Saturday, January 21, 2012

برف !




وای الهی که داغتان به دلم بماند که نمیدانید دلم
برای برف مادرفاکر بیخود و بی جهت خیلی تنگ شده
است تف تف تف بر این زندگی


از این عکس یاد دوستی افتادم که میگفت پدرش خیلی
خیلی خیلی چشمان خرابی داشته ولی با اصرار رانندگی
میکرده
روزی این چنین برفی که در خیابان جنبنده ای نبوده و او
منتظر تاکسی ناگهان صدای خرخر زنجیر ماشین پدرش را
میشنود که به سوی او میاید با خوشحالی به وسط
خیابان پریده دستها را تکان تکان تکان میدهد که پدرش
به او رسید و بی اعتنا از پنجره میگوید :


برو کنار کره خر !!!!! و میرود


بس که چشمانش ضعیف بوده پسر خود را نمیشناسد




نانا زولا

No comments: