عدد بت مجسم ساخته
و هر اسائه ادبي به او را شايسته گردن زدن
ميدانند اين نوشته را هديه دهم .


ميخواهم برايتان شعر
کسي که مثل هيچ کس نيست را که ارزشش براي
من بيش از سرودهاي بلشويک هاي روسي نيست
کمي بشکافم و ارتجاع نهفته در آن را که خود او هم
خبري نداشت از آن
به شکل فاجعه دردناک (( انقلاب اسلامي )) به عنوان
دستاورد همين تفکر فرخزادي !!!! راست و مستقيم
چون اعلاميه حقوق بشر جلوي چشمانتان بگيرم .



من خواب ديده ام که کسي ميايد
من خواب يک ستاره ي قرمز را ديده ام



بعله ايشان که سخت در انتظار يک عدد لنين يا استالين
در ايران نشسته بوده اند !!!!!
خواب اين (( رهبر )) يا کسي را ميديده و ستاره سرخ
شوروي را همراه با او !!!!!!!!!!



و پلک چشمم هي مي پرد
و کفش هايم هي جفت ميشود
و کور شوم
اگر دروغ بگويم



بعله يک عدد حاشيه نشين شهري خرافاتي مذهبي دارد
با خودش هذيانهاي آرزوئي ميکند

يعني چون همه فک و فاميل به کار عمله گي کله سحر
رفته اند و براي اولين بار تنها يک جفت کفش اين جلوي در اطاق
مشترک هشت نفري مثلني مانده
او بر مبناي هر روستا زاده مادر جنده اي اين را به نشانه يک عدد
خرافات مذهبي گرفته و به آن استناد ميکند !!!!!


من خواب آن ستاره قرمز را
وقتي که خواب نبودم ديده ام


بعله کاملا اين بدبخت فلک زده روستائي حاشيه نشين شهري تهران
ستاره قرمز به روايت فروغ را که همانا ستاره سياه اسلام بوده را
ديده است مگر نه ؟



کسي ميايد
کسي ميايد
کسي ديگر
کسي بهتر



بعله ....عرضم به حضورتون که اومد اسمش امام خميني بود
از شاه براي حاشيه نشينان بهتر بود
و از شاه هم برايشان ديگر تر
چرا که نه ؟



کسي که مثل هيچکس نيست مثل پدر نيست مثل انسي نيست
مثل يحيي نيست مثل مادر نيست
و مثل آنکسيست که بايد باشد



بفرما ....چهار نفر از هشت نفر سکنه يک تک اطاق را فعلني
اسماشون رو براتون گفت و گفت اين بابا خود خود خميني قرمساقه


و قدش از درختان خانه معمار هم بلند تر است
و صورتش
از صورت امام زمان هم روشنتر



بفرما عين واقعيت خميني هم قدش بلند بود و صورتش از صورت
امام زمان که گنديده و لاشيده و به گه و چس سگ و کفتار تا کنون
تبديل شده .......نوراني تر مگر نه ؟



و از برادر سيد جواد هم که رفته است
و رخت پاسباني پوشيده است
و از خود خود سيد جواد هم که
تمام اتاق هاي منزل ما
مال اوست نميترسد



گفتم يک دونه اطاق تو يک خونه قمر خانمي دارند
هشت نفري .
اينجا هم اين حاشيه نشين عقده نهفته نفرت از پاسبون را که
مسئول نظم و قانون است يادتون نرود (( قانون )) و مالک را که
بالاخره در شهر يک عدد ملک دارد و شهروند است
به شکل بالا بيرون ريخت



و اسمش آن چنانکه مادر
در اول نماز و در آخر نماز صدايش ميکند
يا قاضي القضات است
يا حاجت الحاجات است



بفرما تمامي ريشه گهي نه نه دهاتي اش را با همين کس و شعرها
بيرون ريخت والسلام


و ميتواند تمام حرفهاي سخت کتاب سوم را
با چشم هاي بسته بخواند


اگزکتلي خود خود شخص خميني و آي کيوي او !!!!!!



و ميتواند حتي هزار را بي آن که کم بياورد از روي بيست ميليون
بردار !!!!!



بفرما استراتژي تهديستي يعني که هزار فاميل شاهي را از روي
جمعيت ايران که اون زمان بيست ميليون بودند فيزيکي به عدم
روانه کني
تا خميني جلوس کرده و باقيتان را خودش به عدم برفستد !!!!!



و ميتواند از مغازه هاي سيد جواد ٬ هر چقدر که لازم دارد
جنس نسيه بگيرد




خوب خاک بر سر الاغ با اين آرزو ..مگر کاسب محل چريتي باز کرده
که هي يه مشت گور و گري از دهات بيان و درحاشيه مانند کرم در
هم بلولند به دليل عدم جلوگيري از مرده شور برده هاي خود هي
توله پس بيندازند و هي در هم بلولند
و بقالي به آنان تا الي غير النهايه نسيه بدهد
خوب اين بقال بدبخت هم خود زن و بچه و فک و فاميل دارد و اين
کارش است که از آن بايد نان بخورد
اينجا شهر است
ده که نيست که امسال يک گوني گردو قرض بدهي سال بعد بهت
پس بدن که خاک بر سر خر !!!!!!!!



و ميتواند کاري کند که لامپ الله که سبز بود مثل صبح سحر
سبز بود
دوباره روي آسمان مسجد مفتاحيان روشن شود




روشن شد چه همه ...تمامي شهرهاي ايران را سراسر مسجد
پر کرد
هي مسجد زياد شد و الله ش روشن و هي زنان جنده شدند و
بچه ول خيابونا شدند و مردم معتاد شدند و هي مسجد چراغش
عين جنده خونه روشن و خاموش شد تو را کفن کنم



آخ
چه قدر روشني خوب است
چقدر روشني خوب است
و من چقدر دلم ميخواهد
که يحيي
يک چار چرخه داشته باشد
و من چقدر دلم ميخواهد
که روي چارچرخه يجيي ميان هندوانه ها و خربزه ها
بنشينم
و دور ميدان محمديه بچرخم
آخ چقدر دور ميدان چرخيدن خوب است
چقدر روي پشت بام حوابيدن خوب است
چقدر باغ ملي رفتن خوب است
چقدر مزه پپسي خوب است
چقدر سينماي فردين خوبست
و من چقدر از همه چيزهاي خوب خوشم ميايد
و من چقدر دلم ميخواهد که
گيس هاي دختر سيد جواد را بکشم



بعله ديگه سنگ تموم براي پرزنته کامل خودش گذاشت
و گفت چه آرزوهاي حقيري دارد !!!!!!


خوب خانم فروغ عزيز من ميگويم اين خواسته ها چه ربطي
به شماي شهر وند داشته که کل شهر تهران را همبونه کرم
و کثافات و مرض ميدانستي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه ربطي به شماي زن شهروند دارد که با کمال آزادي عاشق
يک مرد زن و بچه دار شدي و نفرين جامعه اي را به جان خريده
و رک و راست راجع به لذت کاملا جنسي با او سخن راندي ؟؟؟؟

خاک بر سر مگر فضول بودي
ما شهروندان را چه به مشگلات حاشيه نشينان شهري که
خودشان تک تک پارازيت هاي شهر بودند

اگر دلمان به آنان نميسوخت و جامعه خيالي سوسيال توحيدي
را خواب برايشان نميديديم و تبليغ نميکرديم
کاملا بايد با شاه همداستان ميشديم در تخريب حلبي آبادهاي
دور شهر ها
و درخواست رسيدگي به کار روستاها و ريختن پول نفت براي
بالا بردن سطح زندگي و اقتصادشان را از شاه خاک بر سر
ميکرديم والسلام

و در مورد اين گيس کشيدن هم بايد خدمتت عرض کنم فروغ
جان که خوب شد مردي و خودت را در اين لباسها و مقنعه هاي
سکينه دائي قزي نديدي فدات شوم
به اندازه اي زشت ميشدي که حتي ابراهيم گلستان هم ديگر
رغبت نميکرد بهت نگاه کند عزيزم کجاي کار بودي ؟؟؟؟؟؟؟؟

بسه ديگه فروغ جان باقيش واسه يه روز ديگه حوصله اش را اکنون
ندارم

خلاصه که اين آرزوي تو در رئال نکبت مردم ايران شد و بس باقي
بقايت يادت جاودان باد ....................................نانا

No comments: