Monday, June 24, 2013

 

داستان شفیقه و امینه

 





بسم الفخر رازی الشیخ الهادی و الپیچ الشمیرانات و المهد و الکودک الصبورات والفحر

و ذات الشکرا ولاباطل الحوال المفتتره

بروید کنار باادب باشید که میخواهم داستان دو خواهر مسلمان از دهات کوه های آناتولی

ترکیه را به نام های زشت شفیقه و امینه برایتان بنویسم

 

مفتی اعظم مسجد گری گوری های آنکارا در کتاب گهی قرانش که کف های صرعی

محمد پیامبر وحشی و بربر و جنایتکار ضد زن بچه باز کثیف میباشد و هنوز بعد از

هزار و چهار صد سال این کتاب قران به رنگ فهوه ای که رنگ گه و نجاسات است

مانده و سفید و تمیز نمیشود زیرا از آیه ها یک بوی بدی میاید که نگوی و نپرس

آیا تاکنون قران را دست زده اید و آیا تاکنون برامس را دوست داشته اید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته است که شفیقه و امینه یک اشکال بزرگ داشتند که هیچ خواستگاری برایشان

در دهات معروف ایشکان الترکی یافت نمیشد

شفیقه زیاد می خندید و دهانش بوی چاه مستراح را میداد

و امینه هم زیادمی خندید و دهانش بوی چاه مستراح را میداد

دو قلو نبودند ها ولی عین هم بوی گه میدادند و خواستگاران که از جان خودشان سیر

نشده بودند بیایند یک زن بگیرند و تا آخر عمر انگاری تو خلا زندگی میکنند

بالاخره روزی یک ملای اسلامی شیعه که پیاده از زیر پوسی ملکه انگلستان به ایران

باز میگشت و شنیده بود زنان ترک خر دهاتی خیلی چاق و چله هستند شب را در دهات

ایشکان ترکی ماند و به محض دیدن این دو خواهر بوی خلای مسجد شاه تهران و

قاهره به دماغش خورد و گفت الازدواج هر دو خواهر گفته یس سر

او گفت چون در ایران پنج زن دارم دو تا زیاد است شفیقه را میبرم چون چاق تر

است و شفیقه را برداشت و با خودش به ایران اسلامی برد

ولی این امینه بدبخت هی گریه کرد هی ناله کرد ولی بس که زشت و کریه و عفونی

و بوگندو بود و زیاد هم می خندید کسی یافت نشد

حتی میگویند یک پسر کور را برای خواستگاری بردند و نرسیده گفت این بوی چاه

مستراح از کدام طرف است و با این که کور بود به امینه خانم اشاره کرد تف تف تف

بر این حس بویائی

سالیان سال گذشت و پستان های امینه آویزان شد و تقریبا تا سر زانویش رسیده بود

که گفتند پسر مشدی رجب افندی که به شهر رفته بوده به ده بازگشته است و دنبال زن

میگردد

همه دورش را گرفتند که بیا با این امینه عروسی کن و شر بوی گندش را از ده ما

کم کن

رجب کثیف نگاهی به امینه کرد کمی بو کشید و گفت من هیچ بوی بدی استشاق

نمیکنم

همه با حیرت گفتند راست میگوئی چرا ؟ گفت زیرا من فاقد قوه استنشاق هستم و

هیچ بوئی چه خوب چه بد نیمدانیم یعنی چی

که تمامی دهاتی ها و حتی خران و قاطران شروع به دست زدن و پایکوبی کردند

و دو سه دهاتی ترک یکدیگر را به حد مرگ کتک زدند یعنی شاد هستند !!!! و

بعد امینه به عقد رجب کثیف در آمد

 

الهی بمیرم برای ملت ترکیه که بعد از امل ساین باید بوی امینه به دماغشان برسد

بمیرم الهی که امل ساین بوی گل یاس میداد این امنیه بوی چاه مستراح

امیدوارم امل ساین خودش ریاست جمهوری و نخست وزیر ترکیه شود مرگ بر

رجب و امینه و حزب گهی شاشی عدالت اسلامی

 

همگی بگید آمین بروید کپه هایتان را بگذارید ورپریده ها ...............نانا زولا

 

No comments: