Sunday, March 14, 2021

 



دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود/ 

/رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

/ جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست

و آتش چهره بدین کار برافروخته بود


کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود/


یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود/ 

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود/ 



No comments: