منطق الطیر هدهد
بعد ازین وادی حیرت آیدت | / | کار دایم درد و حسرت آیدت |
مرد حیران چون رسد این جایگاه | / | در تحیر مانده و گم کرده راه |
هرچه زد توحید بر جانش رقم | / | جمله گم گردد ازو گم نیز هم |
گر بدو گویند: مستی یا نهای؟ | / | نیستی گویی که هستی یا نهای |
در میانی؟ یا برونی از میان؟ | / | بر کناری؟ یا نهانی؟ یا عیان؟ |
فانیی؟ یا باقیی؟ یا هر دویی؟ | / | یا نهٔ هر دو توی یا نه توی |
گوید اصلا میندانم چیز من | / | وان ندانم هم، ندانم نیز من |
عاشقم، اما، ندانم بر کیم | / | نه مسلمانم، نه کافر، پس چیم؟ |
لیکن از عشقم ندارم آگهی | / | هم دلی پرعشق دارم، هم تهی |
No comments:
Post a Comment