سیرک های استالین
با درودهای گرم بر تمامی سپیدان فخر بشری و رزمندگان راه
آزادی و حرمت انسانی
یکی دو روز است که خبرنگاران استیت دیپارتمان
پولیانا را زیر فشار نهاده اند که چرا کاری برای سیتی زن های
امریکا که در یمن گیر کرده اند نمی کنند
دیشب در جائی که یادم نیست یکی از این سیتی زن ها را در
تلویزیون دیدم که میگفت من میخواهم از یمن بیایم و در امریکا
فدرال گارومنت را سو کنم ها ها ها ها ها
نمیدانم شما این سیرک( وی آر د ورلد )را یادتان هست یا نه؟
من یاد
این راست و چپ شدن جنده جاکش های هالیوود و موزیک افتادم
و این که برای کشته شدن وقتی وی آر د ورلد باشیم
فرقی نمیکند سیتی زن
کجا باشی وقتی انترناسیونال طویله کمونیستی باشی فقط یک عدد
هستی شخص عمو یوسف گفته به جان شریفم
در سراسر جهان به شکل گلوبال مشغول ریختن خون بشریت هستند
همیشه میدانستم که قطع ریشه های فئودالی خونین خواهد بود زیرا
مانند اختاپوسی در بیس جوامع ریشه دوانیده است و نمیخواهد که
بمیرد اگرچه یکصد و پانزده سال از زمان مردنش گذشته است
چیزی که من را مصمم به نابودی تفکر کمونیست ها میکند
همین سیرک ها و پروپاگانداها است که از بشریت طویله
انسانی میسازد
یعنی زمانی که این سیرک را اجرا کردند تمامی شما باور
داشتید که رو به بهبود میروید حتی بعضی از بازیکنان سیرک
مگر نه ؟
خود همین یعنی طویله فکری یکسال که پروپاگاندا و مدیا و
شو بی زنس از جوامع ساخته بوده است
رنگ های بر افروخته جوانانی که باس بوی کونی کنیائی را
به قدرت رسانیدند باورشان به تغییری که او میگفت را نشان
میداد
انکار نکنید که باور کرده بودید ؟
ولی همان زمان آلردی یکسال بود که این باس بوی کنیائی
کاندید ریاست جمهوری در هتل بیلدربرگ شده بود ولی این
صورت های سرخ خبر نداشتند حیوونکی ها
بی نهایت سخت است که انسان با یک لفتی لیبرال دموکرات
مترقی کمونیست سرو کارش بیفتد و وان وی اور انادر سرش
کلاه نرود
این که به شما میگویم هم یونگ میگوید هم کسی که این لفتی ها
را از خودشان بهتر میشناسد
توجه کنید که اینان بعد از جنگ دوم که در نیمی از قدرت واقعی
سهیم شدند چگونه خواست آزادی بشری و آزادی رابه شکل کلی
در ذهن ها کشتند و دیگر هیچ کس از خواست آزادی چیزی نگفت
و همه یادشان رفت و بحث ها برسر دموکراتیک و دموکراسی
و دموکرات و گی و لزبین و فمینست و شووینست و سیاه و سپید
و سبز و غیر سبز و سوراخ اوزون و....فوکوس شد
انگاری جوامع آزادی را دارند حالا میروند سر چگونگی برخوردهای
احتماعی
حتی آزاد بودن را به شما به شکل میتریکسی قالب کردند و از بعد
آن شروع کردند
یعنی فرض را گرفتند و به دنبالش رفتند و کسی نپرسید چرا ؟
بیخود نبود که بشریت مرتبا احساس خفقان بیشتری میکرد
انگاری زنجیری دور گلویش هی محکم تر میشود
و بخشی از بشریت هم در مجالس نرونی و کالیگولائی
در گه خود و دراگ و لذت های جسمی غوطه ور و مرفه و
ثروتمند بودند و به تخمشان هم نبود چه میگذرد
نه نمیشود با ماکیاول هیچ گونه رابطه ای داشت ماکیاول را
باید با اردنگی از خود دور کرد از خانواده خود دور کرد
از شهر خود دور کرد از کشور خود دور کرد
و از ارزش های خود و نظم و قانون و مدنیت خود دور کرد
والسلام
نانا زولا
No comments:
Post a Comment