Sunday, March 08, 2015




برای ثبت در تاریخ


از .......من
به .......تو


میگما .........راتن یعقوب شایع است که تو ثروتمند ترین پیرمرد
فکسنی جهان هستی ......من هم که فقیرترین پیرزن فکسنی جهان
هستم
بیا ثروت ترا و فقر مرا کنار بگذاریم و کمی با هم عین یک پیرمرد
مردنی گوزو و یک پیرزن مردنی گوز صحبت کنیم

گویا اجداد مادر فاکر تو پنج پیس اف شت پول پرست بوده اند که
تو اکنون ثروتمند ترین پیس اف شت های باقی مانده هستی

به جرات یونگ مادر زاد میتوانم بگویم که هر پنج نفر اجدادت
در این عکس یکی از آن ساعت های طلا که با زنجیز به جلیقه هایشان
وصل بوده است داشته اند زیرا هم ثروتمند هم بی زنس من بوده اند
و مرتبا ساعت را از جیب جلیقه خارج کرده و نگاهی به آن میکرده اند
عین تین ایجرها که با سل فون هایشان اکنون همین بازی را میکنند

چیزی که میخواهم بگویم این است که در شروع قرن بیستم این ساعت ها
نه تنها از کارکردن باز ایستاد بلکه تمامی پیچ و مهره ها هم بیرون ریخت
و قاطی شد و جهان جنگلی شد که اکنون هر دوی ما در آن حضور داریم


خاندان های مونارشی اروپا و اشرافیت کهنه زمان جلیقه پوشان
ساعت طلا در اواخر قرن هجدم مردند وساعت از کار ایستاد
ولی به دلیل شهوت قدرت و پول ساعت و صاحبان ساعت کنار
نرفتند و با سماجت روده های عفونی پر خوکی مرده تظاهر به
ادغام ساعت های طلای خود با موتور ماشین فورد و ترن و
هواپیما کردند
در حالی که هر ساعتی یک سد و مانع بزرگ جلوی رشد و ترقی
بشریت - انسان - فرد بود



من به دلیل نایب خدا بودن و تفاوت عظیم با شیطان داشتن
 
خودمان
مورچه های حقیر را هرگز برچسب شیطان برای ابد نمی زنم
بلکه موقت این برچسب را بر مادر فاکران میزنم ولی اگر به
سخنم گوش دهند فوری برچسب را برداشته آنان را بخشی از بشریت
فرض میکنم
زیرا خدا ماورای این مورچه کشی ها و کثافت کاری های مورچه ای
است


مثلا به تو میگویم که حتی تو را من حاضرم عفو  کنم اگر از در
سازش با من در آئی و هرچه میگویم انجام دهی حتی حاضرم بعد از
صلح به کاخت بیایم و با تو شطرنج یا تخته نرد یا بریج یا پوکر
بازی کنم و گپ هم بزنم و اداهای فرمالیستی ات را برای خودت در بیاورم
تا کلی بخندی

من از خون و خون ریزی و کشتن و کشتار متنفرم
دلیلش هم این است که معتقدم زندگی هدیه بی نهایت باارزش و گرانبها
است که به هر انسانی تک تک هدیه شده تا مدتی موقت در یک جشن شرکت کند 


و هیچ کس حق ندارد این هدیه را از هیچ انسان دیگری بگیرد
چون این اعتقاد را دارم این شامل حال شما بوگندوهای خود خواه
خبیث زشت هم میشود

من کی هستم که فرمان مرگ ترا یا دیوید راکفلر را یا هر تبه کار
دیگری را بدهم مگر من خدا هستم که هدیه زایش را از او به مرگ
تبدیل کنم ؟


بهمین دلیل میخواهم که شما اشراف فئودالی و مونارشی های سراسر
جهان همراه با خاندان های راکفلر و گیت و بوش و بیلدربرگی ها
جزیره ای را اختصاصی انتخاب کنید و با بخشی از پول های خود
بروید در آن قصر بسازید و دور هم زندگی کنید
مقداری از ثروت خود را که مجبور به کار کردن نباشید هم ببرید
و از دور جهان را نظاره کنید


با این عمل تمامی لشگریان سیاه شما هم شامل عفو مردم میشوند
و هیچ خونی ریخته نمیشود و هیچ کسی کشته نمیشود
و بالاخره حق به حق دار میرسد هم ثروتی که از ما دزیده اید هم
آزادی و حرمت انسانی که از ما دزدیده اید هم حقوق واقعی را
که از ما دزدیده اید و هم جنایاتی که در عرض یکصد و پانزده
سال گذشته در حق ما کرده اید

بگذار برایت مثالی پیرزنی بیاورم


بشریت طلا را از زمان کشف واحد ثروت و پول نام نهاده است
و هنوز هم همان شکل است
این بشریت قبلا واحدش چه بوده است و ترازویش چه بوده است

من قول میدهم که انسان های بدوی مثلا دندان بز کوهی هفت شاخ
را که نایاب بوده و کم شکار میشده واحد پول و ثروت میدانسته
و مثلنی هر موقع زن میخواسته بگیرد برایش دندان بزکوهی
هفت شاخ خالدار می برده و هر مادری در کیسه اش یکی دو
دندان این بز را داشته است
بعد تر این دندان شد مثلا دندان کرگدن و بعد تر مثلا فیل و بعد تر
رسید به کشف نقره و طلا و اکنون


حالا فرض کن من بگویم بیائید واحد پول را برگ های کاملا قرمز
یکدست پائیزی بگذارم
و پائیز مردم به همه جاریخته و سعی به یافتن یک برگ کاملا
قرمز یکدست کنند و کیسه کیسه به خانه ها ببرند
بعد برای خریدن گوشت از قصاب سه عدد برگ قرمز میدهی
برای دیدن دکتر بیست عدد برگ قرمز میدهی و فس علیهذا

حالا بیا تصور کن که چه کسانی که شب ها با نورافکن های
بزرگ میان برگ های ریخته پائیزی مشغول جستجو هستند که
برگ های قرمز بیشتری داشته باشند
چه کسانی که از خانه های هم بالا و گونی گونی برگ های قرمز
یکدست پائیزی میدزدند و گاها کشته میشوند یعنی از بالا سقوط
میکنند و تمام


حالا فکر کن که در استریپ کلاب ها مردان برگ
خشک درختان را داخل تنکه زنان میکنند و زنان برای برگ
خشگ قرهای سکسی میدهند
بچه ها به جای آلبوم تمبر پستی و یا کاراکترهای ورزشی
همگی آلبوم برگ های یکدست قرمز دارند و با آن بهم پز
میدهند
حالا فکر کن به یک هوم لس وقتی ده عدد برگ خشک دادی
فوری میرود مک دانالد با پنج عددش یک غذای گرم میخورد
و بگیرو برو تا برسی به جنگ های بر سر برگ خشک
قرمز یکدست و کشتار و قتل و عام و جا بجا شدن کامیون ها
برگ
که هر سال به شکر طبیعت مفت و مجانی به همه میرسد



برو به ملکه بگوی نانا گفت جمع کنید این بساط را جان
من ...خنده دار است که با کالسکه این ور اون ور بروید
و دست تکان بدهید آن هم برای مردمی که یکصد و پانزده
سال تمام حقشان را خورده اید و گولشان زده اید

بابا زندگی کوتاه تر از آن است که بدی کنی زیرا اتوبوس
چشم بهم نزده میرسد و میگوید بیا بالا

از خودتان خجالت بکشید هیچ وقت دیده اید که مشتی مورچه
مشغول کتکاری باشند یا بر کله هم بمب بریزند
و یا پشت دیوار مشغول گوش کردن به باقی مورچه ها باشند
یا در کون هم میکروفون بکارند
بابا خاک بر سرها همگی مورچه ایم


گیو آپ کن با هم شطرنج بازی کنیم مانو ای مانو
نانا زولا

No comments: