Saturday, May 12, 2018

 من و تلی
 
دیگر موقعش رسید که سراغ شما بیایم و گپی
با شما بزنم ورپریده های فضول خس و خاشاکی


من از نوجوانی یک عادت عجیب و غریب داشتم
که خودم هم نمیدانم از کجا آمده بود ولی خوب میدانم
که به دلیل خندیدن هایم در دل به انسان ها و وقایع
که پوچ و بیهوده بودند  سرچشمه میگرفت


چهارده ساله یا پانزده ساله بودم که روزی در
مدرسه زنگ تفریح گوشه ای نشسته بودم و
صورتم را رو به خورشید گرفته با چشمان
بسته لذت میبردم
گروهی مشغول والیبال بودند و گروهی
روبروی من زیر درختی سایه نشسته بودند
و با سنگ و مهره بازی میکردند و هر که
کاری میکرد
ناگهان صدای جیغ و داد و فریاد آشنای
همکلاسی هایم را شنیدم و لای چشمم را
باز کردم و دیدم سه دختر هریک زیر بغل
خود یک کتابچه زده و با شلوغ کردن به
سوی من میدوند
هنگامی که رسیدند یکی پرسید خوابی گفتم
نه
گفت ما دفترچه های خاطره خود را آورده ایم
که تو برایمان چند خطی بنویسی
من هم گفتم باشد ودفتر اول را گرفتم ودوسه
خطی در آن نوشتم و وقتی خواستم به صاحبش
پس دهم متوجه شدم که تمامی کاور و داخل
دفترچه عکس های پل نیومن است
بعدی هم همینطور ولی عکس های آلن دلون
بود سومی هم عکس های جیمز دین
یکی که توجه مرا به عکس ها دید از من پرسید
راستی نانا هنرپیشه مردی که مورد علاقه ات است
گفتم والله بایدکمی فکر کنم


خاطرم هست فیلمی را دو سه روز قبلش دیده بودم
که دوازده مرد خبیث نام داشت وناگهان یاد تلی ساوالاس
افتادم و گفتم
 تلی سا والاس
هرسه در حال کوبیدن پای خود به زمین گفتند
اه اه اه تلی سا والاس ؟


که من چرت و پرت گوئي را شروع کردم و گفتم مگر چش
است گفت زشت است
گفتم من میگویم پل نیومن و آلن دلون و جیمز دین زشت هستند
و تلی خوشگل است
گفتند روی صورتش خال دارد گفتم خال روی صورت نشان مردانگی
است و مردی که خال نداشته باشد زن است
گفتند دماغش گنده است گفتم به صورتش که خوشگل و مردانه است میاید
 
بالاخره خسته شدند و به قسمت سایه
رفتند وابتدا کمی سکوت و پچ پچ
ناگهان همه با هم گفتند


اه اه اه تلی سا والاس



یک ماهی ماجرای من و تلی داغ بود بالاخره
خسته شدم وگفتم ولم کنید دیگه عاشق تلی نیستم


این عادت عجیب و غریبی که گفتم گرفتن ساید
اندرداگ است
هرجا قوای طرفین مساوی نباشد فوری من باید
بپرم وسط وگرنه نمیشود



بس که فضولم


نانازولا

No comments: