Wednesday, September 03, 2008



بهار من و تو !


اعترافاتی به محضر سید علی خامنه ای


سید علی ........راستش رابخواهی من از یک روز خاص
نظرم نسبت به تو عوض شد و ناگهان از اون هیولائی که
راجع بهت میگفتند و واقعی هم بود کمی چهره انسانی
برایم به خود گرفتی

امروز میخواهم دلیلش را برایت بگویم :

من ترا خوب یادم است و همیشه به خودم میگفتم که این
قیافه اش عین ابی خواننده است و صدایش هم که خوب
است ای کاش مثل ابی برامون خواننده میشد جای ملا !!

خوب تقصیری نداشتم همیشه مدرن بودم و هی دوست
داشتم دهاتی ها را شهری کنم به جان خودم
ماجرای قطع دستت هیچ احساسی به من نداد جز تاسف
از - بیراهه ای - که میرفتیم همگی با هم

بعدتر کل شماها را برای ده سال تمام فراموش نانا زولائی
کردم و دفترتان را بستم و گفتم ما را از شماها همین هفت
هشت سالی یک بار دیدار موقت کافی


هنگامی که به میان شما بازگشتم ناگهان ترا کامل دگرگون
شده یافتم که عبای دیکتاتوری خون خوار را بر تن کرده بودی
و گویا افتخار هم میکردی

من از روزی که به میان شما بازگشتم از تو به شدت متنفر
بودم تا روزی که شاید دو سال قبل خاطرات آیت الله منتظری
را در جائي خواندم و در این بخش او گفته بوده که هنگامی
که به تو خبر تیر باران مجاهدین را داده تو رنگت پریده و با
وحشت باور نمیکرده ای !


با خودم گفتم وای وای وای که چگونه بکارت و معصومیت و
انسانیت همه ما را این سالها گرفته و تبدیل به بیماران روانی
شده ایم

اگر تو عکس العمل انسانی مانند همه ما در برابر عمل خمینی
داشته ای
پس چرا همان جاده را رفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


این چیست که برای حفظش خودت را این چنین به تعفن آلوده ای
تو ناسلامتی باید رهبر روحی هوادارانت باشی

نه رهبر زوری همه مردم

تو تا روز قتل عام فرزندان زیر سن قانونی ما به دست خمینی غاصب
و نادان و عقب مانده تفکرت هرچه بوده باشد از کشتن و محو فیزیکی
مخالفانت بسیار دور بوده که تعجب کرده ای و وحشت کرده ای

مگر نه ؟

چرا اجازه دادی تبدیل به یکی از خودشان کنند منظورم حقانی چی های
بیسواد ابله عقب مانده است ؟

به هر حال یکی از آنان شدی و وای وای وای از ظلم و ستم و بی رحمی
با مردم ایران

باور کن دیدن این عکس پاهای آویزان در هوا هر بار اشگ به چشم من
میاورد زیرا اینان همگی بدبخت ترین و بی دفاع ترین مردم بوده اند که
به هر دلیل جرمی کرده اند نباید همه را به گردن آنان میگذاشتی کمی
هم باید انصاف داشتی و مستراح و سلاخ خانه ای را که ساخته بودی
مقصر میدیدی


به هر حال گذشته ها گذشته بهار من و تو هم گذشته ولی بهار بسیاری
بسیاری بسیاری جوان ایرانی تازه داره شروع میشه

بیا و به ندای من گمنام پیرزن بی دندان لبیک بگوی و بگذار برای
نخستین بار در تاریخمان مردم پیروز باشند ....................نانا زولا

No comments: