برای ثبت در تاریخ
کیش - مات
باراک حسین اوباما ریاست جمهوری انتخابی بیلدربرگی ها در
امریکا که تصور میکند هنوز ریاست جمهوری امریکا است
امروز در سخنانی گفته است
اوباما با تکرار جمله مشهور کندی: بیائید هیچگاه از مذاکره نترسیم
من با باقی کاری ندارم ولی خودم مطلقا نمیترسم و همیشه برای هر
مذاکره ای حاضر و آماده ام
البته میدانم که تو مرا اساسا داخل انسان ها نمیدانی و یک پیرزن زرزر
زروی هتاک میدانی
این را خوب میدانم با نگاهی به دسته دسته و گروه
گروه رفرمیست های ایرانی که در دانشگاه های امریکا
به نفع گلوبالیزم خودت تپانیده ای و هریک
را با کمک سوروس و بنیادش به کون همه روشنفکر و روشنفکر
دینی رفرمیست ایرانی وانمود کرده ای ابدا توقع ندارم که با یک ایرانی
نیمی از نظرات من هم بخواهی مذاکره کنی
تو به ایرانیان واقعی اسیر ملا کونت را کرده ای و انکارشان کرده ای
بس که خری
میلیون ها میلیون انسان اسیر را و نفرتشان را از خودت
کم بها داده ای
مهم نیست زیرا با کشیدن خط قرمز روی مردم ایران
ماهیت سیاه درونی خودت را که انسان ها را گوسفند
می بینی که در طویله استالین هستند بیشتر روشن
کرده ای
بگذریم ......مذاکره من با تو مذاکره ای فکری است نه بر سر
بمب هسته ای سازی مشتی ملای بیشعور ارتجاعی بربر و
سیرک مسخره بمب هسته ای سازی آنان
میخواهم به خودت ثابت کنم که تفکر تو و مافیای سراسر جهانی
شما میتواند معادل تفکرات ساد و مازوخیستی یک بیمار روانی
حاد برای بشریت مضر باشد و بهمین دلیل حزب تو و تفکر تو
باید ممنوع اعلام گردد پریود
مروری مختصر برای تو و باقی مخ مستراحی های لفتی
میکنم تا بعد نکته خودم را برایت بگویم و از نظر فکری کیش
و مات ات کنم
خدای فیلسوف فکری شما کارل مارکس کتاب مانیفیست کمونیستی را در سال
هزار و هشتصد و چهل و هشت نوشت و کتاب سرمایه را در سال هزار و
هشتصد و شصت و هفت
یعنی در جوش و خروش تحول تاریخی از مرحله فئودالی به مرحله صنعتی
او اعلام کرد که با مرحله صنعتی کشاورزان فئودالی که در مالکیت ارباب
بودند همه تبدیل به کارگر صنعتی و صاحب خود میشوند
و چون بین سرمایه دار و کارگر تضاد آشتی ناپذیر ( سود ) هست بالاخره
این کارگران بر اثر زد و خورد به مرحله شناخت و خود آگاهی طبقاتی
میرسند و آن گاه زنجیرها را پاره کرده و وسائل تولید را در دست خود
گرفته و ثروتمندان را نابود کرده و حاکمیت طبقه کارگررا میسازند و
جهان بهشت میشود
مارکس از حاکمیت روشنفکر طبقه کارگر نگفت از حاکمیت خود کارگر
انسان - فرد به خود آگاه بعد از برنشست کامل سرمایه داری سخن گفت
حال بروم بر سر مدعای خودم
کارل مارکس در هزار و هشتصد و چهل و هشت و شصت و هفت
قرن نوزدهم که زمینه جامعه فئودالی است تنها به اندازه یک صد
سال ویژن داشته است والسلام
او مانند تو و یاران لفتی ات زمان را بعد از حاکمیت طبقه کارگر
ایستا دیده بوده و بر ترقی و رشد بعد از آن کور
یعنی نابینا
نهایت خواست بشری که از زندگی در غارها به اکنون رسیده است
همیشه ترقی و یافتن راه تر و تازه تر برای پیشرفت بوده تمامی
تمدن ها و علم و صنعت و هنر و هرچه هست و نیست بر اثر همین
نگاه رو به آینده تازه تر بشر بوده است
ولی متاسفانه کارل مارکس همین اندازه نوک دماغش را میدیده و
نمیدانسته که تا بخواهد کارگر صنعتی برنشست کند و به خود آگاه
شود .....ما وارد مرحله تازه تری از مراحل تاریخی میشویم کما این
که شده ایم و اکنون کارگر تحت استثمار متخصصین کامپیوتر و
ماشین های طاق و حفت هستند نه طبقه کارگر تولید کننده
اکنون تضاد تضاد مردم و دولت های مجهز به ماشین است طبقه
این میان بی معنا میشود
اکنون حتی سرمایه دار امنیت سرمایه در کشوری سرمایه داری
را ندارد میتوان به او اتهامی چسبانید و از هستی ساقطش کرد
و ثروتش را بالا کشید
اکنون کارگر و کارمند به یکسان در ناامنی و فقر و کمبود و و تحقیر
هستند و ظلم و ستم به ( مساوات ) بین همه تقسیم کمونیستی سبک
تو و فاشیستی سبک مونارشی های شده است
پس من نتیجه میگیرم که هرکه با هر ایده ای در برابر
حاکمیت مردمی یعنی دولت از مردم بر مردم برای مردم
بایستد
و حتی سعی به مالیدن گه ایده های فکری ارتجاعی خود
بر این راه درست و راست و صاف و روشن و امن
کند
جنایتکار در حق کل بشریت است و تفکرش باید باید باید
به کنار تفکر کوکلس کلان ها رفته بازنشسته ابدی شود
حیوونکی مارکس نزدیک بین بوده ................نانا زولا
No comments:
Post a Comment