Wednesday, February 16, 2005

ترجمه هائي از مولانا به آن که خود ميداند

?Are you jealous of ocean's generousity
?Why would you refuse to give this love to anyone


What was said to the rose that made it open
Was said to me here in my chest


In your light I learn how to love
In your beauty ,how to make poems
You dance inside my chest,where no one sees you
But sometimes I do , and that sight becomes this art
پل آنزاس

پل آنزاس مارکسيستي بود که اعتقاد شديدي به
کمونيزم و سوسياليزم به عنوان ايده اي که جهان
را نجات خواهد داد داشت !!!!!!!
و هنگامي که ماجراهاي خمر سرخ و پول پوت در
کامبوج به وقوع پيوست بشدت حيران شد !!!
حيراني او زماني به اوج خود رسيد که شنيد رفقاي
کمونيست !!!! ويتنام به رفقاي کمونيست !!!!! کامبوج
حمله کرده اند !!!!!
ميدانيد چه کرد ؟

خود را کشت !!!!!!!!! نانا
خوب دوستان عزيزم

خبرها را ميخوانم و شکر خدا چون اينجا وبلاگ خودم
است و شما که ميخوانيد تا اين اندازه به من اعتماد
داريد که دروغ نميگويم !!!!! البته من اين گونه فکر
ميکنم .
بهمين دليل لزومي به آوردن جمله به جمله انگليسي
و ترجمه آن نميبينم !!!
به هر رو از کل خبرها براي من برداشت اين است که
احتمالا امريکا منتظر نشسته که اعتراضاتي از داخل
شکل بگيرد براي تغيير اين رژيم
و اگر نتيجه نداد احتمالا اوائل تابستان حداقل بمباران
مراکز هسته اي رژيم را به بهانه اي شروع کنند .

باز هم ميگويم در بسياري از خبرها اين نکته که بوش
به مردم ايران پيام داد که برخيزيد ما درکنار شما هستيم
را ميتوان ديد .

بابا برخيزيد و بدون خونريزي يا ( انقلاب !!!!!! ) ديگري
فقط با فرياد خواهان تغيير اين جانيان شويد . نانا

Tuesday, February 15, 2005

اين خبر مهميه

اروپا چهار شرط براي ايران گذاشته
يک توقف سلاخ هسته اي
بهبود حقوق بشر در ايران
عدم دخالت به کار صلح خاورميانه
عدم کمک به تروريست ها

اين ديگه جديده !!!!!! نانا



شناسايی اسرائيل: خواسته جديد اروپا از ايران؟



رهبران ايران احتمالا هر چه بيشتر به اين نتيجه می رسند که اگر
کسانی در آمريکا صريحا خواستار تغيير رژيم در ايران شده اند،
اروپايی ها همين سياست را با ظرافت بيشتری و به طور تدريجی
و ازطريق وادار کردن جمهوری اسلامی به ايجاد تغييرات اساسی
در ديدگاه های بنيادينش به پيش می برند.
آخه پدر سگ !!!!!!!! چند دفعه بگم که :
در آ که خانه خانه توست . نانا
ترجمه هائي از مولانا به آن که خود ميداند

.There is some kiss that we want with our whole lives
.The touch of spirit on the body


.Stop the words now
.Open the window in the center of your chest
.And let the spirits fly in and out


.Something opens our wings
.Something makes boredom and hurt disappear
.Someone fills the cup in front of us
.We taste only sacredness
شعار تمامي آزادي خواهان اين است .

از مردم بر مردم براي مردم
حسن آقا و خمر سرخ

حضور انور تمامي دوستان عرض کنم که مدتي است
به شکل جدي به گونه اي از دسته بندي کلي فکر
ميکنم که امروز در جهان در حال تحول است .

اولين دسته بندي جنرال يک طرف تمامي عناصر
فاندمنتاليست از جوامع عقب افتاده ( زيرا در جوامع
پيشرفته فاندمنتاليست هائي چون دارو دسته کابينه
بوش هستند ولي اينها در بطن جامعه اي دموکرات
فعاليت ميکنند و خواهي نخواهي اصول اين جامعه
را حداقل ميشناسند !!!!)
و تمامي عناصر جوامع مدرن

دسته بندي دوم در شرايط خاص ايران بين دو گروه است
تمامي کساني که به يک ايده ئولوژي معتقدند چه مذهبي
چه کمونيسي چه شتر گاو پلنگي مانند مجاهدين
و تمامي عناصري که به آزادي و عدالت اجتماعي معتقدند

براي توضيح بيشتر لازم است که بگويم علت اين که
کمونيست ها و مجاهدين را کنار رژيم کنوني ايران ميگذارم
به دليل اعتقاد سر سختانه آنان به انقلاب !!!! است .

براي اين گروه ها مطلقا آينده ايران و سرنوشت فرزندان و
فرزندان ايران مطرح نيست
اينان تنها مايلند که خر تو خري شود و آنان به قدرت برسند !!!
و برنامه هاي رژيم کنوني ايران را با کمي پس و پيش کردن
به مرحله اجرا بگذارند به اين معني که به جاي
امت هميشه در صحنه بگذارند کارگر انقلابي ما
و بجاي منافع اسلامي بگذارند منافع خلق

بايد بين اين دو گروه و کل اپوزيسيون ايران فاصله اي به عمق
اقيانوس به وجود آوريم
من فکر ميکنم خاک روي کفش انسانهائي چون کديور به تمامي
اين سازمانهاي ايدئولوژيک ميارزد .

اگر شانسي براي ما باشد تنها پيروزي کساني است که با شدت
با خشونت و انقلاب و تغيير بنيادين مخالف هستند و بس .
ما اينجا يعني در وبلاگستان که آئينه اي از کل جامعه ايران است
به روشني ميبينيم که هنوز پانگرفته صداهاي هر فردي جز خود
را به نوعي در سينه خفه ميکنند نمونه

با حمله دسته جمعي به حسن آقا که به درخشان چرا فحش داده
خوب دوستان
درخشان يک حرفي زده !!!!!!
حسن آقا هم بنا بر دلبخواهش جوابي داده !!!!!!!

شبح!!!!!! با دلبخواهش مطلبي ميرزا قلم دون نوشته و اعتراض
کرده

همگي دسته جمعي سر حسن آقا ريخته و او را دعوا کرده اند که
چرا چيزي را که دلت خواسته نوشتي ببين ما چه خوب بلديم بنويسم
و تو بلد نيستي !!!!!!!! بيا از من شبح ياد بگير !!!!!!

خوب آخه اي کمونيست هاي عزيز همتون داريد تمرين فردا را ميکنيد
و از تصادف روزگار آنچنان غرق فردا هستيد که هم اکنون اساسي ترين
اصل آزادي بيان را زير پا گذاشته و به حسن اقا پرخاش ميکند که چرا
بي ادب بوده !!!!!!!
مگه حسن آقا اين مطلب را در پن لاگ نوشته ؟
اون بدبخت بيچاره نظر شخصي خودش را با قلم خودش در وبلاگ خودش
نوشته به کسي چه مربوط که تصحيحش کند !!!!!!
هرکي دوست داره بره با ادب و متانت و کوبنده و بنا بر معيارهاي شما
هرچي ميخواد بنويسه شماها با حسن آقا چيکار داريد ؟

بترسيد از اينان که نويد آينده اي تيره تر برايتان دارند
بترسيد که اينان اين بار بلائي سرشما خواهند آورد
که زبانم لال آرزوي اخوندا را خواهيد کرد !!!!!!
جبهه رفرم را در ايران قوي کنيد
از اين نوع انقلابيون جهان سومي خمر سرخي بشدت بترسيد .
از من کمونيست سابق گوش کنيد خيرتان را ميخواهم . نانا

Monday, February 14, 2005

Ecoute il chante tendrement
Je ne sais pas sur quelle branche
Et partout il va me charmant
Nuit et jour semaine et dimanche
اختلالات شديد رواني

جونم براتون بگه من فکر ميکنم تمامي ما ايراني ها
به شدت دچار اختلال روان هستيم !!!
و اين اختلال روان با شروع جمهوري اسلامي براي ما
به وجود آمد و هنوز ادامه دارد .
خاطرم هست اولين رگه هاي اين اختلال رواني را که
به شدت اپيدمي هم بود در صحنه هائي در تلويزيون
اسلامي ديدم اون اول اولها که جريان طبس پيش آمد
و خلخالي داشت با يک چوب جسدهاي جزغاله شده
امريکائي ها رو زير و رو ميکرد و اسلامي ها غش غش
ميخنديدند و قند تو دلشون آب ميشد !!!!!
سپس ماجراي بمباران تهران بود !!!
تا آنجا که من ميدانستم و در کتابها خوانده بودم قرار بود
که هنگامي که آژير خطر ميزنند مردم به زير زمين ها رفته
و چراغها را در شب خاموش کنند .
ولي نه مردم ما به مجرد شنيدن آژير خطر به پشت بامها !!
رفته و باشادي توپ هاي ضد هوائي را به شکل آتش بازي !!
نگاه کرده و لذت ميبردند !!!!!!!!

امروز هم با اين جريان تاسف آور آتش سوزي در مسجد ارک
تهران چندين کامنت ديدم که نوشته بود
خوب شد که سوختن چشمشون کور !!!!!!!
يا کاش همشون ميسوختند !!!!!! و ........

خوب اگه اين اختلال رواني نيست ؟
پس چيست ؟
من از اين کامنت ها ترسيدم و با خود فکر کردم چه خشم
و نفرتي ميتواند در بعضي ها بجوشد که چنين نگاهي به يک
تراژدي داشته باشند !!!!!!
طبيعت به تمامي ما رحم کنــــــــاد. نانا
Shit hit the fan

امريکائي ها يه مثلي دارن که ميگن
Shit hit the fan
يعني گه خورد به پنکه
من از اين مثل خيلي خوشم مياد چون در تمامي
موقعيت هائي که بشر ميرينه ميشه بکارش برد

خبرهائي که امروز ميخوندم همين احساس گه
خورد به پنکه و همه جا پخش شد رو داشت چون
با اين پيروزي شيعه هاي عراقي و رابطه روزهاي
سختشون با ايران !!!!!!! و اتحادشون با شيعه هاي
لبنان و حزب اله و ........ بد جوري برعکس آنچه
امريکا انتطار داشت داره در مياد !!!!!!
ميرم خبرا رو ميخونم چيزهائي رو که کمي روشنگرانه
باشه از موقعيت براتون مينويسم
يادم رفت بگم براتون تحليل ميکنم !!!!!!!! نانا
روز عشق

شاشيدم به اين روز والنتاينتون !!!! که عشق را که
خود انگيخته ترين احساس بشري است کته گوري کرده
و يک برچسب امروز است !!!! هم روي ان ميچسبانيد
و يه مشت ابله را که نود درصد آنان چشم ديدن ريخت هم
را ندارند وادار ميکنيد که شکلات و گل تخمي به هم هديه
بدهند !!!!!!!!! نانا

Sunday, February 13, 2005

نيما

از همان شب مي گريزد او ز مردم
دوست دارد ماند از جمع کسان گم
تا به دست خود بدارد سرنوشت خود دگر سان تر
مي رود سوي بيابانهاي دور و خلوت اين جنگل غمناک

هيچش اين دنيا نه ديگر پيش چشمان است
پيش او
دوستي و دشمني مردمان- گر راست خواهي - هر دو يکسان است .
نکته اي از خود

در تمامي زندگي فردي بودم که براي ادمهائي
که مرا ميشناختند راهي جز دوست داشتن من
يا نفرت از من باقي نميگذاشتم .
باور ندارم که کسي احساسي ميانه يا بي تفاوت
نسبت به من داشته باشد !!!!!!!
ولي نکته جالب اينه که
همواره تعداد نفرت دارندگان از من صدها برابر بيش
از دوست دارن من بوده
و من به خاطر اين عدم منصفانه بودن بسيار شاد بوده
و نفسي به راحتي ميکشم !!!!!!

چون اگر روزي بفهمم که حرفهايم اکثريت را ارضا ( پليز )
ميکند کلمه اي نخواهم نوشت !!!! نانا
ناصر ملک مطيعي

