
به یاد او !
دکتر کاظم سامی یکی از مردان بزرگ و شریف ایران
است که من او را از زمان شاه میشناختم
او ریاست بیمارستان فیروز آبادی را فکر کنم که برای
دیوانگان بود بر عهده داشت و زمان شاه هنگامی که
مزدوران دزد شاه از نصب آب سرد کن در راهروهای
این تیمارستان به این شکل که :
- دیوونه که فرق بین آب سردو گرم نمی فهمه ؟
خود داری کردند .
پست و مقام خود را مانند تفی به صورت شخص شاه
پرتاب کرد و گفت
منهم کار نمیکنم
و این مادرجندگان دزد را وادار کرد که برای بیماران روانی
آب سرد کن بگذارند
من دو سالی قبل از انقلاب دچار تشویش بودم و دوستی
که از شاگردان دکتر سامی بود برایم از او وقت گرفت
هنگامی که نوبتم شد و رفتم و کمی سخن گفت با من
و توصیه هائی کرد برای مبارزه با بی خوابی
هنگامی که از دفتر او خارج شدم متوجه شدم که در مطب
بسیار شلوغ است شاید سی نفر بودند
برای پرداخت ویزیت هنگامی که کنار میز منشی ایستاده
بودم و کیف کوچک پولم را خارج کرده بودم تا بپردازم ناگهان
ضربه ای وحشتناک به کمرم خورد به قدرتی که به روی میز
منشی افتادم و کله ام تقریبا به پستانهایش خورد با شدت
دردی جانکاه در تمامی بدنم پخش شد و فقط توانستم با
سختی کمی چرخیده و ببینم چه اتفاقی افتاد
که چشمم به زن جوان دهاتي ئي از اینانی که جادر نماز
را از دو طرف گردن برده و پشت گردن گره میزنند با دو مرد
یکی جوان یکی پیر که با سختی او را نگاه داشته بودند
و هردو دهاتی گیوه ای و کلاه نمدی بودند خورد و صورت
این زن که کف به دهان داشت و از چشمانش شرر میریخت
و رو به من مانند حیوانات صداهای خوفناکی در میاورد !!!
با فریاد من و حمله همه مریض ها برای کمک به من... دکتر
سامی از مطب بیرون پریده و با کمک چند نفر مرا به روی
تختی خوابانید در اطاقش
و من فقط با ناله میگفتم - چرا ؟
او به من گفت استراحت کن تا برگردم رفت و بعد از مدتی
بازگشت و گفت -
یکی از اون زنجیری های خطرناک است که مرد پیر پدرش
و مرد جوان شوهرش است و اینان از ده تازه رسیده اند
و من تصور میکنم باید زن را بفرستم بیمارستان زیرا وضعش
خیلی خراب است
خوب قاعدتا درد من همراه اشگ از چشمانم برای این
مادر جوان که گویا دو کودک هم داشته همراه شد
تا ماه ها تکه بزرگی از پشتم سیاه و کبود بود تا رفته رفته
از بین رفت
امروز فکر میکردم ..........اگر ما عاقلان قادر به زنجیر زدن
به دیوانگان نبودیم دیوانه خانه معنای خود را از دست میداد
مگر نه ؟
ما قادریم با عقل خود به دیوانگان زنجیر بزنیم به هر شکلی
به عنوان مثال من میخواهم کمی خشن شوم و برایتان یکی
از راه های زنجیر زدن به این گونه بیماران را نشان دهم
سی سال تمام است عده ای دهاتی و گری گوری روزهای
جمعه با سر و صدا و گه و کثافت به مراسم مذهبی نماز
جمعه گهی خود میروند
اگرچه به مروز زمان از اینان هم اسکلتی بیش باقی نمانده
ولی بیائید در شکل مقاومت مدرسه حقانی ختم این غائله
را برایتان بنویسم
اولین نماز جمعه ای که رفتند صد جوان ورزیده با صد موتور
و صد مسلسل اگر به میانشان زده و مانند گوسفندانی هار
که هستند و ممکن است تمامی گله را هار کنند آنان را به
رگبار ببندد
دیگر تا زنده هستند به هیچ نماز جمعه ای نخواهند رفت والسلام
آری مشت ها را هی گره کرده پرچم امریکا را میسوزانند و مرگ
بر این و مرگ بر آن میگویند زیرا چتر حمایتی نظامی مدرسه
گهی شاشی انی حقانی را دارند مادر جنده ها
این چتر حمایتی را بشکن
با جرثقیل هم نمیتوانی به خیابان بیاوریشان
خوب یکی از این زنجیریان که خیلی تصادفی
دکترررررررررررر حمق الله
حمقی نزاد اصل است به جای کمک گرفتن از دکتر کاظم سامی
به مطب او رفت و او را با چاقو تیکه تیکه تیکه تیکه کرد
و به جایزه از طرف تمساح گهی پشمکی به شهرداری تهران رسید
و سپس به عنوان میمون ایرانی اختراع و نصبش کردند
میگما حمقی ارزش تو نسبت به مردی که کشتی ارزش یکی از
همان زنجیریان که به عاقلان محتاجند برای نان و آبشان !!!!!!
است
در برابر مرد بزرگی که کشتی
تف به رویت ............................................نانا زولا
No comments:
Post a Comment