اعتياد حسين درخشان
سر دبير خود خرش !!ولي دبير !!!!! خامنه ايش در آخرين فشار
به کله فاقد مغزش چنين اسهالي از دهان پخش کرده :
(به نظرم اگر خاتمی از همان روز اول دورهی دومش سعی کرده بود
با خامنهای گفتگویی را در عرصهی عمومی شروع کند و با او به
یک وفاق کلی دربارهی مسیر آیندهاش میرسید، امروز وضع این
نبود.
این ماهی هنوز در رودخانه است و دکتر معین میتواند آن را از آب
بگیرد. مردم تا وقتی این ماهی را کبابشده از دست دکتر معین
نخورند، به او رای نخواهند داد.)
اي خاک بر سر ابله و نگيني بر تارک ابلهان جهان يعني ميگوئي که
خاتمي تنها چند قلپ از کون خامنه اي نخورد و تمامي بدبختي ها
به اين خاطر است !!!!!!!
وحال به معين پيشنهاد ميکني که آن چند قلپ را بخورد ؟
منظورت از ماهي کاسه اي از گه يبوستي خامنه اي ( ترياکي ها
گهشان يبوستي است ) است که معين بيايد بخورد از همانها که
تو مدتهاست داري ميخوري و به به ميکني و بهمين دليل هر هنگام
که دهانت را باز ميکني بوي تعفن سراسر وبلاگت را ميگيرد است
آري اين است .
معين چه بخورد و چه نخورد انتخاب شود و نشود هرکسي که خواست
به نام رياست جمهوري انتخاب کرده شود يا نشود
يک چيز براي همه محقق است و آن اعتياد تو به خوردن يبوست خامنه اي
است و بس . نانا
Sunday, April 17, 2005
به تمامي راندگان از وطن
هرچه که وسعت زماني که ما پشت سر ميگذاريم بيشتر
باشد ميل غير قابل تحمل صدائي که ما را به بازگشت
ميخواندبيشتر ميشود .
اين حرف بسيار ساده و روشن مينمايد ولي درست نيست .
انسان پير ميشود و پايان نزديک ميشود هر لحظه قيمتي تر
وقيمتي تر ميشود و زماني براي حيف و ميل باز خواني
خاطره ها نيست .
بسيار اهميت دارد که پارادوکس رياضي نوستالژي را دريابيم
در جواني خاطرات بسيار قوي هستند ولي هنگامي که
عمري راگذراندي خاطراتت به ابعاد کوچکي تبديل ميشوند .
ميلان کوندورا - نا آگاهي
هرچه که وسعت زماني که ما پشت سر ميگذاريم بيشتر
باشد ميل غير قابل تحمل صدائي که ما را به بازگشت
ميخواندبيشتر ميشود .
اين حرف بسيار ساده و روشن مينمايد ولي درست نيست .
انسان پير ميشود و پايان نزديک ميشود هر لحظه قيمتي تر
وقيمتي تر ميشود و زماني براي حيف و ميل باز خواني
خاطره ها نيست .
بسيار اهميت دارد که پارادوکس رياضي نوستالژي را دريابيم
در جواني خاطرات بسيار قوي هستند ولي هنگامي که
عمري راگذراندي خاطراتت به ابعاد کوچکي تبديل ميشوند .
ميلان کوندورا - نا آگاهي
.Love is the Glorification of present
MILAN KUNDERA - IGNORANCE
MILAN KUNDERA - IGNORANCE
گنجينه مخفي
(تا کنون سلول پیمان پیران و ناصر زرافشان دو بار
زیر و رو شده است .)
اين ابلهان فکر ميکنند اگر بالش پيران و زرافشان
را بگردند به چيزي دست پيدا ميکنند !!!!!!
خاک تمام عالم بر سر خرتان .
اي الاغ ها آنچه شما دنبالش هستيد در درون کله
آنان است که دسترسي شما به آن محال است .
حالا هي کون خود را جر دهيد . نانا
(تا کنون سلول پیمان پیران و ناصر زرافشان دو بار
زیر و رو شده است .)
اين ابلهان فکر ميکنند اگر بالش پيران و زرافشان
را بگردند به چيزي دست پيدا ميکنند !!!!!!
خاک تمام عالم بر سر خرتان .
اي الاغ ها آنچه شما دنبالش هستيد در درون کله
آنان است که دسترسي شما به آن محال است .
حالا هي کون خود را جر دهيد . نانا
Saturday, April 16, 2005
بيچاره مجتبي !!!
اتخاذ تدابير شديد امنيتي در اهواز در پي ناآراميهاي اقليت
عرب[ ۱۳۸۴ شنبه ۲۷ فروردين ]
مجتبي گهستاني، روزنامه نگار در اهواز
در مصاحبه با راديوفردا مي گويد :.........
فکر نکنيد که اين پست را به خاطر شلوغي هاي اهواز گذاشتم
اين پست را به خاطر اسم فاميل اين خبرنگار بيچاره اهوازي
گذاشتم !!!!!!!!
خيلي فاميلي بي عزت و احترامي داره !!!!
فقط فکرشو بکنيد تو مدرسه بچه ها چه پدري ازش
در آوردند !!!!!!!!!! نانا
اتخاذ تدابير شديد امنيتي در اهواز در پي ناآراميهاي اقليت
عرب[ ۱۳۸۴ شنبه ۲۷ فروردين ]
مجتبي گهستاني، روزنامه نگار در اهواز
در مصاحبه با راديوفردا مي گويد :.........
فکر نکنيد که اين پست را به خاطر شلوغي هاي اهواز گذاشتم
اين پست را به خاطر اسم فاميل اين خبرنگار بيچاره اهوازي
گذاشتم !!!!!!!!
خيلي فاميلي بي عزت و احترامي داره !!!!
فقط فکرشو بکنيد تو مدرسه بچه ها چه پدري ازش
در آوردند !!!!!!!!!! نانا
TO MY POET
- The Martyr Poets - did not tell
- But wrought their pang in syllable
- That when their mortal name be numb
- Their mortal fate - encorage some
-The martyr Painters - never spoke-
-Bequeating-rather-to their Work
-That when their conscious fingers cease
.Some seek in Art- the Art of Peace
- The Martyr Poets - did not tell
- But wrought their pang in syllable
- That when their mortal name be numb
- Their mortal fate - encorage some
-The martyr Painters - never spoke-
-Bequeating-rather-to their Work
-That when their conscious fingers cease
.Some seek in Art- the Art of Peace
افسانه هاي روسي
واحدي در دانشگاه هست که به آن افسانه هاي روسي
ميگويند .
سال گذشته يکي از دانشجويان پسر برايم از استادي که
اين واحد را مياموزد سخن گفت که اين استاد که زنيست
از نظر ظاهري چون انجليکا هوستون و فمينست هم بوده
هنگامي که از افسانه اي چون سيندرلا سخن ميگفته
ماجراي سيندرلا را کاملا فمينيستي کرده !!!!!! و کفش
بلورين را نمودي از باکره گي شمرده و باقي شر و ورهاي
ديگر !!!!!!!!
امسال استاد آنها تغيير کرد و مردي اين رشته را تدريس
ميکند .
همين پسر اين بار به من گفت :
- از چاه در آمده و به چاله افتاديم زيرا اين استاد جديد کمونيست
است و سيندرلا را طبقه کارگر جا ميزند که نامادري و دو خواهر
ناتني را اريستو کراسي و شاهزاده اي که با سيندرلا ازدواج
کرد انقلاب طبقه کارگر!!!!!!!!!!!!!
ميبينيد دوستان خريت و حماقت ايراني و امريکائي و حبشه اي
و دوقوز آبادي نميشناسد !!!!!! نانا
واحدي در دانشگاه هست که به آن افسانه هاي روسي
ميگويند .
سال گذشته يکي از دانشجويان پسر برايم از استادي که
اين واحد را مياموزد سخن گفت که اين استاد که زنيست
از نظر ظاهري چون انجليکا هوستون و فمينست هم بوده
هنگامي که از افسانه اي چون سيندرلا سخن ميگفته
ماجراي سيندرلا را کاملا فمينيستي کرده !!!!!! و کفش
بلورين را نمودي از باکره گي شمرده و باقي شر و ورهاي
ديگر !!!!!!!!
امسال استاد آنها تغيير کرد و مردي اين رشته را تدريس
ميکند .
همين پسر اين بار به من گفت :
- از چاه در آمده و به چاله افتاديم زيرا اين استاد جديد کمونيست
است و سيندرلا را طبقه کارگر جا ميزند که نامادري و دو خواهر
ناتني را اريستو کراسي و شاهزاده اي که با سيندرلا ازدواج
کرد انقلاب طبقه کارگر!!!!!!!!!!!!!
ميبينيد دوستان خريت و حماقت ايراني و امريکائي و حبشه اي
و دوقوز آبادي نميشناسد !!!!!! نانا
دوست فروتن من
مثالي است که ميگويد :
پول و سکس مانند هم هستند اگر داشته باشي به آن
فکر نميکني و اگر نداشته باشي به چيز ديگري جز آنها
فکر نميکني!!!!!!!!!
به هرحال با بخشي از نظرت مخالفم ميداني چرا؟
زيرا براي سکس پاياني وجود دارد که ارضا شخص به اشکال
گوناگون است حداقل براي مدتي
ولي براي درگيري سياسي پاياني وجود ندارد .
هنگامي که چراغ مسائل سياسي در ذهنت روشن شد و
قادر به تجزيه و تحليل ماوقع از ديدي سياسي شدي ديگر
رهائي وجود نخواهد داشت و هر هنگام که ذهن تو شروع
به کار کند بطور اتوماتيک آن چراغ روشن گشته و تو نور و
گرما را در ذهن خود حس خواهي کرد .
ترک اعتياد به سياست حتي از هروئين سخت تر است در
واقع اين گونه بگويم که امکان ندارد.
نمونه هم خودت با اين همه عقل و خرد ميبيني که نميتواني
کنار کشيده و به خورده مقولات حتي بي ارزش دنياي سياست
بي تفاوت باشي .
کوتاه کنم سيب را گاز زده اي !!!!!!!!!!نانا
Friday, April 15, 2005
TO MY POET
Longing is like the seed
,That wrestles in the ground
Believing if it intercede
.It shall at length be found
-The hour ,and the clime
,Each circumstance unknown
What constancy must be achieved
!Before it see the Sun
Longing is like the seed
,That wrestles in the ground
Believing if it intercede
.It shall at length be found
-The hour ,and the clime
,Each circumstance unknown
What constancy must be achieved
!Before it see the Sun
در رابطه با پست پائين ممکن است بعضي از اين
عناصر در پاسخ بگويند که خوب براي مقامات رژيم
کار ميکنيم که ميکنيم خوب همه مردم ايران يه
جوري براي اينا کار ميکنن !!!!!!!
در پاسخ چنين حرفي بر فرض وجود داشتن بايد
بگويم حرفتان درست است با دو اختلاف کوچک !!!!!
اختلاف يک -- مردم در ايران حق انتخابي ندارند و
تنها براي تنازع بقا به همکاري با اين جانيان مجبورند
ولي شما نا سلامتي در کشوري ديگر هستيد و
اجباري به زير لواي اينان رفتن نداريد .
مگر که از بوي گهي که از آن تغذيه ميکنيد خوشتان آمده
باشد و معتاد شده باشيد که مردم ايران آنرا ترکتان
خواهد داد !!!!!!! من اين يکي رو به شما قول ميدم .
اختلاف دوم -- مردم ايران عليرغم کار کرد با اينان
چون آنان را غاصب ميدانند هرگز موضع طرفداري از
آنان را نميگيريند اينگونه که شماها ميگيرد . نانا
عناصر در پاسخ بگويند که خوب براي مقامات رژيم
کار ميکنيم که ميکنيم خوب همه مردم ايران يه
جوري براي اينا کار ميکنن !!!!!!!
در پاسخ چنين حرفي بر فرض وجود داشتن بايد
بگويم حرفتان درست است با دو اختلاف کوچک !!!!!
اختلاف يک -- مردم در ايران حق انتخابي ندارند و
تنها براي تنازع بقا به همکاري با اين جانيان مجبورند
ولي شما نا سلامتي در کشوري ديگر هستيد و
اجباري به زير لواي اينان رفتن نداريد .
مگر که از بوي گهي که از آن تغذيه ميکنيد خوشتان آمده
باشد و معتاد شده باشيد که مردم ايران آنرا ترکتان
خواهد داد !!!!!!! من اين يکي رو به شما قول ميدم .
اختلاف دوم -- مردم ايران عليرغم کار کرد با اينان
چون آنان را غاصب ميدانند هرگز موضع طرفداري از
آنان را نميگيريند اينگونه که شماها ميگيرد . نانا
حسين درخشان و شرکا
دوستان ميخواهم با دلائلي بسيار ساده براي شما
مواضعي که حسين درخشان و باندش ميگيرند را در
جهت اهداف رژيم اسلامي بدانم و آنان را در جبهه
روبروي مردم و شريک جنايات اين جنايتکاران بدانم .
اگر من مهندس پتروليوم بودم و به عنوان يک مهندس
نفت براي شرکت هاليبرتون کار ميکردم و حيات من
بستگي به اين کار داشت شما فکر ميکنيد در برابر
جنايات هاليبرتون چيزي مينوشتم ؟ مسلما دچار
دوگانگي بودم ولي بر عليه منبع در آمدم اقدامي
نميکردم .
آيا شما هرگز فکر کرده ايد که اين هزارن سرمايه گذاري
عظيم که توسط دست اندر کاران رژيم در خارج از ايران
در سراسر دنيا بر پا شده خودش با خودش ميچرخد !!!!!!
نه عزيزان من براي گرداندن اين دستگاههاي عريض و
طويل سرمايه گذاري از جوانان مستاصل ايراني
سواستفاده کرده و به آنان شغلي در اين شرکت هاي
اقتصادي پيشنهاد کرده و ميدهند و او را غير مستقيم
ميخرند . بهمين سادگي
حال در اين ميان اين عوامل غير مستقيم هنگامي که
نام سرنگوني رژيم را ميشنوند نه براي رژيم بلکه براي
وضع اقتصادي خود است که چون فنر شروع به دفاع
مربوط و نامربوط از اينان ميکنند بيچاره ها چاره اي ندارند
ميدانيد چرا ؟
زيرا هنگامي که تو از منبع گهي تغذيه کردي خوب بسيار
طبيعي است که خودت هم تبديل به گهي رقيقتر شوي
حسين درخشان و باندش عناصري هستند که غير مستقيم
از رژيم تغذيه ميشوند و منافعشان در جهت منافع رژيم است
بنابر اين از نظر شخص من روبروي مردم ايران ايستاده اند و
ما کنارشان خواهيم زد
شخص من لحظه اي کوتاهي براي نوشتن و روشنگري در
مورد آنان نخواهم کرد .
به اميد تصفيه کساني که در آنان غش باشد قبل از برقراري
دموکراسي مردمي و آزادي براي تمامي مردم ايران از هر اقليت
و مذهبي . نانا
دوستان ميخواهم با دلائلي بسيار ساده براي شما
مواضعي که حسين درخشان و باندش ميگيرند را در
جهت اهداف رژيم اسلامي بدانم و آنان را در جبهه
روبروي مردم و شريک جنايات اين جنايتکاران بدانم .
اگر من مهندس پتروليوم بودم و به عنوان يک مهندس
نفت براي شرکت هاليبرتون کار ميکردم و حيات من
بستگي به اين کار داشت شما فکر ميکنيد در برابر
جنايات هاليبرتون چيزي مينوشتم ؟ مسلما دچار
دوگانگي بودم ولي بر عليه منبع در آمدم اقدامي
نميکردم .
آيا شما هرگز فکر کرده ايد که اين هزارن سرمايه گذاري
عظيم که توسط دست اندر کاران رژيم در خارج از ايران
در سراسر دنيا بر پا شده خودش با خودش ميچرخد !!!!!!
نه عزيزان من براي گرداندن اين دستگاههاي عريض و
طويل سرمايه گذاري از جوانان مستاصل ايراني
سواستفاده کرده و به آنان شغلي در اين شرکت هاي
اقتصادي پيشنهاد کرده و ميدهند و او را غير مستقيم
ميخرند . بهمين سادگي
حال در اين ميان اين عوامل غير مستقيم هنگامي که
نام سرنگوني رژيم را ميشنوند نه براي رژيم بلکه براي
وضع اقتصادي خود است که چون فنر شروع به دفاع
مربوط و نامربوط از اينان ميکنند بيچاره ها چاره اي ندارند
ميدانيد چرا ؟
زيرا هنگامي که تو از منبع گهي تغذيه کردي خوب بسيار
طبيعي است که خودت هم تبديل به گهي رقيقتر شوي
حسين درخشان و باندش عناصري هستند که غير مستقيم
از رژيم تغذيه ميشوند و منافعشان در جهت منافع رژيم است
بنابر اين از نظر شخص من روبروي مردم ايران ايستاده اند و
ما کنارشان خواهيم زد
شخص من لحظه اي کوتاهي براي نوشتن و روشنگري در
مورد آنان نخواهم کرد .
به اميد تصفيه کساني که در آنان غش باشد قبل از برقراري
دموکراسي مردمي و آزادي براي تمامي مردم ايران از هر اقليت
و مذهبي . نانا
داريو فو
دوست عزيز آذر فخر برايم ايمليي پر از محبت فرستاده
با تشکر اين مطلب را به او هديه ميکنم . نانا
هنگامي که جوان بودم و دانشجو سفرهاي بيشماري از
فرانسه به ايتاليا کرده و با دوستان خود در ايتاليا مرتبا ديدار
ميکردم
در سفري به فلورانس دوستانم نمايشنامه نويسي ايتاليائي
را به من معرفي کردند به نام داريو فو .
اين مرد که کمونيست بود در تلاطم آن زمان در جهت روشنگري
جوانان بسيار ميکوشيد و تمامي کارهاي تاتري او با ابداعات
خارق العاده براي ارزيابي موقعيت ها مختلف در هم آميخته بود
خاطرم هست يکبار دوستانم مرا به ديدن يکي از نمايشنامه هاي
او بردند اتفاقي که در اين مورد افتاد بسيار جالب بود .
هنگامي که نمايشنامه که مضموني کاملا سياسي داشت به
پايان خود رسيد ناگهان داريو فو به روي صحنه آمد و خطاب به
تماشاگران گفت :
- دوستان خواهش ميکنم آرامش خود را حفظ کنيد و سر جاهاي
خود بمانيد از طرف دولت ماموران پليس اينجا هستند و خيال
دارند مرا و کل هيئت نمايش را دستگير کنند!!!! در همين زمان
درهاي مختلف سالن باز شد و از هر دري چند مامور پليس وارد
و با باتوم هاي خود گارد گرفتند .
عده اي از تماشاچيان بلافاصله به طرف درها دويده و با فشار از
بين ماموران راه خود را گشوده خارج شدند .
در همين زمان داريو فو خطاب به همه گفت :
- من از مامورين خواهش کرده ام که قبل از بردن ما اجازه دهند که
همگي يکبار سرود انترناسيونال را با هم بخوانيم
و هنگامي که خود او و گروه او شروع به خواندن کردند و همگي ما
تماشاگران هم با او هم صدا شديم ناگهان مامورين پليس هم از
کنار هر دري در حالي که به طرف سن ميرفتند با مشت هاي گره
کرده شروع به خواندن انترناسيونال کردند !!!!!!
گويا اين بخش آخر هم بخشي از نمايشنامه بود و کل مامورين هم
گروه تاتر بودند و اين کار را داريو فو براي اين کرده بود که ما تماشاگران
را در موقعيتي قرار دهد که توان خود را در واقعيت براي پايداري يا
عدم پايداري بسنجد .
تنها فکر شرم آناني که فرار کردند را بکن که با چه خجلتي صبح فردا
روزنامه هاي ايتاليا را خواندند !!!!!!!!!!! نانا
دوست عزيز آذر فخر برايم ايمليي پر از محبت فرستاده
با تشکر اين مطلب را به او هديه ميکنم . نانا
هنگامي که جوان بودم و دانشجو سفرهاي بيشماري از
فرانسه به ايتاليا کرده و با دوستان خود در ايتاليا مرتبا ديدار
ميکردم
در سفري به فلورانس دوستانم نمايشنامه نويسي ايتاليائي
را به من معرفي کردند به نام داريو فو .
اين مرد که کمونيست بود در تلاطم آن زمان در جهت روشنگري
جوانان بسيار ميکوشيد و تمامي کارهاي تاتري او با ابداعات
خارق العاده براي ارزيابي موقعيت ها مختلف در هم آميخته بود
خاطرم هست يکبار دوستانم مرا به ديدن يکي از نمايشنامه هاي
او بردند اتفاقي که در اين مورد افتاد بسيار جالب بود .
هنگامي که نمايشنامه که مضموني کاملا سياسي داشت به
پايان خود رسيد ناگهان داريو فو به روي صحنه آمد و خطاب به
تماشاگران گفت :
- دوستان خواهش ميکنم آرامش خود را حفظ کنيد و سر جاهاي
خود بمانيد از طرف دولت ماموران پليس اينجا هستند و خيال
دارند مرا و کل هيئت نمايش را دستگير کنند!!!! در همين زمان
درهاي مختلف سالن باز شد و از هر دري چند مامور پليس وارد
و با باتوم هاي خود گارد گرفتند .
عده اي از تماشاچيان بلافاصله به طرف درها دويده و با فشار از
بين ماموران راه خود را گشوده خارج شدند .
در همين زمان داريو فو خطاب به همه گفت :
- من از مامورين خواهش کرده ام که قبل از بردن ما اجازه دهند که
همگي يکبار سرود انترناسيونال را با هم بخوانيم
و هنگامي که خود او و گروه او شروع به خواندن کردند و همگي ما
تماشاگران هم با او هم صدا شديم ناگهان مامورين پليس هم از
کنار هر دري در حالي که به طرف سن ميرفتند با مشت هاي گره
کرده شروع به خواندن انترناسيونال کردند !!!!!!
گويا اين بخش آخر هم بخشي از نمايشنامه بود و کل مامورين هم
گروه تاتر بودند و اين کار را داريو فو براي اين کرده بود که ما تماشاگران
را در موقعيتي قرار دهد که توان خود را در واقعيت براي پايداري يا
عدم پايداري بسنجد .
تنها فکر شرم آناني که فرار کردند را بکن که با چه خجلتي صبح فردا
روزنامه هاي ايتاليا را خواندند !!!!!!!!!!! نانا
Thursday, April 14, 2005
نيما
زان شست پريده از سر سوز
آن تير منم - منم که امروز
آئين من است - جنبش من
گر از همه جا غبار خيزد
بر راه من و به من بريزد
بر من نشود طريق من گم
آن تير جهنده ام که چون باد
گرديده رها ز شست استاد
گشته ز نخست با نشان جفت
زان شست پريده از سر سوز
آن تير منم - منم که امروز
آئين من است - جنبش من
گر از همه جا غبار خيزد
بر راه من و به من بريزد
بر من نشود طريق من گم
آن تير جهنده ام که چون باد
گرديده رها ز شست استاد
گشته ز نخست با نشان جفت
دارزدن
دوستان امريکائي انگلوساکسون من به من نام
NEGRO LOVER
را داده اند که به معني کساني که عاشق سياهپوستانند
است .
بي برو برگرد اگر وارد سالن انتظاري شوم و ده صندلي
خالي در کنار افرادي باشد آن را که کنار آن زني سياه و
ترجيحا پير اشغال کرده مينشينم و سعي در باز کردن باب
گفتگوئي ميکنم .
بسيار از لهجه - طرز حرف زدن و کلماتي که بکار ميبرند
لذت ميبرم و به اين بکار بردن ضرب المثل و شيريني
قصه هاي شيريني که ميگويند و مملو از زندگي است
را بايد اضافه کرد .
به هر حال يکي را برايتان ميگويم :
روزي که در اداره اي دولتي براي کاري کنار زني سياه و
پير نشسته بودم حرف را باز کردم و او افتاد به حرف و
گفت :
- چيه اين روزا اين همه ميگن واياگرا واياگرا خودشونو
مسخره کردن قديما اين همه عصبي بودن نبود و هيچ
احتياجي هم به واياگرا نبود !!!
پدر بزرگ خود من در هفتاد سالگي گاهي در حياط خانه
مي ايستاد و با مشت هاي گره کرده رو به خدا فرياد
ميزد که خدايا .... نميخواهم که به مرگ معمولي بميرم
ميخواهم در نود و پنج سالگي به جرم تجاوز به دختر باکره
نوزده ساله اي مرا دار کشند !!!!!!!! نانا
دوستان امريکائي انگلوساکسون من به من نام
NEGRO LOVER
را داده اند که به معني کساني که عاشق سياهپوستانند
است .
بي برو برگرد اگر وارد سالن انتظاري شوم و ده صندلي
خالي در کنار افرادي باشد آن را که کنار آن زني سياه و
ترجيحا پير اشغال کرده مينشينم و سعي در باز کردن باب
گفتگوئي ميکنم .
بسيار از لهجه - طرز حرف زدن و کلماتي که بکار ميبرند
لذت ميبرم و به اين بکار بردن ضرب المثل و شيريني
قصه هاي شيريني که ميگويند و مملو از زندگي است
را بايد اضافه کرد .
به هر حال يکي را برايتان ميگويم :
روزي که در اداره اي دولتي براي کاري کنار زني سياه و
پير نشسته بودم حرف را باز کردم و او افتاد به حرف و
گفت :
- چيه اين روزا اين همه ميگن واياگرا واياگرا خودشونو
مسخره کردن قديما اين همه عصبي بودن نبود و هيچ
احتياجي هم به واياگرا نبود !!!
پدر بزرگ خود من در هفتاد سالگي گاهي در حياط خانه
مي ايستاد و با مشت هاي گره کرده رو به خدا فرياد
ميزد که خدايا .... نميخواهم که به مرگ معمولي بميرم
ميخواهم در نود و پنج سالگي به جرم تجاوز به دختر باکره
نوزده ساله اي مرا دار کشند !!!!!!!! نانا
پاداش بي ادبي
سالها پيش در سفري به شمال ايران به همراه دوستاني
با خاله يکي از دوستانم که آن زمان خانمي مسن بود آشنا
شدم و اين خانم که اولين موسس مدرسه اي در آمل بود
شبي برايم ماجرائي گفت که اين روزها به خاطرم آمد و
دليلش را در خاتمه خواهم نوشت .
او گفت هنگامي که جوان بودم يک مهندس هلندي که براي
طراحي و سرپرستي پل به ايران آمده و چون اين پروژه
چند سالي طول ميکشيد در آمل سکني کرده بود در خانه اي
که زندگي ميکرد تعدادي از حيوانات گوناگون اهلي چون مرغ
و خروس و بزغاله و گوسفند و يک سگ ژرمن شپرد را نگاه
داشته بود و اوقات فراغت خود را با آنان سر ميکرد و بسيار
مهربان بود و با مهرباني هرچه تمامتر با اين حيوانات رفتار
ميکرد .
بعد از چند سال هنگامي که ميخواست ايران را ترک کند
تمامي حيوانات خود را به همسايه هايش بخشيد به غير از
سگ
و يک روز غروب سگ خود را به حياط خانه اش آورد و با شليک
گلوله اي به مغزش او را کشت .
هنگامي که علت را از او جويا شدند گفت :
-- شما ايراني ها با همه حيوانات با ملاطفت رفتار ميکنيد جز
سگ و چون اين سگ من در تمامي مدت زندگيش مزه محبت
را از طرف من چشيده دلم نميخواهد که پس از رفتنم زير دست
شما بيفتد و لگد بخورد و رنج ببيند به همين دليل کشتمش
دليل اين که ياد اين ماجرا افتادم اين بود که با خود فکر کردم
آدمي مانند من براي شماها همان سگ است و هر يک سعي
در زدن لگدي به او ميکنيد و اگر اغلب شماها دستتان ميرسيد
گلوله اي به مغزم شليک ميکرديد .
زيرا با پارس خود جائي از ذهن شما را که نجاست سگ اشغال
کرده را قلقلک ميدهم و خوشتان نميايد !!!!
و سخن کوتاه بي ادبم !!!!!!!!!!! نانا
سالها پيش در سفري به شمال ايران به همراه دوستاني
با خاله يکي از دوستانم که آن زمان خانمي مسن بود آشنا
شدم و اين خانم که اولين موسس مدرسه اي در آمل بود
شبي برايم ماجرائي گفت که اين روزها به خاطرم آمد و
دليلش را در خاتمه خواهم نوشت .
او گفت هنگامي که جوان بودم يک مهندس هلندي که براي
طراحي و سرپرستي پل به ايران آمده و چون اين پروژه
چند سالي طول ميکشيد در آمل سکني کرده بود در خانه اي
که زندگي ميکرد تعدادي از حيوانات گوناگون اهلي چون مرغ
و خروس و بزغاله و گوسفند و يک سگ ژرمن شپرد را نگاه
داشته بود و اوقات فراغت خود را با آنان سر ميکرد و بسيار
مهربان بود و با مهرباني هرچه تمامتر با اين حيوانات رفتار
ميکرد .
بعد از چند سال هنگامي که ميخواست ايران را ترک کند
تمامي حيوانات خود را به همسايه هايش بخشيد به غير از
سگ
و يک روز غروب سگ خود را به حياط خانه اش آورد و با شليک
گلوله اي به مغزش او را کشت .
هنگامي که علت را از او جويا شدند گفت :
-- شما ايراني ها با همه حيوانات با ملاطفت رفتار ميکنيد جز
سگ و چون اين سگ من در تمامي مدت زندگيش مزه محبت
را از طرف من چشيده دلم نميخواهد که پس از رفتنم زير دست
شما بيفتد و لگد بخورد و رنج ببيند به همين دليل کشتمش
دليل اين که ياد اين ماجرا افتادم اين بود که با خود فکر کردم
آدمي مانند من براي شماها همان سگ است و هر يک سعي
در زدن لگدي به او ميکنيد و اگر اغلب شماها دستتان ميرسيد
گلوله اي به مغزم شليک ميکرديد .
زيرا با پارس خود جائي از ذهن شما را که نجاست سگ اشغال
کرده را قلقلک ميدهم و خوشتان نميايد !!!!
و سخن کوتاه بي ادبم !!!!!!!!!!! نانا
Wednesday, April 13, 2005
پايان مشگلات
وبلاگ گروهي خانم به نام :
(انتخاب زنان
وبلاگ گروهي چند زن اصلاح طلب )
با خوشحالي به محضر آقايان عرض ميکند که :
( «خواستگاری» تنها حق مردان نیست )
اين خبر مسرت بخش !!!! را به تمامي آقايان تبريک
عرض ميکنم و اميدوارم با اين حق مساوي براي
خانمها ديگر تمامي مشگلات اقتصادي و سياسي و
اجتماعي و فهمي و شعوري و خردي ما من حيث المجموع
حل گشته و همگي تا ابد الاباد در خوشحالي و مسرت !!!!!
زندگي خود را به پايان بريم . همگي هوراي بلندي براي زنان
ايراني که اکنون ميتوانند بنا بر فرموده اين چند زن اصلاح طلب
از مردان مورد علاقه خود خواستگاري کنند !!!!!! بفرستيد . نانا
وبلاگ گروهي خانم به نام :
(انتخاب زنان
وبلاگ گروهي چند زن اصلاح طلب )
با خوشحالي به محضر آقايان عرض ميکند که :
( «خواستگاری» تنها حق مردان نیست )
اين خبر مسرت بخش !!!! را به تمامي آقايان تبريک
عرض ميکنم و اميدوارم با اين حق مساوي براي
خانمها ديگر تمامي مشگلات اقتصادي و سياسي و
اجتماعي و فهمي و شعوري و خردي ما من حيث المجموع
حل گشته و همگي تا ابد الاباد در خوشحالي و مسرت !!!!!
زندگي خود را به پايان بريم . همگي هوراي بلندي براي زنان
ايراني که اکنون ميتوانند بنا بر فرموده اين چند زن اصلاح طلب
از مردان مورد علاقه خود خواستگاري کنند !!!!!! بفرستيد . نانا
ره ميخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکين حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در ميخانه کين خمار خام است
وراي مسجد و ميخانه راهي است
بجوئيدش عزيزان کين کدام است
به ميخانه امامي مست خفته است
نميدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حريفم قاضي و ساقي امام است
برو عطار کو خود ميشناسد
که سرور کيست سرگردان کدام است
که هر دو بر من مسکين حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در ميخانه کين خمار خام است
وراي مسجد و ميخانه راهي است
بجوئيدش عزيزان کين کدام است
به ميخانه امامي مست خفته است
نميدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حريفم قاضي و ساقي امام است
برو عطار کو خود ميشناسد
که سرور کيست سرگردان کدام است
نگاه سنگين نازي هاي خجول
سالها پيش اولين باري که به برلن نزد برادرم رفتم
به دارو دسته او چيزي ياد دادم که تا امروز انجام
ميدهند .
خاطرم هست که هنگامي که ما دسته جمعي به
پارکي ميرفتيم نگاههاي بسيار نژاد پرستانه
آلماني هاي رويمان سنگيني ميکرد اين نگاهها
بيشتر از جانب زنان و مردان پير و يا تيپيکال طبقه
متوسط آلماني بود .
به هر حال پس از يکي دوبار برخورد اين شکلي روزي
در يک رستوران که همگي دور ميزي نشسته بوديم
و پيتزا ميخورديم من متوجه سنگيني نگاههاي مابقي
نازي هاي اکنون خجول شدم و ناگهان برخاسته و در
حال خواندن هاوانا گيلدا (که سرود کليمي ها است
هنگامي که جشني دارند ) شروع به دور ميز خودمان
کرده و بالطبع باقي بچه ها هم به من پيوستند!!!!!!!
و لحظه اي بعد نگاههاي سنگين ما بروي مشتريان
نازي خجول سنگيني ميکرد !!!!!!!!!
به هر حال اين يک يادگاري بود که من براي دوستانم در
برلن جا گذاشتم و هنوز چون فريضه اي ديني انجامش
ميدهند . نانا
سالها پيش اولين باري که به برلن نزد برادرم رفتم
به دارو دسته او چيزي ياد دادم که تا امروز انجام
ميدهند .
خاطرم هست که هنگامي که ما دسته جمعي به
پارکي ميرفتيم نگاههاي بسيار نژاد پرستانه
آلماني هاي رويمان سنگيني ميکرد اين نگاهها
بيشتر از جانب زنان و مردان پير و يا تيپيکال طبقه
متوسط آلماني بود .
به هر حال پس از يکي دوبار برخورد اين شکلي روزي
در يک رستوران که همگي دور ميزي نشسته بوديم
و پيتزا ميخورديم من متوجه سنگيني نگاههاي مابقي
نازي هاي اکنون خجول شدم و ناگهان برخاسته و در
حال خواندن هاوانا گيلدا (که سرود کليمي ها است
هنگامي که جشني دارند ) شروع به دور ميز خودمان
کرده و بالطبع باقي بچه ها هم به من پيوستند!!!!!!!
و لحظه اي بعد نگاههاي سنگين ما بروي مشتريان
نازي خجول سنگيني ميکرد !!!!!!!!!
به هر حال اين يک يادگاري بود که من براي دوستانم در
برلن جا گذاشتم و هنوز چون فريضه اي ديني انجامش
ميدهند . نانا
جز ز نانا که ز تو ناخشنود است - در سراپاي وجودت هنري نيست که نيست .
Tuesday, April 12, 2005
Subscribe to:
Posts (Atom)