خدا رو شکر فعلا از زير قيد و بند که نکنه يه چيزي
بگم توهين حساب بشه در اومدم !!!!!!!!
راست راستي که راسته که هيج جا خونه خود آدم
نميشه !!!!!!!
فقط من سر در نمياورم که اين کمونيست ها چرا
اينقدر خر هستند !!!!! که ميخوان مالکيت رو بردارن!!!!
البته کمونيست هاي عزيز و دلسوز ما احتمالا
خودشون خونه هاي شخصي !!!!!!!خودشون رو نگه
ميدارن
اونا فقط خونه هاي مردم رو !!!!!! از مالکيتشون در
ميارن !!!!!!!
و چون اين نقشه هاي شوم رو دارن !!!!!!! به آدمائي
مثل من که ميگن مردم بايد براي دموکراسي بورژوائي
سعي و تلاش کنن انگ مامور اينو و نوکر اون و جيره خور
اونيکي ميچسبونن
ولي احمق ها آنقدر خر هستند که هنوز نميفهمند که با
يه بچه مدرسه اي الاغ مثل خودشون طرف نيستند
اين نانا جون اگه ميخواست از اين چيزا بترسه که
وارد همچين گودي نميشد !!!!!!! آخه
آخه اين الاغ ها هنوز نفهميدن که اين نانا که از اون
ناناهاي توي حزب و گروهشون نيست که مشتاشو گره
کنه و يه سري کس و شعر بگه و بعد هم بگه که
من که روشنفکر نيستم که !!!!!!!!!
و وقتي بياض شو نانا چسبيد خفه خون بگيره و هيچي
نگه و اونو به حساب صبر و متانت انقلابي خودش بگذاره
که !!!!!!
شما دو تا الاغ کمونيست يعني اقبال و منوچ خان دقت کنيد
ابلهان نفهم شما حتي انقدر مردانگي نداريد که بدون
پشتوانه چرت و پرت هاي شبح شجاعانه و مستقلا وارد
ميدان بشيد و با من روبرو بشيد
بابا با اين شجاع السطنه بودن شما که اگر يه سرباز
امريکائي که با هلهله من !!!!!!!! قراره بياد ايران يه پوف تو
دلتون بکنه که زرد کرديد !!!!!!
پس اون شعارهاي مبارزه ميکنيم و اله ميکنيم و بله ميکنيم
و خلق و ملق و اينا چي ميشه !!!!!!
کي قراره بره طبقه بيچاره کارگر رو نجات بده پس !!!!!!!!!


به قول ناصر ملک مطيعي
شماها که ريديد !!!!!!!!

Saturday, February 12, 2005

نوش داروي بعد از مرگ سهراب

اول اين خبر را بخوانيد .



(احمد توكلي، رئيس مرکز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي
گفت اگرچه در حال حاضر مردم حق حكومت را رعايت مي‌كنند،
اما با وجود اين عملكرد مناسب از سوي مردم، مسئولان حقوق
شهروندان را رعايت نمي‌كنند )

خدمتتون عرض کنم که اولا
اين اقاي توکلي بي دست گوزيد !!!!! و چشم بسته زير آبي
رفت و بالاخره فهميد که ( حقوق مردم رعايت نميشود !!!!!!)
عجب مرد باهوشي است اين مرد برايش مقاديري اسفند دود
کنيد که اين هوش و حواس خداي من ناکرده تلف نشود !!!!!

دوما
من از اين زمزمه ها در اواخر دوره شاه خيلي خيلي شنيده
و هر بار ساعتها خنديده ام
ميگما شما هم يه قهقهه از ته دل به حساب من بزنيد . نانا

Friday, February 11, 2005

مولوي

دلا تو شهد منـــه در دهان رنجوران
حديث چشم مـگو با جماعت کوران

لباس فکرت و انديش ها برون انداز
که آفتـــاب نتابد مگر که بر عـــوران
نوستالژي

مادر بزرگم در خيابان پاستور تهران که به نظر من
زيباترين خيابان تهران بود خانه اي قديمي داشت
در حياط اين خانه انواع و اقسام گلدانهاي ياس و
محبوبه شب و .... را در روي هر پله اي که به
ايواني ختم ميشد ميگذاشت
و با ظرافت هنرمندي که خاتم کاري ميکند به آنان
رسيدگي ميکرد .
بوي آن گلها و بوي مادر بزرگم و خاطراتي که از آن
خانه و خيابان پاستور دارم مارک بزرگي بر روح من
نهاده که هرچه پيرتر ميشوم پر رنگتر ميشود .
تاريک و روشنهاي غروب هائي که دختران و پسران
جوان در زير درختان تنومند خيابان پاستور با يکديگر
قدم ميزدند و گه گاهي با ترس و وحشت بوسه اي
از يکديگر ميگرفتند و من ناظر اين زيباترين عشق
جواني آنان بودم برايم جاوداني است
به هر حال در سفر يکسال و چند ماه پيش خود به
ايران روزي شال و کلاه کرده براي ديدن آن خانه و
آن خيابان به آن منطقه رفتم
ولي با نهايت تاسف ديدم
که تمامي خيابانهاي اطراف به کثافت خانه هائي به
نام ستاد بسيج کوفت و زهر مار و مقر فرماندهي
درد و بي درمان ختم ميشود !!!!!!
بهر حال حتي اگر هم خيابان پاستور اکنون وجود
داشته باشد من قادر به يافتنش نشدم !!!!!!!!!

دو روز پيش هنگامي که سخت مشغول تعقيب خبرها
بودم
زنگ خانه ام به صدا در آمد و هنگامي که در را گشودم
دو مرد امريکائي يکي هفتاد ساله و در سلامت کامل و
ديگري چهل ساله و بسيار شبيه به يکديگر پشت در
بودند .
مرد جوان تر پوزش خواست که مزاحم شده و گفت :
- تنها آمده ام که بگويم ما سي سال پيش در اين خانه
زندگي ميکردم و متعلق به ما بود .
بدون لحظه اي درنگ در را کامل گشوده و گفتم
- به داخل بيائيد
در حالي که برق شعف در چشمانشان ميدرخشيد با
سپاس فر اوان داخل شده و با قدر داني شروع به
گشتن در قسمت نشيمن خانه کردند
چون خجلت آنان را ديدم خود پيشنهاد کردم که اگر
مايلند ميتوانند به بخش هاي ديگر خانه هم سرکشي
کنند با شادي قبول کردند و من که پشت کامپيوتر
بودم سخنان آنان را که يادت مياد اينجا و يادت مياد
آنجا و ......... را ميشنيدم
سپس به کنار من آمده و با چشماني که برق در آن
ديده ميشد برايم زماني را که مرد جوان ده ساله بوده
و با خواهر پانزده ساله خود نيمه شب از پنجره اطاق
خواهر که به کوچه راه دارد فرار کرده و با دوستان چه ها
که نميکرده اند و نزديک صبح باز ميگشتند و ......را
تعريف کردند و در اين بين مآبين مرتب از نايس بودن من
و اجازه اي که به آنان دادام تشکر ميکردند
به آنان گفتم :
دقيقا اين احساسي را که شما داريد من هم دارم به
همين مناسبت براي ديدن خانه مادر بزرگم رفتم ولي
متوجه شدم رژيمي تبهکار تمامي زمين هاي مصادر
شده براي امکانات نظامي خودرا تبديل به ساختمان سازي
و بردن سود نجومي کرده و بجاي آن زيباترين خيابان و
خانه هاي قديمي ايران را مصادره و چون عقرب چندش
آوري که روي يک دسته گل مريم سفيد چمباتمه زند
حتي گذشته و خاطره ما ايراني ها را هم آلوده !!!!!!
به هرحال به آنان گفتم
اين عمل شما براي من نشانه ديگريست از شباهتهاي
انساني و احساسي ما مردم جدا از کشور و شهر و
آداب و رسوم و مذهب
آنان هم باتشکر بسيار از من اجازه خواستند که مادر
پير خود و خواهري را که نيمه شب فرارميکرد به اينجا
آورده تا براي آنان هم خاطرات سالهايي که بسيار برايشان
شيرين بوده تداعي گردد .
اي کاش کسي هم در خيابان پاستور تهران اگر هنوز
هست به من چنين اجازه اي ميداد . نانا

Thursday, February 10, 2005

مولوي

تو دوش رهيدي و شب دوش رهـيدي
امروز مکن حيله که آن است که ديدي

ما را بــه حکايت بــه در خانه ببـــــردي
بر در بنشاندي و تـــو بربـــام دويـــدي
اي دوستان عزيز

خبري خنده دار برايتان دارم
نميدانم که ميدانستيد که عده اي در المان از رمسفيلد
و تننت و دوسه نفر ديگر شکايت کرده بودند و آنان را
جنايتکار جنگي ناميده بودن

امروز دادستان فدرال آلمان اعلام کرد :


دادستان فدرال آلمان روزپنجشنبه اعلام کرد: از رسیدگی و تعقیب
قانونی به اتهامها علیه دانلد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا بعنوان جنایتکار
جنگی ، خودداری می کند

در اين که رامسفيلد هماني است که آنان گفته اند يعني جنايتکار
جنگي که شکي نيست ولــــــــي
همانگونه که همگي شما ميدانيد جنايتکاران جنگي هنگام پيروزي
نميدانم چرا قهرمان !!!!!!!!ناميده ميشوند !!!!!
و حال که سمبه امريکا پر زور است رمسفيلد هم قهرمان است !!!! و
آلمان مجبور است خودداري کند مثل خيلي از کشورهاي ديگر !!!!!! نانا