Monday, January 30, 2012
گه خوری بیژن !
بیژن حکمت یک پشگل مخ یبوستی است که پیر و
زشت و خنگ و خرتر از آن چه بوده است شده و وای
از پیری یک پشگل مخ استالین در مخ ریده که فکر
میکند از باقی پشگل مخان استالین در مخ ریده
بهتر است و استالین در مخش نریده است ها ها ها
گفتگو با بیژن حکمت
یوحنا نجدی
چراغ آزادی: جناب آقای بیژن حکمت، با تشکر از فرصتی که در اختیار «چراغ آزادی» قرار دادید به عنوان نخستین پرسش، بعد از طرح بحث «کنگره ملی» توسط آقای مجتبی واحدی بحث های زیادی در این خصوص شکل گرفت. دیدگاه شما به عنوان عضو شناخته شده جمهوریخواه در این خصوص چیست و چقدر به برپایی چنین کنگره ای خوش بین هستید؟
بیژن حکمت: آقای واحدی تنها ایده ای و نامی را مطرح کردند و نه سازوکار و هدف و نه نیروهای تشکیل دهنده چنین کنگره ای را پیش کشیدند. ولی صرف نظر از دیدگاه ایشان که برای من دستکم روشن نیست، بحث کنگره ملی در میان بخشی از مخالفان نظام از آنجا برمیخیزد که برخی فکر میکنند میتوان افراد سرشناس اپوزیسیون و احیانا نمایندگانی از سازمانهای مختلف را زیر یک سقف گرد آورد و بر اساس یک رشته اصول دمکراتیک به اتحادی فراگیر دست یافت و رهبری سیاسی را بنیاد نهاد که احیانا آلترناتیو جانشین جمهوری اسلامی را به وجود آورد.
بعله ........کاری به کاری واحدی دهان گشاد ندارم و این که
جه گهی خورده است ولی با افرادی که در خارج از ایران گرد
هم آمده اند و به کوری چشمان وزغی تو آلترناتیو نظام شاش
و خون و مرگ را ساخته اند که خودمان هستیم کار دارم
من معتقدم تو که از گروه لفتی های لیبرال ایران هستی به
حفظ مستراح کنونی ایران از خود ملایان بیشتر علاقمندی
نگاهت نگاه گهی جهانی لفت فرانسه است و لوموند و باقی
طویله لفتی معاشرانت
این طرز تفکر دو ایراد اساسی دارد. نخست استفاده از واژه «ملی» تداعی کننده این معناست که چنین تجمعی باید در بر گیرنده نیروهای سیاسی مهم جامعه باشد، نهادی که فقط بخشی از نیروهای سیاسی را نمایندگی میکند باید با وسواس خاصی از این پسوند استفاده کند.
د .........نه دیگه تمامی کلیشه های شما بهم ریخته است و من
بهمش ریخته ام بنابر این بهتر است خودت را با نوع جدید از قوانین
آماده دم قبری کنی بیجن خان
ما دهاتیان مسلمان ایران را جزو خودمان مردم و ملی نمیدانیم
ما حزب توده خائن خط امامی مجاهد انقلاب شده اصلاح طلب
شده سبز لجنی میر حسین یاحسینی شده را جزو خودمان
مردم و ملی نمیدانیم
خیلی ساده زیرا نه ملی هستند نه مردم همگی عمله ظلم
هستند
هر دو گروه را با مشتی به دهان خفه خواهیم کرد زیرا خیال مالیدن
گه فکری تو را به روی جامعه تازه و شکوفای ایران نداریم
خر الاغ کفتار فهمت کردم ؟
دوم تشکیل چنین نهادی که در شرایط فعلی فقط در خارج امکان پذیر است و تنها به پشتوانه جنبشی مردمی مشروعیت مییابد. اگر بپذیریم که جنبش سبز فعلا تنها جنبش واقعی است، آنگاه کوشش برای برپایی نهادی ملی باید عناصر گوناگون جنبش سبز را گرد هم آورد.
یعنی ایجاد حرکتی ملی اساساً بمعنای یافتن راه حلی برای همکاری دو جریان سیاسی اصلی درون جنبش سبز است. دست یافتن به چنین راه حلی در عین حال فاصله میان داخل و خارج را هم از میان برمیدارد. این امر مستلزم سازماندهی گفتگوی گسترده ای بین نیروهای سیاسی است و بدون آن به هیچ اتحاد پایداری نمیتوان رسید
من با فکت و فیگور به مردم ثابت کرده ام که جنبش سبز یک
طراحی نفت خوارانه راکفلرانه برای جایگزینی بول با غایط
بوده و کل نخ ها در کاخ سفید ( البته کاخ سفید دموکرات ها )
که همگی عین خودت پشگل مخ و مترقی عهد حجری هستند
بنابراین بی خیال
همه به مرداب سبز لجنی میر حسین یاحسین
با هم میشاشیم
اگر به گذشته بازگردیم، دیدگاه ما و تجربه ما این است که تنها بر اساسِ اصول و هدف های بلند مدت نمیتوان به اتحادی پایدار دست یافت و نخستین اختلاف نظر بر سر سیاست ها به واگرایی و گسست میانجامد. در این مختصر نمی توان به به نقد و ارزیابیِ فراز و فرود اتحاد جمهوریخواهان پرداخت ولی آنچه هشت سال پیش یکی از بزرگترین اتحاد های برونِ کشور را ممکن ساخت، همگرایی سه سازمان و شماری از روشنفکران سیاسی بود که از سال ها پیش با هم در گفتگو بودند و کم و بیش مواضع مشترکی نسبت به مسائل سیاسی کشور اتخاذ میکردند.
به سه سازمان و روشنفکران سیاسی عین تو اکنون جوانان
رشید میهن دوست اخ تف افکنده از کنار شما رد میشوند
هشت سال پیش هشت سال پیش بود اکنون روزی دیگر
است همان روز مبادااااااااااااااااا برای مادر فاکران بی وطن
تو و باقی مخ پشگلیان مترقی عصر حجری دو هفته قبل
چه گهی خورده اید برای کسی مهم نیست وای به هشت
سال قبل
تمام شده بیجن خان فریب یوخدیررررررررررررررر فینی
همگرایی بر سر جدایی دین از دولت، حقوق بشر و دمکراسی برای اتحاد کافی نیست بویژه در شرایطی که کثرت صداهای منتقدان و مخالقان نظام- به میانجی وسایل ارتباط جمعی مدرن- بیشتر به همهمه تبدیل شده و شنیدن چند صدای اصلی و متمایز بسختی امکان پذیرست. از اینرو فکر میکنم باید نخست بر سر بهترین سیاست ها به گفتگو پرداخت و امکان داد تا نقاط اشتراک و تمایز آشکار و شفاف شود و دستکم چند بلوک سیاسی اصلی بوجود بیاید که با آگاهی از تفاوت ها برای همسویی در مشترکات برنامه ریزی کنند.
بعله پیری و خرفتی ات از شکوه و شکایت از مهمترین اسلحه
مردمی جهان معلوم است
ولی اما تا باشد از این همهمه های همه مردم باشد تا کله الیتاتی
مانند تو مادرجنده وطن فروش را در گه خودشان غرق کنند
ما دیگر در ایران و میان ایرانیان صدای اصلی نداریم زیرا صدای همه
ما اسیران و برده ها به دست تفکر گندیده عفن امثال تو روشنفکر
در گلو خفه شده بود و فقط جهان صدای شما گندیدگان عفونی را
میشنید
اکنون همه با هم فریاد میزنیم و به گوش موش کور پیری چون تو
همهمه مزاحم میرسد و دنبال صدای مشتی مانند خودت کور میگردی
خفه شو بی ناموس گندیده عقم گرفت
کنفرانس واشنگتن تا جایی که میدانم با دیدگاه مشابهی برگزار میشود و امیدوارم دوستانی هم که در اروپا جمع میشوند از همین زاویه به گفتگوها بنگرند. هر کوششی برای اتحاد، ایجاد جبهه یا “کنگره ملی” پیش از آنکه سیاست ها و مرزها در عرصه عمومی روشن شده و مبنای تفاهم و همدستی رقم خورده باشد، بیسرانجام خواهد ماند. ما نمونه اخیر آنرا در کنفرانس کلن برای “همبستگی و حقوق بشر” ناظر بودیم.
بیجن خان تمامی کنفرانس ها و کنگره ها و گرد هم آئی های شما
به خرج کیسه مردم بدبخت امریکا توسط حزب لفتی لیبرال دموکرات
برای به قدرت رسانیدن سبزی های میر حسین یاحسین مرداب
لجنی راکفلر بر پای مردم فریبانه میشود
ولی خوب من مسابقه با پول و پروپاگاندا هم گذاشته ام تک نفری
بهمین دلیل آلترناتیو ایران به شرح زیر است :
جناب آقای رضا پهلوی و کابینه سکولار سایه اش تنها آلترناتیو مردم
به خون کشیده ایران توسط تو و ملا و یاران کامرادت میباشند پریود
همه مردم ایران الا توده ای و اصلاح طلب و هرکه اسلامی معتقد
است
چراغ آزادی: در مقاله ای از شما درباره جنبش سبز خواندم که «در تظاهرات توده ای باید فقط روی حداقل هایی تکیه کرد که اتحاد عمل جنبش را حفظ کند و باعث پراکندگیاش نشود. راه های انقلابی اگر مطلوب هم باشد – که نیست – در این توازن نیرو و با این داده های سیاسی نه تنها به سرانجامی نمیرسد، بلکه همین جنبش نوخاسته را نیز ناتوان خواهد کرد. اصرار در به میان کشیدن شعارهای تند، جنبش خیابانی را که تمام نیرویش در گستردگی آن است به تظاهراتی پراکنده و ناهمسو بدل خواهد کرد و بسیاری را از شرکت در آن بازخواهد داشت.» آیا در بحث کنگره ملی [اتحاد اپوزیسیون] نیز قائل به همین رویکرد هستید و صرفا تاکید بر برنامه های حداقلی با دایره شمول بیشتر را کافی می دانید؟
بیژن حکمت: آن مقاله در برش معینی و در دورنمای فلج کردن دستگاه سرکوب و گسترش خودجوش جنبش سبز نگاشته شده بود و بر شعارهای های بلاواسطه تظاهرات خیابانی انگشت میگذاشت. در آن برش حفظ اتحاد عمل مردم در خیابانها که از اعتراض به نتایج انتخابات ناشی شده بود و با نام میرحسین موسوی و مهدی کروبی گره خورده بود به نظر من مهمتر از طرح شعار های استراتژیک میرسید. گرچه همان موقع دوستان اعتقاد داشتند ماندن در حداقل های موسوی و کروبی انگیزه مشارکت را برای بخش های مهمی از جنبش کاهش خواهد داد و من فکر می کردم فراتر رفتن از آن به انسجام بیشتر دستگاه سرکوب می انجامد و ریزش آنرا سخت تر می کند. بههرحال این بحث متعلق به آن روزها و به اصطلاح کنژنکتورِل است.
بابا به جای این همه توجیه و افشای بیشتر
مخ استالینی پشگلی ات
خیلی کوتاه میتوانستی بگوئی آره بابا من اشتباه کردم
ولی نه مگر شماها اشتباه میکنید شما ملت ایران را با زور
در بیراهه خاکی و خونی میکشید ولی شما اشتباه نمی کنید
اشتباه از دیگران که استالین در مخشان نریده است است
باید نخست بر سر بهترین سیاست ها به گفتگو پرداخت و امکان داد تا نقاط اشتراک و تمایز آشکار و شفاف شود و دستکم چند بلوک سیاسی اصلی بوجود بیاید که با آگاهی از تفاوت ها برای همسویی در مشترکات برنامه ریزی کنند.
در انتظار گدو را بخوان و کمی برو بمیر پوسیده مادر جنده
امروز، دوران فروکش حرکت های جمعی در عین حال دوران بازاندیشی سیاست ها و هدف های دور و نزدیک جنبش سبز است که به عنوان یک اتحاد نانوشته جایگاه خود را در سپهر سیاسی ایران استوار کرده است. پرسش اتحاد در این جنبش- دستکم از دیدگاه بخش سکولار آن- دیگر نمیتواند فقط به حداقل ها محدود شود و محتاج یک هدف راهبردی برای گذر از جمهوری اسلامی است. این راهبرد برای ما انتخابات آزاد فراسر قانون اساسی جمهوری اسلامی است.
تو گه خوردی به وسط لنگ زهرا رهنورد خندیدی که جنبش سبز
لجنی راکفلر ساخته را جایشگاهش را استوار کردی
چه مادر جنده ای میگوید جنبش سبز استوار است الا کاخ سفید
حزب دموکراتی که خودش این مرداب سبز را کمی تکان داد ؟
قطعا تو میگوئی و باقی توده ای ها و اصلاح طلبان نوکر کاخ سفید
عمال و اکره و عمله سبزها دیگر حتی جرات بستن زنگوله سبز
را به دست و گردنشان ندارند
چرا گه مفت بیخود میخوری مادر جنده مردم فریب بی ناموس ؟
از چه دفاع میکنی این لب گوری کفتار پوسیده فکری و عقلی و
شعوری بوگندو
پیش از کودتای انتخاباتی، گفتمان و هدف سیاسی اصلاح طلبان از “احیای حقوق مغفول مردم در قانون اساسی” و”اجرای بی تنازل قانون اساسی” فراتر نمی رفت که هر دو آشتی دادن دو سویه متناقض این قانون را مد نظر داشتند. جنبش سبز و سرکوب بی پروای حکومت، زیر نظر و به فرمان رهبری، این گفتمان را از هم گسست و آنرا ازهدف مطلوب به استراتژی تقلیل داد و همزمان محدودیت شعار انتخابات آزاد در چارچوب قانون اساسی را آشکار کرد.
میرحسین موسوی پیش ازین گفته بود که “شعار رعایت بدون کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی می تواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را فراهم کند.” حال محمد خاتمی و عبدالله نوری نیز در آخرین دیدار خود میخواهند که “…راهکارهای عملی اصلاح قانون اساسی جهت تضمین رعایت حداکثر حقوق مردم و برگزاری انتخابات آزاد توسط حاکمیت در زمانی مشخص بررسی و اجرا شود”. این دو گزاره نشان میدهد که گرایش راه سبز امید و دستکم بخشی از رهبران اصلاح طلب از گفتمان دوم خرداد بسیار فراتر رفته اند.
در بخش دیگری از جنبش سبز که طرفداران جدایی دین از دولت و عبور مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی را در بر میگیرد نیز بتدریج استراتژی انتخابات آزاد بر اساس موازین بین المللی و منجمله بیانیه بینالمجالس، چون راهبرد گذر به دمکراسی فرادستی مییابد. امروز در سطح سیاسی این دو استراتژی با هم در رقابتند گرچه مقدمات و شرایط تحقق آنها یعنی آزادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب و رسانه ها و نظارت بیطرفانه بر انتخابات به هم نزدیک است ولی شاید به گستره این آزادی ها از دو دیدگاه متفاوت نگریسته شود. هر چه سخنگویان راه سبز امید و اصلاح طلبان بر حقوق دگراندیشان و مخالفان نظام بیشتر تاکید کنند به همان اندازه زمینه همسویی واتحاد عمل در جنبش سبز را بیشتر فراهم میاورند.
ما نمیخواهیم با جنبش سبز به هیچ همسوئی و اتحادی
برسیم
چرا ؟
زیرا ما نمیخواهیم با عروسکان سبز رنگ شده کاخ سفید و
بیگ برادر هیچ همسوئی و اتحادی داشته باشیم
خیلی دو دوتا چهار تا است حالا اگر تو پای مردم و ملی و باقی
مامبو جامبوهای ماکیاول را به میان بکشی که کله میر حسین
و کروبی را توی کون ما فرو کنی خوب نمیگذاریم والسلام
چرا تو به حرمت خود میشاشی ها ها ها ها ها ها ها
چراغ آزادی: در گفتگویی که با آقایان دکتر ملکی و رضا علیجانی داشتم، بیش از هر چیز تاکید داشتند که هدف کنگره ملی باید مشخص شود و مثلا جریان ملی – مذهبی با توجه به اهداف کنگره ملی، سطح مشارکت و فعالیت شان را در چنین کنگره ای تعیین می کنند. به باور شما، چه هدف یا اهدافی را می توان برای آن تعریف کرد تا گروه های بیشتری زیر چتر کنگره ملی جمع شوند؟ به طور مشخص، پیشنهاد جمهوریخواهان درباره اهداف چنین کنگره ای چیست؟
بیژن حکمت: در این پرسش، شما کنگره ملی را را به عنوان شکل اتحاد مفروض گرفته اید، حال آنکه این نامِ نهادی تعریفناشده است. بههرحال اگر همگنانهتر از اتحاد مخالفان جمهوری اسلامی سخن بگوییم، همانطور که عرض کردم این اتحاد در گرو یک دیالوگ ملی بین گرایش های مختلف است. ما میتوانیم ضمن پیشبرد این دیالوگ، کوشش کنیم با نمایندگان گرایشها و سازمانهایی که برداشت همسانی از استراتژی انتخابات آزاد دارند، گامهایی در جهت برساختن نهادی برای دفاع و پیشبرد انتخابات آزاد برداریم و گفتگویی با سایر گرایش ها را برای تفاهم سیاسی سازمان دهیم. اتحاد به گردِ محور انتخابات آزاد این مزیت را دارد که ضرورتا مستلزم سیاست مشترک در سایر زمینه ها نیست و هر گرایشی میتواند پذیرش طرح ها و سیاست های خود را به صندوق رای واگذار کند. از سوی دیگر تشکیل جبهه ای از مخالفان با شرکت افراد و سازمانها همیشه مشکل زا بوده است. تشکیل سازمان ها و شبکه های جدید، این امید را پدید میآورد که روند پیشبرد گفتگو برای اتحاد منظمتر و سازمانیافته تر شود.
در گفتگو با شماها که خوشبختانه همگی افشا و رو شده هستید
ما مردم ملی مردمی ایران همگی لال خواهیم بود
پس بیخودی زور نزنید ما با شما سخنی برای گفتن نداریم سی و
سال است شما سخن میگوئید باز هم ادامه دهید خوش به حالتان
ماصم البکم
چراغ آزادی: آیا سازمان جمهوری خواهان، خط قرمزی را برای همکاری یا سایر گروه های اپوزسیون در نظر گرفته است؟
بیژن حکمت: خط قرمز را سیاست های هر گروهی تعیین میکند. استراتژی سازمان ما گذر مسالمت آمیز از این نظام به سوی دمکراسی و تحکیم آن به میانجی انتخابات آزادست و ناگزیر با افراد و سازمانهایی که به سرنگونی و قهر میاندیشند، آلترناتیوی ساخته اند و یا در پی جانشینسازی نابهنگام در خارج کشورند نمیتوانیم همکاری کنیم ولی دیالوگ و گفتگو با هیچ گروهی را مردود نمیدانیم. آلترناتیو در جریان پیکارهای سیاسی با حضور مردم ساخته میشود و معمولا کسی یا جریانی خود را بنام جانشین اعلام نمی کند.
از طرف دیگر هر سازمان سیاسی یا اتحاد گسترده ای نوعی آلترناتیو بالقوه است که با فرادستی در مبارزات سیاسی به آلترناتیو واقعی تبدیل میشود. از اینرو برخی با غرض، هر کوششی برای اتحاده گسترده مخالفان نظام را “آلترناتیوسازی” مینامند. بنظر من آلترناتیو واقعی در صحنه عمل حاصل پیوند سکولارها با رهبران نمادین جنبش سبز و یا رهبران واقعی راه سبز امید خواهد بود. ولی این امر مستلزم اتحاد گسترده دمکراتهای سکولار و تاثیر گذاری واقعی آنان در صحنه عمل سیاسی است. ما در عین حال همکاری با سازمانهایی را که بر اساس مرید و مرادی ساخته شده اند، به سود پیشرفت مبارزه برای دمکراسی ارزیابی نمی کنیم.
بنظر من در آینده ای پیشدیدنی همکاری با راه سبز امید بصورت همسویی دو خط موازی پیش خواهد رفت و ما می کوشیم تا آنجا که ممکن است آماج این دو را بهم نزدیک سازیم.
به به به به گفتی که پیکار های سیاسی با حضور مردم ساخته
میشود و کسی خود را بنام جانشین معرفی نمی کند
چه خوش گفتی و کردی کبابم
هر ملتی هنگامی که سی و
سه سال تمام مشتی مار سرخ ارتجاعی و مشتی مار سیاه
اسلامی را بر سرش دید و هر ظلم و ستمی این ماران به او
نمودند تحمل کرد به محض رهائی اولین کارش کشتن مار است
سیاه و سرخ فرقی برایش ندارد
این ملت خشمگین تا دندان را صندوق انتخابات آرام نمی کند و
به آن اعتمادی ندارند
این ملت مادری لازم دارد که به آنان ثابت کرده باشد که خیر تک
تک تک تک شان را میخواهد و شر تک تک تک تک دشمانشان را
ما دیگر آشتی ملی با کسی نداریم زیرا ملی ها همگی با هم
کاملا آشتی و برادرند
ما دیگر به دخالت و کنگره و کنفرانس شما ماران سرخ پراکنده
در کشورهای دیگر جهان برای حفظ مستراح اصلی ماران سیاه
و سرخ نیازی نداریم
و این اجازه را هم دیگر به شما نمیدهیم
ما با فرمول دموکراسی راکفلر نمیرویم
بلکه با فرمول مردم شجاع امریکانا که نوکران ملکه را به دریا
ریختند بر میخیزیم
و خوب بین ما شجاعان و سر بلندان امثال تو و میرحسن و
کروبی کمی افت شهر مدرنی دارد بیجن خان ما که دهاتی
فکری نیستیم
ما قرتی قرشمال الگانت امریکائی هستیم یام یام یام
چراغ آزادی: الان برخی چهره های اصلاح طلب، در خارج از کشور هستند و برخی اصلاح طلبان داخل کشور نیز دست به تحریم انتخابات آتی زده اند. به نظر شما آیا کنگره ملی با گرایشهای سکولار می تواند با جریان اصلاحات به همگرایی برسد؟
بیژن حکمت: میبینید که در مورد انتخابات مجلس نهم این همگرایی پدید آمده است گرچه اصلاح طلبان از واژگان دیگری استفاده میکنند و این با توجه به شرایط داخل قابل فهم است. از دیدگاه استراتژی انتخابات آزاد نه تنها اصلاح طلبان بلکه هر گرایشی که حاکمیت صندوق رای را در برابر ولایت فقیه پذیرا باشد، جای خود را در اتحاد و پویش به سوی این آماج دارد. این تنها راهبردی است که – دستکم از دیدگاه ما- میتواند دو گرایش مذهبی و سکولار را در جنبش سبز متحد کند.
بابا فرو کردن کله میرحسین و کروبی توی کون ملت ایران
مانند خارشی به جانت افتاده است نکند مرض اگزمای عفونی
از یک ملای اسلامی گرفته ای مادر جنده ما نیازی نداریم که با
خلابانان زمان روح الله مادر جنده قاتل خمینی به هیچ اتحادی
برسیم
آنان قاتلان بخش اول نمایش خون و شاش و مرگ هستند
چه کسانی را مشغول خر کردن هستی الاغ قاطر خارشی ؟
دوستان راه سبز امید محذورات خود را دارند و احیانا میاندیشند که همکاری با سکولار ها ممکن است به ریزش نیروهای طرفدار حکومت کمکی نکند و یا در میان بخشی از پایه اجتماعی آنها با اقبال مواجه نشود. از سوی دیگر در میان اصلاح طلبان کسانی هستند که سازش غیراصولی با رهبری را تنها امکان حضور در قدرت سیاسی میدانند. ما باید از خط موسوی و کروبی که تکیه به مردم و استقامت در برابر ولایت است حمایت کنیم و این را در اتحاد عمل و گفتمان خودمان نشان دهیم. بنظر من در آینده ای پیشدیدنی همکاری با راه سبز امید بصورت همسویی دو خط موازی پیش خواهد رفت و ما می کوشیم تا آنجا که ممکن است آماج این دو را بهم نزدیک سازیم.
چه کسی الا راکفلر و استالین این مهم را به گرده های تو
لاشه گندیده کثیف عفن نهاده است بگوی همه بدانند ؟
موازی رفتن گه و شاش سبز به تو چه مربوط است آنهم در
مستراح ایران برو برایت خودت گور بخر مادر فاکر
چراغ آزادی: شما اخیرا در گفتگویی صراحتا تاکید داشتید که «آشتی دادن دین و دموکراسی امکانپذیر نیست». اگر گروهی دیدگاهی مخالف دیدگاه شما در این باره داشته باشد، آیا حاضر به همکاری با آنها در کنگره ملی هستید؟
بیژن حکمت: این مطلب در نقد مردمسالاری دینی یا حکومت دمکراتیک دینی آمده و به این معناست که دمکراسی اصولا بر جدایی دین از دولت استوارست. وگرنه من اسلام شناس نیستم و در باره خوانایی یا ناخوانی دین با دمکراسی نظری ندارم ولی در عرصه سیاسی کوشش نواندیشان دینی – سروش، شبستری، کدیور…- یا حتی تفکر سنتی شیعه را که فی المثل در ارای نائینی تبلور یافته، به سود تفاهم بر سر شکل دمکراتیک دولت میدانم. من بیش از شانزده هفده سال پیش در مقاله ای زیر عنوان “دینسالاری و مردمسالاری” که برای اولین بار در کیان منتشر شد، دیدگاه خود را در باره دین و دولت – در نقد دیدگاه سروش، گنجی و غلامرضا کاشی – به تفصیل بیان کرده ام و هنوز بر آن نظر هستم. تعلق ما به دین و یا هر تئوری فراگیر دیگری مانع همکاری سیاسی نیست و امروز بویژه پس از خرداد 88 زمینه های عملی بسیاری برای همکاری با اصلاح طلبان و راه سبز امید پدید آمده است.
با کمال تاسف باید به عنوان مادر مردم ایران به تو بگویم که اسلام
و باقی روده عفونی او مانند بزرگانی که نام بردی در ایران مرد و
تمام شد و زرتشت پیامبر اصلی ایران در آستانه تشریف فرمائی
تاریخی به میهن خود است
و وای از استقبال وای از استقبال وای از استقبال که چون کوری
و چشمانت دچار کوری دوبله شده است نمی بینی
شاشیدم به خودت و حزب کمونیست فرانسه و خانبابا تهرانی
و میر حسین موسوی و کروبی و استالین و راکقلر
مرگ بر مردم فریب نانا زولا مادر نامقدس بشریت
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment