Tuesday, October 29, 2013

ملکه و فلوت زن


الهی که داغتان به جیگرم بماند .......که مجبور شدم بروم و دوباره جان خود
رادر خطر افکنده و برای شما گزارشی از سازمان سیای جاسوسان بیلدربرگی
گیر بیاورم و باز گردم

پس با ادب و متین بخوانید ورپریده ها بی خود و بی جهت و بی فایده


گزارش میگوید که به محض برخاستن بوی گه مستراح تا گلو گرفته بیلدربرگ
و رسیدن بوی گه به مشام خانم آنگلا مرکل و موسیو دانکی و ریاست های
مختلف جهان فوری ملکه فلوت زن خود را به سراغ آنگلا که آلمانی است
و آلمانی جماعت هم با دنیا شوخی ندارد
خودش فاشیزم راصادر هم کرده است و خوب میشناسد ........روانه کرد
تا انگلا را گول بزند و با زبان چرب و نرم و لهجه انگلیسی اش
صدر اعظم را خررررررررررر کند تف تف تف
ولی انگلا با همان لهجه قدرتمند آلمانی اش گفت نیخدونگ یعنی قبول
نیست و بعد هم گفت گزلشاف !!!!!!!یعنی بزن به چاک بوگندو
>



فلوت زن بدبخت با حالی افسرده به سراغ ارتشی های انگلیس که همه
خران و قاطران طویله سلطنتی نظام گهو کراسی انگلیس هستند رفت
و از آنان کمی اسنک سنده شتر برای خوردن قرض گرفت و باحالی خراب
و بی
نهایت افسرده به سنده شتر گازهای متفکرانه زد و وقتی یکی از این
بچه های خاک بر سر مردم کمون حقیر فلک زده انگلیسی گفت چه شده
چرا غمگینی
فلوت زن سینه اش را صاف کرد و یکی دو خرناسه فلوتی کشید و یک اخ
تف به راست و یک اخ تف به چپ و یک اخ تف رو به خدا و یک اخ تف رو به
زمین تف کرد و گفت ملکه گفته برو صدر اعظم را خر کن نتوانسته ام خرش
کنم
ارتشی های جوان کمی بر و بر او را نگاه کردند و گفتند بیخود نیست که
مملکت انگلیس از طلوغ به غروب رسیده تف تف تف همین خران و الاغان
اسنک شتر خور هستند که میگویند ما الیت هستیم ولی همگی مخبث
و روانی هستند و هر دو برخاسته به پادگان خود رفتند تا در مراسم
مرگ سربازی انگلیسی که به دست لشگریان مومن و معتقد محمد
پیامبر پیس اف شت اسلام کشته شده بود شرکت کنند و به حال و روز
خود سابجکتشان گریه و زاری



فلوت زن مدتی اسنک سنده شتر خورد و بعد برخاسته برای گرفتن کمک فکری
از باهوش ترین و فهمیده ترین با سواد ترین فرد سالم خاندان سلطنتی
انگلیس که دوست داشته تامپونی توی تنکه یک پیرزن باشد بگیرد

چارلز ابتدا او را به یک ضیافت در پرورشگاهی که پسران دهساله بی پدر و
مادر را نگه میداشت برد و کمی دست نوازش بر سر این بچه ها کشیدند
و یک سلام و علیکی هم با فلیپ بابای کونی چارلز یعنی شوهر ملکه کردند
و وقتی بیرون آمدند چارلز با خنده ای گفت بابا کامرون نگران نباش
ما دویست سال است میدانیم با این فضولانی که کنترلشان میکنیم چگونه
رفتار کنیم این هم روی همه مگر ما افتضاح و گند و اسکاندال کم داشته ایم
برو فلوتت را بزن

فلوت زن فوری شاد شد و خندید و گفت وه که چه میزان من خر و الاغ بودم
که ترسیدم
شما راست میگوئید هم اکنون میروم به مادر رویالتی شما خبر میدهم که
نه آنگلا و نه موسیو دانکی نه ریاست جمهور برزیل نه ریاست جمهوری
مکزیک نه دیمتری مدودیف هیچ غلطی نمیتوانند بکنند تا روزی که شما
ملکه و سر کرده مستراح تا گلو گرفته وسط لندن هستید

ملکه هم به اسم شیطان و ارواح خبیثه و بچه شیطان یک صیلیب روی
خودش کشید و یکی هم توی کونش فرو کرد



گزارشگر شما از همه جا ......................نانا زولا

No comments: