آمدم بر سر این حرف چه خوب
من بگویم به تو آنان که دگر تر بودند
از همه آن دگران ٬
یک نفر ز آنان نیست
از چه ایندم بسوی تو نگران ؟
باد توفنده چو جنبید از جا ٬
برد آسان با خود
هر گیاهی که ضعیف هر ضعیفی که گیاه
و آنچه بگذشت بجا
با درست و نه درست
پهنه ور دیواری است
که پناه من و تو
و دل غمخواری است ٬
یا رفیقی ست که او مانده ز پا
و به من می تازد ٬
در هر اندیشه که دارم با تو ٬
تا سخنهای پر از قوت و جانی به میان
نگذارم با تو .
یا شریکی است که رانده ست ز جا
و به من می گوید :
- (( کوره راه شب را
بر عبث رهگذر می جوید . ))
نیما یوشیج

No comments:
Post a Comment