Sunday, September 10, 2023

 

به بارون ترامپ عزیزم
با درودهای گرم بر تو که چند روزی برایت چیزی ننوشتم در عوض اکنون دو ماجرای خنده دار یکی در ایران یکی در امریکا افتاده برایت بگویم پس با پاپ کورن به کنار آتش مادر بیا هنگامی که تازه به امریکا آمده بودم مدت دهسالی ابدا کاری به کار سیاست نداشتم و در عوض برای بهتر یاد گیری انگلیسی صفحات حوادث نیویورک تایمز را میخواندم روزی خبری بود که من بسیار خندیدم اولا دوستی از فرانسه به دیدنم آمد و با خود کلی دوربین های هوی دیوتی مارک های نیکون و نیکورمات آورده بود و روزی که دیگر تاریک شده بود ماشین را جائی دورتر از ویلیج پارک کردیم و رفتیم برای غذا و شراب و .....وقتی برگشتیم شیشه ماشین راشکسته بودند و وسائل دوست مرا برده بودند پس من تجربه داشتم که در نیویورک عده ای در کوچه پس کوچه های تاریک و دور افتاد به ماشین مردم حمله کرده و هرچه داخلش است میدزدند زیرا در نیویورک گویا پیاده روی بسیار ساده تر از داشتن ماشین است
بهر حال خبر این بود که یکی از این افراد در یک ماشین که در کوچه ای خلوت پارک شده بوده میرسد و بسته بزرگی را در صندلی عقب ماشین می بیند بنابراین شیشه را شکسته درب را
باز کرده جعبه را برداشته و دوان دوان به خانه میرود در خانه هنگامی که درب جعبه را با خوشحالی باز میکند ناگهان از وحشت جیغ بلندی کشیده و غش میکند اطرافیان به سراغش رفته و با یک جعبه باز و شش کله بریده در جعبه روبرو میشوند و فوری به پلیس خبر میدهند و پلیس رسیده معلوم میشود
شخص مزبور مامور
رسانیدن این کله های بریده برای ( دای سکت ) به دانشگاه پزشکی بوده که رفته خانه عین بایدن یک چرتی بزند که دزد بد شانس رسیده سر کله های بریده ترسناک


خوب این که حادثه در امریکا بروم بر سر معادلش در ایران
اولا ایران تا صد سال قبل فاقد برق و آب لوله کشی بود زیرا سلسه ای فاسد به اسم سلسله قاجار که عین همین ملایان امروز بر ایران حکومت میکردند فردی از شهرستان میاید و در دانشگاه تهران رشته پزشکی را انتخاب میکند و یک اطاق در طبقه دوم یک خانه که در طبقه اول دو خانواده زندگی میکردند و خانه شلوغی بود سکنی کرد و روزها به دانشگاه رفته و شب ها در نور چراغ لامپا که با نفت کار میکرد مطالعه

آن زمان دزدها به خانه ها رفته در زیر زمینی مخفی میشدند و نیمه شب که همه خواب بودند وسائلشان را سرقت میکردند دزدی برای دزدی به این خانه رفته در سردابه ای مخفی میشود و
بالاخره چراغ اطاق ها یکی یکی خاموش میشود و همه میخوابند الا اطاق طبقه دوم تا ساعت سه نیمه شب منتظر میشود بالاخره حوصله اش سر میرود و از دیوار بالا رفته و از پنچره اطاق به داخل مینگرد و با وحشت جیغی کشیده از طبقه دوم سقوط میکند و تمامی چراغ ها از صدای این جیغ روشن و همه به حیاط میروند و او با انگشت اطاق جوان دانشجو را نشان داده گویا این دانشجو از مقامات دانشگاه اجازه گرفته بوده که یک دست از آرنج را به خانه برده و (( کالبد شکافی )) کند و چون شاگرد باهوشی بوده قبول کرده بودند می بینی ما انسان های خس و خاشاکی همه مثل هم هستیم شاعری میگوید خود به خود شکل دیو میکردند واز مهیبش
غریو میکردند
به والدین درود مرا بفرست با عشق و دوستی و احترام نانا زولا

No comments: