ادغام
با درودهای گرم
در کشور زشت و بد بوی پاکستان شیخی نره خر
به نام الخالد البنت القارت القورتیان زندگی میکرد
این شیخ مادر فاکر از قاریان قران بود و بس که
علم و دانش !!!! داشت با کمک چشم دریده عربستان
یک سری مدارسه قران خوانی برای بچه های پاکستان
راه افکنده بود
روزی مردی عصبانی گوش پسر ده ساله ای
را که اندماغش روان بود گرفته و او را کشان
کشان به مدارسه شیخ مادر فاکر القارت القورتیان
آورد و گفت ترا به جان مادرت این سگ توله
را به شاگردی قبول کن
پسرک که دهساله بود و نامش صادق بود را
شیخ زیر پر و بال خود گرفت و به مدت هفت
سال تمام به او قران خوانی به استایل تکان های
چپ و راست و شمال و جنوب !!!! یاد داد
بعد ازهفت سال پدرش آمد و در مراسم فارغ التحصیلی
صادق که ابتدا شاگرد را کتک مفصلی زده و سپس دور
گردنش گل خرزهره آویزان میکنند شرکت کرد و به
شیخ القارت القورتیان گفت که اگر میشود نظر به آشنائی
با لیزی دو پوس ملکه کلونیالیست انگلستان کاری در
لندن که تریتوری ملکه شاشیده انگلیس است برای صادقش
بیاید
را که اندماغش روان بود گرفته و او را کشان
کشان به مدارسه شیخ مادر فاکر القارت القورتیان
آورد و گفت ترا به جان مادرت این سگ توله
را به شاگردی قبول کن
پسرک که دهساله بود و نامش صادق بود را
شیخ زیر پر و بال خود گرفت و به مدت هفت
سال تمام به او قران خوانی به استایل تکان های
چپ و راست و شمال و جنوب !!!! یاد داد
بعد ازهفت سال پدرش آمد و در مراسم فارغ التحصیلی
صادق که ابتدا شاگرد را کتک مفصلی زده و سپس دور
گردنش گل خرزهره آویزان میکنند شرکت کرد و به
شیخ القارت القورتیان گفت که اگر میشود نظر به آشنائی
با لیزی دو پوس ملکه کلونیالیست انگلستان کاری در
لندن که تریتوری ملکه شاشیده انگلیس است برای صادقش
بیاید
بعله صادق خان کوتوله با دو آفتابه دور گردنش
و یک جاروی دسته بلند در دستش و چند جاروی
تا شو کمپکت در کیفش به جلوی قصر- خلای ملکه
رسید و فوری نگبانان دماغ های خود را گرفتند زیرا
ادغام بوی کاخ - خلای ملکه با بوی اختصاصی صادق خان
غیر قابل تحمل بود
و یک جاروی دسته بلند در دستش و چند جاروی
تا شو کمپکت در کیفش به جلوی قصر- خلای ملکه
رسید و فوری نگبانان دماغ های خود را گرفتند زیرا
ادغام بوی کاخ - خلای ملکه با بوی اختصاصی صادق خان
غیر قابل تحمل بود
بالاخره باتلری دم درب آمد و او را با خود به
حضور ملکه برد
به محض رسیدن یکی از آفتابه ها را از گردنش باز کرد و به عنوان
سوقاتی به ملکه داد ٬ ملکه هم که اگر باران سیانور ببارد
حتما لبش را باز کرده و کمی (مفتی ) می چشد
حضور ملکه برد
به محض رسیدن یکی از آفتابه ها را از گردنش باز کرد و به عنوان
سوقاتی به ملکه داد ٬ ملکه هم که اگر باران سیانور ببارد
حتما لبش را باز کرده و کمی (مفتی ) می چشد
آفتابه را گرفت و روی شومینه کنار
تزئینات دیگر نهاد
تزئینات دیگر نهاد
هنگامی که ملکه نامه شیخ مادر فاکر را خواند
به صادق کوتوله گفت چه کاری دوست داری ؟
که صادق با شادی و شعف گفت جاروکشی
ملکه نگاهی عجیب و غریب به او کرد و گفت
رفتگر که خوب نیست ترا شهردار کشور عظیم
لندن میکنم
به صادق کوتوله گفت چه کاری دوست داری ؟
که صادق با شادی و شعف گفت جاروکشی
ملکه نگاهی عجیب و غریب به او کرد و گفت
رفتگر که خوب نیست ترا شهردار کشور عظیم
لندن میکنم
از طرف دیگر وا وی لا چه بگویم از ماجرای
آفتابه سوقاتی ملکه که نهادن آفتابه های پلاستیکی
روی شومینه های اشراف مد شد و در خانه همه
یک آفتابه روی شومینه خود نمائی میکرد
تمامی رقاصه های انگلیسی با آویزان کردن آفتابه دور گردن
میرقصدیدند حتی میگویند التون جان یک آهنگ خواند به اسم
آفتابه در باد
و در ادبیات هری پاتری به مبحث آفتابه خیلی اشاره
آفتابه سوقاتی ملکه که نهادن آفتابه های پلاستیکی
روی شومینه های اشراف مد شد و در خانه همه
یک آفتابه روی شومینه خود نمائی میکرد
تمامی رقاصه های انگلیسی با آویزان کردن آفتابه دور گردن
میرقصدیدند حتی میگویند التون جان یک آهنگ خواند به اسم
آفتابه در باد
و در ادبیات هری پاتری به مبحث آفتابه خیلی اشاره
شده است
تا روزی که رات به دیدن ملکه آمد و با گفتن اه اه اه
این تکه پلاستیک رنگ وارنگ بد قواره چینی چیست
روی شومینه نهاده ای خاک برسرت با این سلیقه
و چون میگویند رات سردسته است همه آفتابه ها
را برداشته و بجای آب پاش گل استفاده میکنند
تا روزی که رات به دیدن ملکه آمد و با گفتن اه اه اه
این تکه پلاستیک رنگ وارنگ بد قواره چینی چیست
روی شومینه نهاده ای خاک برسرت با این سلیقه
و چون میگویند رات سردسته است همه آفتابه ها
را برداشته و بجای آب پاش گل استفاده میکنند
خلاصه ای بود از ماجرای ادغام لیزی دوپوس
و آفتابه و مسلمان و باقی کثافت کاری ها
گزارش گر شما نانا زولا

No comments:
Post a Comment