Friday, February 27, 2009


کفش گهی !



یک دختر بچه مادرجنده حرامزاده ای بود که عین ملاها
بود
تمامی خواست های خود را به شکلی مطرح میکرد که
من پیر زن حیرت میکردم از این همه تزویر

این دختر بچه دوازه سیزده ساله از آن بچه هائی بود که
تمامی مدت مشغول سو استفاده از همه بود ولی من
کاری با او نداشتم

در خانه من همه با کفش میایند زیرا اساسا از کندن کفش
در خانه این و آن نفرت دارم و نمیکنم کفشم را از تماس
پایم با زمین یاد دهاتی ها می افتم باید کفش پایم باشد
یا دمپائی

این دختر بارها و بارها در خانه من کفش کثافت خود را روی
میز قهوه خوری گذارد و من چیز نگفتم و پس از رفتنش میز
را ضد عفونی کردم

تا اولین باری که در خانه جدیدشان میهمانی دادند و مرا هم
دعوت کردند با خنده مزورانه گفت - ما تصمیم گرفتیم که همه
در این خانه کفش هایشان را بکنند !!!!!!!

گفتم شما گه خوردید بنده کفشم را نمی کنم

گفت - خوب خانه تو قانون تو میگوید با کفش خانه ما قانون ما
میگوید بی کفش

گفتم من با ریدن به قانون خانه شما میهمانی را پس میکنم

نه نه و باباش ریختند وسط که چی هست و چی نیست ؟

گفتم - سگ توله اپورچونیست شما که کفش های گهی اش
را حتی روی میز قهوه خوری من گذاشته و من چیزی نگفته ام
الانه برای من تعیین میکنه از قبل که وقتی اومدی خونه مون
کفش هاتو بکن ریدم به خودت و خانه ات رک و راست


این اسلامی ها همگی عین این دختر بچه هستند میگویند ما
کثافت کفش دینی خود را همه جا بمالیم ولی به ما که میرسه
همه تمیز باشند .................................نانا زولا

No comments: