جمشيد - مردانه ها !!!!!!!
ايميل خصوصي ازمهشيد راستي به دادستاني انقلاب سعيد مرتضوي
موضوع : تغيير استراتژي !!!!!!!!!!!
اي ....سعيد جانم که فداي اون تخم هاي پلاسيده ات شوم !!!!
چند روزي است که به شدت فکرم مشغول پروژه اي است که بسيار
اميدوار هستم که با آن موافقت کني !!!!!!!
حضور انور جنايتکارت !!! عرض کنم که ديگر از نوشتن وبلاگ زنانه ها - مهشيد
خسته شده ام و تصميم گرفتم که وبلاگي باز کنم به نام مردانه ها !!! و نامش
را بگذارم جمشيد !!!!!!!
خيال دارم در اين وبلاگ مردانه ها - جمشيد !!!!! تمامي تلاش خود را متمرکز
کنم روي مرداني که يا مانند تمامي دوستان من و تو در دادستاني انقلاب !!!
اساسا مادر زاد فاقد تخم هستند !!!! يا مانند دوستان اصلاح طلب کافه
شوکائي خود به مرور اين تخم ها سابيده شده و از بين رفته !!!!! يا مانند بخش
ديگري از دوستان که تمامي يا قسمتي از تخم هاي خود را در جبهه هاي جنگ
با کفار !!! و يا جنگ با مردم ايران از دست داده اند بپردازم و خلاص !!!!!!!!!!
مقاديري عکس از تخم هاي درب و داغان مرداني چون شماها گرده آورده ام !!!
که به وبلاگ مردانه ها - جمشيد فتو بلاگي هم اضافه کنم !!! و نامش را بگذارم
فريم هاي تخمي !!!!!!!!!!!!!!!
موافقت يا عدم موافقت خود را با اين پروژه من !!!!!! طي يک ايميل اعلام کن
و اگر موافقي عکسي هم از تخم هاي نازنينت که مدتي است دستم بهشون
نرسيده !!!! و در آتش اشتياق لمس و استنشاق بوي گه !!!! بر آمده از مقر
آن تخم هاي نصفه نيمه پلاسيده بوگندو ميسازم و ميسوزم بفرست !!!!
فداي سبيل و ريش و آن دستان کشيده خون آلودت !!!!!!
مهشيد از زنانه هاي فعلي يا ....جمشيد از مردانه هاي بعدي !!!!!!!!!!! نانا
Sunday, October 23, 2005
Saturday, October 22, 2005
جدي گرفتن خود!!!!!!
بچه ها به جون مادرم امروز صبح توي ظرف شوئي آشپزخانه يه بچه
مارمولک کوچولو بود که با زحمت سعي کردم با ليواني بگيرمش و
به چمن هاي بيرون ببرمش که متاسفانه در اين تلاش دم کوچولوي
او کنده شد .
خود او را گرفته و بيرون رها کردم ولي اين دم حدود نيم ساعت پس
از رفتن بچه مارمولک توي سينک وول ميخورد و بي هيچ مناسبتي
خودش رو به در و ديوار سينک ميزد و صحنه بسيار عجيبي بود زيرا
عليرغم نداشتن هيچ بدني !!! اين يه تيکه دم نميدونيد چه کولي
بازي ئي براي نيم ساعت در آورد تا آرام گرفت !!!!!!!!
عجيب منو ياد اصلاح طلبان حکومتي انداخت !!!!!! که کله و بدنه
رفتن و تو چمن ها حال ميکنن !!! دم ها هنوز تکون تکون ميخورن و
خودشون رو جدي ميگيرين!!!!!!! مگه نه ؟ نانا
بچه ها به جون مادرم امروز صبح توي ظرف شوئي آشپزخانه يه بچه
مارمولک کوچولو بود که با زحمت سعي کردم با ليواني بگيرمش و
به چمن هاي بيرون ببرمش که متاسفانه در اين تلاش دم کوچولوي
او کنده شد .
خود او را گرفته و بيرون رها کردم ولي اين دم حدود نيم ساعت پس
از رفتن بچه مارمولک توي سينک وول ميخورد و بي هيچ مناسبتي
خودش رو به در و ديوار سينک ميزد و صحنه بسيار عجيبي بود زيرا
عليرغم نداشتن هيچ بدني !!! اين يه تيکه دم نميدونيد چه کولي
بازي ئي براي نيم ساعت در آورد تا آرام گرفت !!!!!!!!
عجيب منو ياد اصلاح طلبان حکومتي انداخت !!!!!! که کله و بدنه
رفتن و تو چمن ها حال ميکنن !!! دم ها هنوز تکون تکون ميخورن و
خودشون رو جدي ميگيرين!!!!!!! مگه نه ؟ نانا
ماتاهاري !!!!!!!!
به ..به ..به ..به !!!!!! مهشيد راستي نماينده فرهنگي مرتضوي در
خارج از ايران ديگه سنگ تموم گذاشته !!!!!!
ماجرائي از خود نوشته که چون هميشه يه سري دروغ و پروغ گفته !!!
من به خود زحمت داده !!!براتون حقيقتش رو مينويسم !!!!!!!!!!!
ماجرا از اين قرار است که سعيد مرتضوي و کل دادستاني انقلاب مدتها
بوده که دنبال مرد مخالف رژيمي بوده اند که در سوئد زندگي ميکرده !!!!
و طبق نقشه اي !!! قرار ميشود که مهشيد را در لباس ماتاهاري !!!!!!
به جان اين مرد بدبخت بيندارند تا او را اغفال و تحويل !!!رژيم دهد .
حال باقي ماجرا از زبان مهشيد !!!!!!
ماشين را نگاه داشت که من پياده شده گور خود را گم کنم و از بوي متعفن
دهانم خلاص گردد که با چشماني چون قاطر خمار به او نگريسته و گفتم :
نميائي بالا يه حال و احوالي از هم بپرسيم ؟
با تعجب نگاهي به سراپاي من با چندش انداخت و گفت :
- مثلا چه حال واحوالي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم :
- يعني يه فنجان قهوه ديگه !!!! منظورم قهوه است و کرکر و هرهر زدم
زير خنده !!!!!!!
گفت - نه متشکرم به اندازه کافي از مصاحبت شما چندشم شده پس
بهتره که برم خونه خودم !!!!!!
اينجا به او گفتم - کلي خبرهاي دست اول از رژيم دارم که اگه بيائي بالا
يواشکي در گوشت ميگم که گفت - نه نه جون مادرت نه !!! نزديک به من
تا حدي بشو که بوي دهانت به من نخوره !!!!!
با اين شرط موافقت کرده و بالا رفتيم !!!!!!!
از آنجائي که سرويس هائي که قرار بود به او بدهم و او نميخواست !!!!
شامل شام هم بود !!!! رفتم که قهوه درست کنم و غذائي برايش بياورم
که قبل از عمل خورده و جاني بگيرد !!!! که وقتي بازگشتم ديدم داره
مجموعه کتابهاي دانيل استيل - اسرار مگو - زنان مشهور دلاله محبت !!!
و مجله هاي کهنه زن روز زمان شاه را !!!! بررسي ميکند !!!!!!!
با تعجب نگاهي به من کرد و گفت : اين مطالعه مطالعه که ميگفتي اين
گونه کتاب و مجله ها را ميگفتي ؟
در پاسخ گفتم - البته مگر تو نميداني من با مطالعه عميق همين کتاب ها
است که به مدارج عالي ترقي و جواسيسه ( جمع جاسوسه ) بودن
دادستاني رسيده ام !!!!!!
در اين کتابها کل رمز زندگي و جهان که به نقطه هرچه نه بدتر زن و مرد
ختم ميشود موجود است و کافيست !!!!!!!
به هر حال با بحث بسيار شور انگيزي که با هم کرديم ( به جاي کار ديگري
که قرار بود با هم بکنيم !!!!!)من به او ثابت کردم که او نميتواند علائق
مرا از اين نوع کتابها از دستم خارج کند !!!!!! و مرا به کتابهائي که خود
ميخواند علاقمند کند !!!!! اين استقلال مرا که هفتاد درصدش در اختيار
سعيد مرتضوي و سي درصدش در اختيار خودم است !!!!! زير سئوال
ميبرد !!!!!! و من مطلقا به اين کار تن در نميدهم !!!!!!
او نگاهي به من کرد وگفت - وه که شرمنده ام کردي مهشيد با اين استدلال
هرگز در زندگي با کسي که چنين منطق کوبنده اي داشته باشد برنخورده
بودم مهشيد واه واه ...که با من چه کردي ؟ تمامي بنيادهاي ذهن مرا
کن فيکون کردي با اين استدلال !!!!! کاري کردي که از خود شرمنده شده
و تصميم گرفتم من هم هفتاد درصد استقلال !!!!خود را براي سعيد
مرتضوي فرستاده و تنها خودم سي درصد براي خود نگاه دارم !!! حيف و
صد حيف که دهانت بوي تعفن وحشتناکي ميدهد وگرنه چه بوسه هائي
که از آن لبان قلوه اي که به کون هر بچه نوزادي گفته زکي !!!! ميگرفتم
و کار را با تو تمام ميکردم !!!!!!!!!
و در حالي که سر خود را به چپ و راست تکان ميداد و از چشمانش
قطره هاي اشگ سرازير بود به طرف در رفت و گفت :
- بدرود اي مهشيد دهان بو گندو!!!!! اگر چه پول دو ساعت با تو بودن
که سهله پول تمامي شب را قبلا به تو پرداخته بودم ولي چون محيط
آپارتمان تو و کتابخانه وزين و پر و پيمان تو چون خاري !! به وجدان خفته
من فرو ميرود و بجاي اين که من چيزي را فرو کنم !!!چيزي به من فرو
ميرود !!!!!!تصميم گرفتم که ترا ترک کرده و تمامي نصايح و پند هاي
تو را به گوش گرفته و زين پس جز اسرار مگو - دانيل استيل - زن روزهاي
قديمي مطلقا چيزي نخوانم !!!!!!!!
اين را گفت و از در خارج شد بدون اين که حتي نگاهي به لنگ و پاچه
دفورمه من کند و من هم ايميلي براي سعيد مرتضوي فرستاده و در آن
نوشتم :
مرغ ( نيمه مجاب) از قفس پريد ...عطر مخصوص در راه است !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
به ..به ..به ..به !!!!!! مهشيد راستي نماينده فرهنگي مرتضوي در
خارج از ايران ديگه سنگ تموم گذاشته !!!!!!
ماجرائي از خود نوشته که چون هميشه يه سري دروغ و پروغ گفته !!!
من به خود زحمت داده !!!براتون حقيقتش رو مينويسم !!!!!!!!!!!
ماجرا از اين قرار است که سعيد مرتضوي و کل دادستاني انقلاب مدتها
بوده که دنبال مرد مخالف رژيمي بوده اند که در سوئد زندگي ميکرده !!!!
و طبق نقشه اي !!! قرار ميشود که مهشيد را در لباس ماتاهاري !!!!!!
به جان اين مرد بدبخت بيندارند تا او را اغفال و تحويل !!!رژيم دهد .
حال باقي ماجرا از زبان مهشيد !!!!!!
ماشين را نگاه داشت که من پياده شده گور خود را گم کنم و از بوي متعفن
دهانم خلاص گردد که با چشماني چون قاطر خمار به او نگريسته و گفتم :
نميائي بالا يه حال و احوالي از هم بپرسيم ؟
با تعجب نگاهي به سراپاي من با چندش انداخت و گفت :
- مثلا چه حال واحوالي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم :
- يعني يه فنجان قهوه ديگه !!!! منظورم قهوه است و کرکر و هرهر زدم
زير خنده !!!!!!!
گفت - نه متشکرم به اندازه کافي از مصاحبت شما چندشم شده پس
بهتره که برم خونه خودم !!!!!!
اينجا به او گفتم - کلي خبرهاي دست اول از رژيم دارم که اگه بيائي بالا
يواشکي در گوشت ميگم که گفت - نه نه جون مادرت نه !!! نزديک به من
تا حدي بشو که بوي دهانت به من نخوره !!!!!
با اين شرط موافقت کرده و بالا رفتيم !!!!!!!
از آنجائي که سرويس هائي که قرار بود به او بدهم و او نميخواست !!!!
شامل شام هم بود !!!! رفتم که قهوه درست کنم و غذائي برايش بياورم
که قبل از عمل خورده و جاني بگيرد !!!! که وقتي بازگشتم ديدم داره
مجموعه کتابهاي دانيل استيل - اسرار مگو - زنان مشهور دلاله محبت !!!
و مجله هاي کهنه زن روز زمان شاه را !!!! بررسي ميکند !!!!!!!
با تعجب نگاهي به من کرد و گفت : اين مطالعه مطالعه که ميگفتي اين
گونه کتاب و مجله ها را ميگفتي ؟
در پاسخ گفتم - البته مگر تو نميداني من با مطالعه عميق همين کتاب ها
است که به مدارج عالي ترقي و جواسيسه ( جمع جاسوسه ) بودن
دادستاني رسيده ام !!!!!!
در اين کتابها کل رمز زندگي و جهان که به نقطه هرچه نه بدتر زن و مرد
ختم ميشود موجود است و کافيست !!!!!!!
به هر حال با بحث بسيار شور انگيزي که با هم کرديم ( به جاي کار ديگري
که قرار بود با هم بکنيم !!!!!)من به او ثابت کردم که او نميتواند علائق
مرا از اين نوع کتابها از دستم خارج کند !!!!!! و مرا به کتابهائي که خود
ميخواند علاقمند کند !!!!! اين استقلال مرا که هفتاد درصدش در اختيار
سعيد مرتضوي و سي درصدش در اختيار خودم است !!!!! زير سئوال
ميبرد !!!!!! و من مطلقا به اين کار تن در نميدهم !!!!!!
او نگاهي به من کرد وگفت - وه که شرمنده ام کردي مهشيد با اين استدلال
هرگز در زندگي با کسي که چنين منطق کوبنده اي داشته باشد برنخورده
بودم مهشيد واه واه ...که با من چه کردي ؟ تمامي بنيادهاي ذهن مرا
کن فيکون کردي با اين استدلال !!!!! کاري کردي که از خود شرمنده شده
و تصميم گرفتم من هم هفتاد درصد استقلال !!!!خود را براي سعيد
مرتضوي فرستاده و تنها خودم سي درصد براي خود نگاه دارم !!! حيف و
صد حيف که دهانت بوي تعفن وحشتناکي ميدهد وگرنه چه بوسه هائي
که از آن لبان قلوه اي که به کون هر بچه نوزادي گفته زکي !!!! ميگرفتم
و کار را با تو تمام ميکردم !!!!!!!!!
و در حالي که سر خود را به چپ و راست تکان ميداد و از چشمانش
قطره هاي اشگ سرازير بود به طرف در رفت و گفت :
- بدرود اي مهشيد دهان بو گندو!!!!! اگر چه پول دو ساعت با تو بودن
که سهله پول تمامي شب را قبلا به تو پرداخته بودم ولي چون محيط
آپارتمان تو و کتابخانه وزين و پر و پيمان تو چون خاري !! به وجدان خفته
من فرو ميرود و بجاي اين که من چيزي را فرو کنم !!!چيزي به من فرو
ميرود !!!!!!تصميم گرفتم که ترا ترک کرده و تمامي نصايح و پند هاي
تو را به گوش گرفته و زين پس جز اسرار مگو - دانيل استيل - زن روزهاي
قديمي مطلقا چيزي نخوانم !!!!!!!!
اين را گفت و از در خارج شد بدون اين که حتي نگاهي به لنگ و پاچه
دفورمه من کند و من هم ايميلي براي سعيد مرتضوي فرستاده و در آن
نوشتم :
مرغ ( نيمه مجاب) از قفس پريد ...عطر مخصوص در راه است !!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Friday, October 21, 2005
نيما يوشيج
ره تاريک با پاهاي من پيکار دارد
بهر دم زير پايم راه را با آب آلوده
به سنگ آکنده و دشوار دارد٬
به چشم پا ولي من راه خود را مي سپارم.
جهان تا جنبشي دارد رود هرکس به راه خود٬
عقاب پير هم غرق است و مست اندر نگاه خود
نباشد هيچ کار سخت کان را در نيابد فکر آسان ساز٬
شب از نيمه گذشته ست ٬ خروس دهکده برداشته آواز٬
چرا دارم ره خود را رها من
بخوان اي همسفر با من .
ره تاريک با پاهاي من پيکار دارد
بهر دم زير پايم راه را با آب آلوده
به سنگ آکنده و دشوار دارد٬
به چشم پا ولي من راه خود را مي سپارم.
جهان تا جنبشي دارد رود هرکس به راه خود٬
عقاب پير هم غرق است و مست اندر نگاه خود
نباشد هيچ کار سخت کان را در نيابد فکر آسان ساز٬
شب از نيمه گذشته ست ٬ خروس دهکده برداشته آواز٬
چرا دارم ره خود را رها من
بخوان اي همسفر با من .
بچه ها اينجا رو ......
(( اطلاعيه حزب ملت ايران: درست است که مشکلات و معضلات
ميهن بسيار است اما اجازه به دخالت بيگانه داده نمی شود ))
اينا ديگه چه خرائين والله !!!!!!! مثلا خيال کردن که امريکا با تلفن
ازشون نظر خواهي ميکنه که اجازه ميدين يا نه ؟ که به خاک کشورتون
حمله کنيم و در امورتون دخالت کنيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تازه از اين گذشته ناکس ها !!!! نگفتن اجازه نميدهيم !!!!!! که بي خودي
تعهد قبول نکنن !!!!! به شيوه همه آخوندا گفتن - اجازه داده نميشود !!!
که معلوم نيست منظورشون کي ها هستند که اجازه نخواهند داد !!!!! نانا
(( اطلاعيه حزب ملت ايران: درست است که مشکلات و معضلات
ميهن بسيار است اما اجازه به دخالت بيگانه داده نمی شود ))
اينا ديگه چه خرائين والله !!!!!!! مثلا خيال کردن که امريکا با تلفن
ازشون نظر خواهي ميکنه که اجازه ميدين يا نه ؟ که به خاک کشورتون
حمله کنيم و در امورتون دخالت کنيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تازه از اين گذشته ناکس ها !!!! نگفتن اجازه نميدهيم !!!!!! که بي خودي
تعهد قبول نکنن !!!!! به شيوه همه آخوندا گفتن - اجازه داده نميشود !!!
که معلوم نيست منظورشون کي ها هستند که اجازه نخواهند داد !!!!! نانا
ارتباط !!!!
الان که يواش يواش داشتم براي خودم شراب ميخوردم و کارمن گوش
ميکردم يه دفعه به اين فکر افتادم که در حال حاضر تنها ارتباط من با
ايران شماها و وبلاگستان هستيد !!!!!!!
يعني اگه من کامپيوترم خراب بشه و يا دلم نخواد که روشنش کنم
تقريبا تمامي ارتباطاتم با ايران قطع ميشه
در ضمن برنامه ام عوض شد وگرنه درست در اين لحظه بايد تو هواپيما
باشم به مقصد تهران !!!!! که مدتهاست بليطم رو پس دادم .
ودر عوض بجايش روز جمعه ميرم کنسرت U2 !!!!!! نانا
الان که يواش يواش داشتم براي خودم شراب ميخوردم و کارمن گوش
ميکردم يه دفعه به اين فکر افتادم که در حال حاضر تنها ارتباط من با
ايران شماها و وبلاگستان هستيد !!!!!!!
يعني اگه من کامپيوترم خراب بشه و يا دلم نخواد که روشنش کنم
تقريبا تمامي ارتباطاتم با ايران قطع ميشه
در ضمن برنامه ام عوض شد وگرنه درست در اين لحظه بايد تو هواپيما
باشم به مقصد تهران !!!!! که مدتهاست بليطم رو پس دادم .
ودر عوض بجايش روز جمعه ميرم کنسرت U2 !!!!!! نانا
رقابت!!!!!!!
به ..به ...به ..به ....تو همه زمينه ها که کيهان و اطلاعات و پپسي و کوکا
و تاج و پرسپوليس و دلکش و مرضيه و دو تا حق انتخاب داشتيم !!!!!
يه طرف .
حالا اين حق انتخاب !!!! آخر ديگه معرکه است و از اين بهتر
نميشه !!!!!!!!!
((در تهران فاطمه آليا نماينده مجلس شوراي اسلامي از تشكيل دو حزب زنان
خبر داد. يكي حزب اصلاح گرا به نام حزب زنان ايران و به گفته خانم آاليا توسط
حزب جبهه مشاركت ایران اسلامی شكل مي گيرد و ديگري حزب زنان جمهوري
اسلامي كه به گفته وي حزبي است فراگير براي زنان اصولگرا. ))
چشمان همگي روشن !!!!!!!!
فاطمه خانم آليا دو تا حزب از جيب بغل عباي معلوم نيست کدوم جاکشي
در آورده و ريخته روي ميز و گفته بيائين که نوبر بهار آوردم !!!!!
حزب زنان مادر جنده اصلاح گرا
حزب زنان مادر جنده اصول گرا
يعني باز يه مشت زن بوگندوي الاغ رژيم جانيان از اونا که بهشت زير پاهاي
کبره بسته و قاچ قاچشونه و از زير بغل هاشون هم هميشه بوي عرقي
مخلوط به بوي شب مانده شنبليله قورمه سبزي مياد !!!ها
و با جان بازي در تمامي نماز جمعه ها و گردهم آئي هاي اين جانيان حضور به هم
ميرسوننده ها .......
از همون ها رو ميگم ها !!!!!!! که بعد از مولودي و سفره ابوالفضل !!!! نشستن
و مخ هاشون رو روي هم گذاشتن که قبل از اينکه سرنوشت زنان را سازمان
زنان فمينيست سوئدي !!!!!!! خراب کنه !!!
اينا بپرن وسط و نذارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
به ..به ...به ..به ....تو همه زمينه ها که کيهان و اطلاعات و پپسي و کوکا
و تاج و پرسپوليس و دلکش و مرضيه و دو تا حق انتخاب داشتيم !!!!!
يه طرف .
حالا اين حق انتخاب !!!! آخر ديگه معرکه است و از اين بهتر
نميشه !!!!!!!!!
((در تهران فاطمه آليا نماينده مجلس شوراي اسلامي از تشكيل دو حزب زنان
خبر داد. يكي حزب اصلاح گرا به نام حزب زنان ايران و به گفته خانم آاليا توسط
حزب جبهه مشاركت ایران اسلامی شكل مي گيرد و ديگري حزب زنان جمهوري
اسلامي كه به گفته وي حزبي است فراگير براي زنان اصولگرا. ))
چشمان همگي روشن !!!!!!!!
فاطمه خانم آليا دو تا حزب از جيب بغل عباي معلوم نيست کدوم جاکشي
در آورده و ريخته روي ميز و گفته بيائين که نوبر بهار آوردم !!!!!
حزب زنان مادر جنده اصلاح گرا
حزب زنان مادر جنده اصول گرا
يعني باز يه مشت زن بوگندوي الاغ رژيم جانيان از اونا که بهشت زير پاهاي
کبره بسته و قاچ قاچشونه و از زير بغل هاشون هم هميشه بوي عرقي
مخلوط به بوي شب مانده شنبليله قورمه سبزي مياد !!!ها
و با جان بازي در تمامي نماز جمعه ها و گردهم آئي هاي اين جانيان حضور به هم
ميرسوننده ها .......
از همون ها رو ميگم ها !!!!!!! که بعد از مولودي و سفره ابوالفضل !!!! نشستن
و مخ هاشون رو روي هم گذاشتن که قبل از اينکه سرنوشت زنان را سازمان
زنان فمينيست سوئدي !!!!!!! خراب کنه !!!
اينا بپرن وسط و نذارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
بعله !!!!!!!!
بچه ها ياد يه ماجرائي افتادم که خيلي خنديدم گفتم شما رو هم
بخندونم .
يه دوستي تعريف ميکرد که يه استاد زبان انگليسي داشته که اين
استاد ترک بوده و اغلب جملات خود را ميخورده و حرف ميزده و توقع
داشته که بچه ها بفهمن که چي ميگه ؟
به هر حال يه روز سر کلاس ( البته با لهجه غليظ ترکي ) ميگه :
- از مقابل شهرداري تا اينجا - اينجا تا همه جا - بعله !!!!!!!!!!!
بچه ها که چيزي نمي فهمند ميگن :
- آقا منظورت چيه ؟
بعد معلوم ميشه که منظورش از مقابل شهر داري تا اينجا شاهد
دعواي مشتي پسر بوده است !!!!!!!!
روز ديگري هم ميگه :
- بعلاوه اخيرا در تاکسي هم در اصفهان جسارت ميکردند پرسيدم
بعله گفتند - نه خير !!!!!!!!!!!!!!
و در مورد ديگري گفته بوده :
- اخيرا بنده در کويت با کشتي مسافرت ميکردم !!!! ما و محبت زياده
از حد ما !!!!! عده اي سو استفاده ميکردند در نتيجه کاپيتان بعله !!!!!!!!! نانا
بچه ها ياد يه ماجرائي افتادم که خيلي خنديدم گفتم شما رو هم
بخندونم .
يه دوستي تعريف ميکرد که يه استاد زبان انگليسي داشته که اين
استاد ترک بوده و اغلب جملات خود را ميخورده و حرف ميزده و توقع
داشته که بچه ها بفهمن که چي ميگه ؟
به هر حال يه روز سر کلاس ( البته با لهجه غليظ ترکي ) ميگه :
- از مقابل شهرداري تا اينجا - اينجا تا همه جا - بعله !!!!!!!!!!!
بچه ها که چيزي نمي فهمند ميگن :
- آقا منظورت چيه ؟
بعد معلوم ميشه که منظورش از مقابل شهر داري تا اينجا شاهد
دعواي مشتي پسر بوده است !!!!!!!!
روز ديگري هم ميگه :
- بعلاوه اخيرا در تاکسي هم در اصفهان جسارت ميکردند پرسيدم
بعله گفتند - نه خير !!!!!!!!!!!!!!
و در مورد ديگري گفته بوده :
- اخيرا بنده در کويت با کشتي مسافرت ميکردم !!!! ما و محبت زياده
از حد ما !!!!! عده اي سو استفاده ميکردند در نتيجه کاپيتان بعله !!!!!!!!! نانا
merc nana ke javabe mano dadi.vali rastesho bekhay man ro neveshte haye har do taraf fekr karde boodam.shoma golnaz ro mishnasi?vaghean az intipe adamaie ke inja zekreshon shode?dar zemn man yeki az tarafdaraye sakhtet hastam!va age javabamo to webloget bedi ham mikhonam.baz ham mamnoon baraye pasokhet.
پيام بالا را شخصي به نام آوا برايم در وبلاگ برون کا نوشته و براي دادن آزادي
پاسخ چه در آنجا و چه وبلاگم از او تشکر ميکنم و همچنين براي لطف او .
دوست عزيز آوا
خوشبختانه ...يکي از غرايز اصلي همه انسانها بي برو برگرد که حتي
حيوانات هم اين غريزه را دارند
شناختن بوي گند فخر فروشي و ادعا در ديگران است !!!!!!!!!
اين خانم محترم يعني گلناز - تا جائي که من شناخته ام انساني است که
اگر کاري رسالت گرانه - روشن فکرانه !!!!!!! ارواح عمه اش ميکرد !!!!!!!
نه تنها آن کار را جار زده و همه جا اعلام کرده ( که کاش فقط اين بود!!!!)
بلکه از تمامي حداقل وبلاگ نويسان ديگر خود را طلبکار فرض کرده و به
خوانندگان وبلاگش رسما توهين !!!! ميکرد .
برگردم سر مبحث پر مدعا بودن !!!!!!! به دليل بوي گند شديد خصلت
مدعا !!! همگي انسانها اين بو را سريع حس کرده و نفرتي اوليه به آنان
از دارندگان اين خصلت به وجود ميايد !!!!!!
شخص من اين بوي گند را به محض خواندن چند پستي از اين
نفر تي تي !!!!! ايراني کرده و همان براي زير ذره بين گذاردن حرفهايش
در من کافي بود و به نتيجه اي که رسيدم مختصر و مفيد :
سرخوردگي شديد احساسي - جنسي از مردان به دليل طرد
باعث بلند کردن پتک فمينيزم !!!! به جايش و ريختن عقده هاي سرکوب
شده روابط احساسي - جنسي او با جنس مخالف به شکل توهين و
فحاشي به تمامي مردان !!!!!!!!!!!
در خاتمه به تو آواي عزيز توصيه ميکنم يکي دو تا از پست هاي ايشان را
به شکل رندوم دوباره بخوان تا ادعا !!! را در آن کاملا حس
نمائي . شاد و سبز باشي نانا
پيام بالا را شخصي به نام آوا برايم در وبلاگ برون کا نوشته و براي دادن آزادي
پاسخ چه در آنجا و چه وبلاگم از او تشکر ميکنم و همچنين براي لطف او .
دوست عزيز آوا
خوشبختانه ...يکي از غرايز اصلي همه انسانها بي برو برگرد که حتي
حيوانات هم اين غريزه را دارند
شناختن بوي گند فخر فروشي و ادعا در ديگران است !!!!!!!!!
اين خانم محترم يعني گلناز - تا جائي که من شناخته ام انساني است که
اگر کاري رسالت گرانه - روشن فکرانه !!!!!!! ارواح عمه اش ميکرد !!!!!!!
نه تنها آن کار را جار زده و همه جا اعلام کرده ( که کاش فقط اين بود!!!!)
بلکه از تمامي حداقل وبلاگ نويسان ديگر خود را طلبکار فرض کرده و به
خوانندگان وبلاگش رسما توهين !!!! ميکرد .
برگردم سر مبحث پر مدعا بودن !!!!!!! به دليل بوي گند شديد خصلت
مدعا !!! همگي انسانها اين بو را سريع حس کرده و نفرتي اوليه به آنان
از دارندگان اين خصلت به وجود ميايد !!!!!!
شخص من اين بوي گند را به محض خواندن چند پستي از اين
نفر تي تي !!!!! ايراني کرده و همان براي زير ذره بين گذاردن حرفهايش
در من کافي بود و به نتيجه اي که رسيدم مختصر و مفيد :
سرخوردگي شديد احساسي - جنسي از مردان به دليل طرد
باعث بلند کردن پتک فمينيزم !!!! به جايش و ريختن عقده هاي سرکوب
شده روابط احساسي - جنسي او با جنس مخالف به شکل توهين و
فحاشي به تمامي مردان !!!!!!!!!!!
در خاتمه به تو آواي عزيز توصيه ميکنم يکي دو تا از پست هاي ايشان را
به شکل رندوم دوباره بخوان تا ادعا !!! را در آن کاملا حس
نمائي . شاد و سبز باشي نانا
با قصد قبلي !!!!!!
خوب بچه ها .....مواظب خودتون باشيد و ماماناتونو عصبي نکنيد
که اوضاع قمر در عقربه حسابي !!!!!!!!!
ديروز زني بيست و سه ساله به نام لشونا هاريس سه کودک شش
ساله و دو ساله و شانزده ماهه خود را در حالي که کوچکترين يعني
شانزده ماهه هه در کالسکه بوده قدم زنان به اسکله خليج
سن فرانسيسکو ميبره !!!!!!! و يکي يکي از روي اسکه آنان را به
درون خليج ميندازه !!!!!! و بعد با خونسردي در حالي که کالسکه
خالي را ميرانده در حال بازگشت بوده که ناظران پليس را خبر کرده
و او را دستگير ميکنند و متاسفانه تا کنون تنها موفق به بيرون آوردن
جسد کودک دو ساله شده اند !!!!!!!!!
از خود اين خبر عجيب تر اين است که شب قبل به همسايه ديوار
به ديوار خود گفته بوده :
- فردا ....خيال دارم برم بچه ها رو بدم کوسه بخوره !!!!!!!!!!! نانا
خوب بچه ها .....مواظب خودتون باشيد و ماماناتونو عصبي نکنيد
که اوضاع قمر در عقربه حسابي !!!!!!!!!
ديروز زني بيست و سه ساله به نام لشونا هاريس سه کودک شش
ساله و دو ساله و شانزده ماهه خود را در حالي که کوچکترين يعني
شانزده ماهه هه در کالسکه بوده قدم زنان به اسکله خليج
سن فرانسيسکو ميبره !!!!!!! و يکي يکي از روي اسکه آنان را به
درون خليج ميندازه !!!!!! و بعد با خونسردي در حالي که کالسکه
خالي را ميرانده در حال بازگشت بوده که ناظران پليس را خبر کرده
و او را دستگير ميکنند و متاسفانه تا کنون تنها موفق به بيرون آوردن
جسد کودک دو ساله شده اند !!!!!!!!!
از خود اين خبر عجيب تر اين است که شب قبل به همسايه ديوار
به ديوار خود گفته بوده :
- فردا ....خيال دارم برم بچه ها رو بدم کوسه بخوره !!!!!!!!!!! نانا
جوينده يابنده است !!!!!!
آها.....( به طريقه کاراگاه کلوزو بخوانيد ).....يافتم !!!!!!!!!!!
مهشيد راستي دهان خود را در پيامگير زيتون باز کرده و برق شديد
طلائي!!!!!!!!به سر تاسر پيامگير زيتون انداخته و گفته :
((در ضمن کی گفته تا حالا من فقط يک فمينيست بی آزارم زيتون جان
اولا که فمينيست بی آزار نميشه :)))
پس از اين اقرار به کرمکي بودن و ساديست بودن خودش با زبان خود
که مهم نيست و ميگذريم جمله اي چنين گفته :
((دوما. من بسيار شنيده ام که بچه ها برای اينکه هزينه را کم کنند ميگويند
که جنبش زنان را صنفی نگاه داريم و سياسی نکنيم. ))
به مرگ مادرم .....من فکر نميکنم حتي چريک هاي توپامارو که در بوليوي
ميجنگيدند و يا بچه هاي فدائي خلق در زمان بگير و بکش شاه و بچه هاي
مجاهد زمان بگير و بکش رژيم جانيان !!!!!!!!!!!!!!! هم در اوج فعاليت هاي
مبارزاتي خود !!!!!!!!!!اين اصطلاح هزينه !!!!! را اين گونه به لب آورده باشند
که اين زنک ابله
همين يک قلم نشون ميده که اين لجاره که با سه چهار تا لجاره ديگر چون
خودش مثلني گروهي براي حق زنان به وجود آورده چه اندازه از مرحله پرت
و الاغ و بيشعور است و کسي جز رژيم و مرتضوي او را جدي
نميگيرند !!!!!!!!!
تازه در بخش مرتضوي هم علت چيز ديگري است !!!!! و آن چیزي نيست
جز همان عطر معروف دادستاني که قبلا به همتون گفتم !!!!!!!! نانا
آها.....( به طريقه کاراگاه کلوزو بخوانيد ).....يافتم !!!!!!!!!!!
مهشيد راستي دهان خود را در پيامگير زيتون باز کرده و برق شديد
طلائي!!!!!!!!به سر تاسر پيامگير زيتون انداخته و گفته :
((در ضمن کی گفته تا حالا من فقط يک فمينيست بی آزارم زيتون جان
اولا که فمينيست بی آزار نميشه :)))
پس از اين اقرار به کرمکي بودن و ساديست بودن خودش با زبان خود
که مهم نيست و ميگذريم جمله اي چنين گفته :
((دوما. من بسيار شنيده ام که بچه ها برای اينکه هزينه را کم کنند ميگويند
که جنبش زنان را صنفی نگاه داريم و سياسی نکنيم. ))
به مرگ مادرم .....من فکر نميکنم حتي چريک هاي توپامارو که در بوليوي
ميجنگيدند و يا بچه هاي فدائي خلق در زمان بگير و بکش شاه و بچه هاي
مجاهد زمان بگير و بکش رژيم جانيان !!!!!!!!!!!!!!! هم در اوج فعاليت هاي
مبارزاتي خود !!!!!!!!!!اين اصطلاح هزينه !!!!! را اين گونه به لب آورده باشند
که اين زنک ابله
همين يک قلم نشون ميده که اين لجاره که با سه چهار تا لجاره ديگر چون
خودش مثلني گروهي براي حق زنان به وجود آورده چه اندازه از مرحله پرت
و الاغ و بيشعور است و کسي جز رژيم و مرتضوي او را جدي
نميگيرند !!!!!!!!!
تازه در بخش مرتضوي هم علت چيز ديگري است !!!!! و آن چیزي نيست
جز همان عطر معروف دادستاني که قبلا به همتون گفتم !!!!!!!! نانا
انتظار !!!!!
هرچي منتظر شدم ....هيچ بو بلنگي از طرف مهشيد بلند
نشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!خوب حالا بي سوژه چيکار کنم ؟
ولي ناراحت و نگران مطلقا نباشيد !!!!!!! امکان نداره اين الاغ
شش کلاس سوادي .....بتونه جلوي خودشو بگيره و به دست
من سوژه نده ...محال ممکنه !!! ميگين نه ؟ يه کمي صبر کنيد
تا با چشماي خودتون بخونيدش !!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
هرچي منتظر شدم ....هيچ بو بلنگي از طرف مهشيد بلند
نشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!خوب حالا بي سوژه چيکار کنم ؟
ولي ناراحت و نگران مطلقا نباشيد !!!!!!! امکان نداره اين الاغ
شش کلاس سوادي .....بتونه جلوي خودشو بگيره و به دست
من سوژه نده ...محال ممکنه !!! ميگين نه ؟ يه کمي صبر کنيد
تا با چشماي خودتون بخونيدش !!!!!!!!!!!!!!!!! نانا
Thursday, October 20, 2005
نيما يوشيج
هست شب ٬ همچو ورم کرده تني گرم در استاده هوا ٬
هم از اين روست نمي بيند اگر گمشده اي راهش را .
هست شب ٬ همچو ورم کرده تني گرم در استاده هوا ٬
هم از اين روست نمي بيند اگر گمشده اي راهش را .
بچه ها اين خبر راديو فردا را بخونيد تا بگم :
((یکی از اعضای تیم حفاظت محمود احمدی نزاد چند خبرنگار را
مورد ضرب و شتم قرار داد))
ميدونيد عين چيه ؟ درست مثل رفتاريه که ملاها تو مکتب خونه با
پسر بچه هاي کوچولو ميکردن و کتک و چوب و فلک و اينا به کار
ميبردند !!!!!! اينا هم با يه ملت عاقل و بالغ همون رفتارو ميکنند
باديگارد مردک بوزينه بي لوطي جاکش ميره با چوب مثل زمان
شاه
شهيدخبرنگاران را کور شويد ....دور شويد ميکند !!!!!!!!! نانا
((یکی از اعضای تیم حفاظت محمود احمدی نزاد چند خبرنگار را
مورد ضرب و شتم قرار داد))
ميدونيد عين چيه ؟ درست مثل رفتاريه که ملاها تو مکتب خونه با
پسر بچه هاي کوچولو ميکردن و کتک و چوب و فلک و اينا به کار
ميبردند !!!!!! اينا هم با يه ملت عاقل و بالغ همون رفتارو ميکنند
باديگارد مردک بوزينه بي لوطي جاکش ميره با چوب مثل زمان
شاه
شهيدخبرنگاران را کور شويد ....دور شويد ميکند !!!!!!!!! نانا
لذت بردن!!!!!
ميگما .... يه غريزه اي در بشر است به نام لذت بردن و يه ميل
عجيب و غريبي هم در بشر است که حاضر نيست هيچ ليميتي
روي اين لذت بردنش بذاره و کمي کنترلش کنه !!!!!!!
اين غريزه در طول ساليان رشد تغييري درش حاصل نشده و همچنان
که اگر با يک کودک هر کودکي که ميخواهيد انتخاب کنيد ...بازي را
شروع کنيد و او دوست داشته باشده محال و ممکنه که به اين
آسوني ها بتوانيد متوقفش کنيد يا عرعر ميکنه يا شما را خر ميکنه !!!
که به بازي که براي او لذت بردن است ادامه دهيد !!!!!!!
به مرور که بزرگ ميشويم و به بلوغ هم که رسيده مسن هم که شده
پير هم که بگرديم هنگامي که به لذت بردن ميرسد هيچ کس ليميتي
نميشناسد و کلي از بدبختي هاي ما هم همين است !!!!!!!!
يادش به خير در يکي از فيلم هاي وودي آلن که او به آينده رفته بود يک
ماشين بود که رويش نوشته بود ماشين سکس !!!! و مردان با انداختن
سکه اي به درون ميرفتند و ماشين قار و قوري ميکرد و سپس هر يک
بيرون آمده و متين و موقر !!! به پشت ميز خود باز ميگشتند وودي آلن
که از زمين رفته بود حرص زد و به جاي يک سکه سه چهار سکه انداخت
که مثلني خيلي لذت ببره !!!!!!!
هنگامي که وارد شد و در را بست ناگهان اين ماشين چونان ماشين
رخت شوري که ديوانه شود !!! در جا شروع به تکان خوردن هاي وحشتناک
کرد !!!! و پس از چند لحظه وودي آلن در حالي که تمامي لباسهايش به
تنش جر و واجر شده بود و روي بدنش کلي خراش و موهايش همه سيخ
سيخ بود و گوئي دوازده نفر او را بکش زده اند بيرون آمد !!!!!!!! نانا
ميگما .... يه غريزه اي در بشر است به نام لذت بردن و يه ميل
عجيب و غريبي هم در بشر است که حاضر نيست هيچ ليميتي
روي اين لذت بردنش بذاره و کمي کنترلش کنه !!!!!!!
اين غريزه در طول ساليان رشد تغييري درش حاصل نشده و همچنان
که اگر با يک کودک هر کودکي که ميخواهيد انتخاب کنيد ...بازي را
شروع کنيد و او دوست داشته باشده محال و ممکنه که به اين
آسوني ها بتوانيد متوقفش کنيد يا عرعر ميکنه يا شما را خر ميکنه !!!
که به بازي که براي او لذت بردن است ادامه دهيد !!!!!!!
به مرور که بزرگ ميشويم و به بلوغ هم که رسيده مسن هم که شده
پير هم که بگرديم هنگامي که به لذت بردن ميرسد هيچ کس ليميتي
نميشناسد و کلي از بدبختي هاي ما هم همين است !!!!!!!!
يادش به خير در يکي از فيلم هاي وودي آلن که او به آينده رفته بود يک
ماشين بود که رويش نوشته بود ماشين سکس !!!! و مردان با انداختن
سکه اي به درون ميرفتند و ماشين قار و قوري ميکرد و سپس هر يک
بيرون آمده و متين و موقر !!! به پشت ميز خود باز ميگشتند وودي آلن
که از زمين رفته بود حرص زد و به جاي يک سکه سه چهار سکه انداخت
که مثلني خيلي لذت ببره !!!!!!!
هنگامي که وارد شد و در را بست ناگهان اين ماشين چونان ماشين
رخت شوري که ديوانه شود !!! در جا شروع به تکان خوردن هاي وحشتناک
کرد !!!! و پس از چند لحظه وودي آلن در حالي که تمامي لباسهايش به
تنش جر و واجر شده بود و روي بدنش کلي خراش و موهايش همه سيخ
سيخ بود و گوئي دوازده نفر او را بکش زده اند بيرون آمد !!!!!!!! نانا
سال گذشته در مارين باد
يکي از علائق من و توجه بيش از حد من در سينما و ادبيات
به سبک است و هر اندازه سبکي پيچيده تر بهتر !!!!!
بسياري از مواقع هرگز قادر به درک نبوده ام ( مانند پديده اشتوکهازن !!!!!!)
ولي زماني که اين پيچيدگي را حل کرده ام از آن بسيار لذت برده ام .
از نمونه هاي اين پيچيدگي ها در ادبيات معاصر ميتوانم از کتاب رگتايم
نوشته دکتروف نام ببرم که کشف کردم که تمامي وقايع و شخصيت ها
چون دايره هاي واحدي تک تک در فضاي رمان مستقل ميچرند و گاهي
که تماسي با يکديگر پيدا ميکنند واقعه اي اتفاق مي افتاد و باز هم اين
دايره ها ميچرخند و ميچرخند و ميچرخند .......
به هر حال تمامي مقدمه بالا را نوشتم که برايتان راجع به يک فيلم بنويسم
که اگر قرار شود هر انساني تنها يک فيلم را انتخاب کند من بدون هيچ
ترديدي اين فيلم را انتخاب خواهم کرد .
نام اين شاهکار سينمائي ( سال گذشته در مارين باد ) است و ساخته
کارگردان صاحب نام فرانسوي آلن رنه ميباشد که با فيلم معروف خود
(هيروشيما عشق من )شهرتي جهاني يافت .
آلن رنه را جزو گروه موج نوي فرانسه ميشناسند اگر چه از نظر سني
يک نسل از همه آنان پير تر است او کار خود را با ساختن فيلم هاي کوتاه
شروع کرد .
براي فيلم هاي بلند خود او برنامه ريزي هاي بسيار با دقت و آهسته را
انجام ميداد و به تمامي گروه بسيار اهميت ميداد و معتقد بود اگر هر
کس کار خود را در کمال انجام دهد فيلم به کمال مطلق ميرسد .
آلن رنه کارگردان آوانگاردي بود که به فلسفه برگسون بسيار اعتقاد داشته
و به تئوري تاثير زبان روي ذهن بشر و رابطه خاطره با سياست معتقد
بوده
اين عشق شديد آلن رنه به ذهن - گونه اي افسون براي او به همراه آورده
و معتقد است :
که در آن گذشته - حال - آينده روي مدار فضائي و موقتي در جريان هستند
و در آن ها پديده هاي عيني و ذهني هرگز کاملا روشن و قابل تشخيص
نيست .
در فيلم سال گذشته در مارين باد ... مردي به نام X زني به نام A را در
يک شاتوي باروک که معلوم نيست يک مرکز تفريحي براي بسيار ثروتمندان
هست يانيست يا يک شاتوي باروک در مارين باد هست يا نيست ملاقات
ميکند .
او ادعا ميکند که قبلا اين زن را با مردي به نام Mديده که شايد شوهرش باشد
و يا شوهرش نباشد و اين ملاقات سال گذشته در مارين باد صورت گرفته .
زن اين را انکار ميکند .
و محاوره پايان ناپذير اين دو ( که در واقع راجع به طبيعت زمان ) است در ميگيرد.
و در طول لابيرنت هاي تصاويري از گذشته - حال - آينده ادامه ميابد .
Xو A به نظر ميرسد که :
رابطه اي در گذشته داشته
يا در حال خواهند داشت
و يا آرزو ميکنند که در آينده داشته باشند
پايان کشته شدن A است توسط شوهرش M .
اگر اين فيلم تلاشي است براي خلق دوباره حافظهX
يا يک مونولوگ طولاني توسط A
يا تمريني است در يک ابستراکش ناب گفتنش غير ممکن است .
آلن رنه در باره اين فيلم گفته :
( يک تلاش خام و ابتدائي براي برخورد با پيچيدگي پروسه تفکر و مکانيزم هاي
آن )
فيلم سال گذشته در مارين باد برنده جايزه اول فيلم ونيز در سال ۱۹۶۱ شد
و يکي از معتبرترين کارهاي سينماي مدرن ميباشد . نانا
يکي از علائق من و توجه بيش از حد من در سينما و ادبيات
به سبک است و هر اندازه سبکي پيچيده تر بهتر !!!!!
بسياري از مواقع هرگز قادر به درک نبوده ام ( مانند پديده اشتوکهازن !!!!!!)
ولي زماني که اين پيچيدگي را حل کرده ام از آن بسيار لذت برده ام .
از نمونه هاي اين پيچيدگي ها در ادبيات معاصر ميتوانم از کتاب رگتايم
نوشته دکتروف نام ببرم که کشف کردم که تمامي وقايع و شخصيت ها
چون دايره هاي واحدي تک تک در فضاي رمان مستقل ميچرند و گاهي
که تماسي با يکديگر پيدا ميکنند واقعه اي اتفاق مي افتاد و باز هم اين
دايره ها ميچرخند و ميچرخند و ميچرخند .......
به هر حال تمامي مقدمه بالا را نوشتم که برايتان راجع به يک فيلم بنويسم
که اگر قرار شود هر انساني تنها يک فيلم را انتخاب کند من بدون هيچ
ترديدي اين فيلم را انتخاب خواهم کرد .
نام اين شاهکار سينمائي ( سال گذشته در مارين باد ) است و ساخته
کارگردان صاحب نام فرانسوي آلن رنه ميباشد که با فيلم معروف خود
(هيروشيما عشق من )شهرتي جهاني يافت .
آلن رنه را جزو گروه موج نوي فرانسه ميشناسند اگر چه از نظر سني
يک نسل از همه آنان پير تر است او کار خود را با ساختن فيلم هاي کوتاه
شروع کرد .
براي فيلم هاي بلند خود او برنامه ريزي هاي بسيار با دقت و آهسته را
انجام ميداد و به تمامي گروه بسيار اهميت ميداد و معتقد بود اگر هر
کس کار خود را در کمال انجام دهد فيلم به کمال مطلق ميرسد .
آلن رنه کارگردان آوانگاردي بود که به فلسفه برگسون بسيار اعتقاد داشته
و به تئوري تاثير زبان روي ذهن بشر و رابطه خاطره با سياست معتقد
بوده
اين عشق شديد آلن رنه به ذهن - گونه اي افسون براي او به همراه آورده
و معتقد است :
که در آن گذشته - حال - آينده روي مدار فضائي و موقتي در جريان هستند
و در آن ها پديده هاي عيني و ذهني هرگز کاملا روشن و قابل تشخيص
نيست .
در فيلم سال گذشته در مارين باد ... مردي به نام X زني به نام A را در
يک شاتوي باروک که معلوم نيست يک مرکز تفريحي براي بسيار ثروتمندان
هست يانيست يا يک شاتوي باروک در مارين باد هست يا نيست ملاقات
ميکند .
او ادعا ميکند که قبلا اين زن را با مردي به نام Mديده که شايد شوهرش باشد
و يا شوهرش نباشد و اين ملاقات سال گذشته در مارين باد صورت گرفته .
زن اين را انکار ميکند .
و محاوره پايان ناپذير اين دو ( که در واقع راجع به طبيعت زمان ) است در ميگيرد.
و در طول لابيرنت هاي تصاويري از گذشته - حال - آينده ادامه ميابد .
Xو A به نظر ميرسد که :
رابطه اي در گذشته داشته
يا در حال خواهند داشت
و يا آرزو ميکنند که در آينده داشته باشند
پايان کشته شدن A است توسط شوهرش M .
اگر اين فيلم تلاشي است براي خلق دوباره حافظهX
يا يک مونولوگ طولاني توسط A
يا تمريني است در يک ابستراکش ناب گفتنش غير ممکن است .
آلن رنه در باره اين فيلم گفته :
( يک تلاش خام و ابتدائي براي برخورد با پيچيدگي پروسه تفکر و مکانيزم هاي
آن )
فيلم سال گذشته در مارين باد برنده جايزه اول فيلم ونيز در سال ۱۹۶۱ شد
و يکي از معتبرترين کارهاي سينماي مدرن ميباشد . نانا
کاريکاتور !!!!!
واه ...واه ....امروز اول صبح مردم از خنده از ديدن يک کاريکاتور
تو روزنامه صبح .
براتون مينويسمش خودتون مجسم کنيد !!!!!!!!!
يه دادگاهه که قاضي در حال ايستادن چيز هائي را خطاب به صدام
حسن داد ميزند و صدام حسين که زير تريبون ايستاده تمامي موهاي
سر و ريشش سيخ شده و چون نيزه اي رو به بيرون ايستاده !!!!!
قاضي داره ميگه :
- مجازات تو پس گرفتن عراق است و حکومت بر آن !!!!!!!!!!! نانا
واه ...واه ....امروز اول صبح مردم از خنده از ديدن يک کاريکاتور
تو روزنامه صبح .
براتون مينويسمش خودتون مجسم کنيد !!!!!!!!!
يه دادگاهه که قاضي در حال ايستادن چيز هائي را خطاب به صدام
حسن داد ميزند و صدام حسين که زير تريبون ايستاده تمامي موهاي
سر و ريشش سيخ شده و چون نيزه اي رو به بيرون ايستاده !!!!!
قاضي داره ميگه :
- مجازات تو پس گرفتن عراق است و حکومت بر آن !!!!!!!!!!! نانا
راهي آسان براي باز شدن چشمان !!!!!!!
بچه ها راستي ميخواستم بهتون پيشنهاد کنم اگه دوست
داشته باشيد نوع ديگري از جهان پيرامون خود را تجربه کنيد
کاري بسيار آسان ميتوانيد بکنيد !!!!!!
تصميم بگيريد که از صبح فردا ديگر به هيچ وجه من الوجود
دروغ نگوئيد و اگر موردي بود که جانتان در خطر بود به گفتن
- من نظري ندارم و نميدانم کفايت کنيد .
که همان دروغ نگفتن است اگر زندگيت را تهديد کنند اين
بخش را که مينويسم براي آناني است که تصور نکنند من يه
وقت خداي ناکرده اخلاقي !!!! و قهرماني به ماجرا نگاه ميکنم !!!!!
به هر حال اگر اين تصميم را بگيريد و به مرحله اجرا در آوريد
در برابر پدر و مادر- رئيس محل کار - زن و شوهر - فرزند و والدين
دروغ نگوئيد . به خود جرات دهيد که راست بگوئيد و اگر نتوانستيد
حداقل - نظر دروغ ندهيد . نانا
بچه ها راستي ميخواستم بهتون پيشنهاد کنم اگه دوست
داشته باشيد نوع ديگري از جهان پيرامون خود را تجربه کنيد
کاري بسيار آسان ميتوانيد بکنيد !!!!!!
تصميم بگيريد که از صبح فردا ديگر به هيچ وجه من الوجود
دروغ نگوئيد و اگر موردي بود که جانتان در خطر بود به گفتن
- من نظري ندارم و نميدانم کفايت کنيد .
که همان دروغ نگفتن است اگر زندگيت را تهديد کنند اين
بخش را که مينويسم براي آناني است که تصور نکنند من يه
وقت خداي ناکرده اخلاقي !!!! و قهرماني به ماجرا نگاه ميکنم !!!!!
به هر حال اگر اين تصميم را بگيريد و به مرحله اجرا در آوريد
در برابر پدر و مادر- رئيس محل کار - زن و شوهر - فرزند و والدين
دروغ نگوئيد . به خود جرات دهيد که راست بگوئيد و اگر نتوانستيد
حداقل - نظر دروغ ندهيد . نانا
آلت پوسيده !!!!!!
روزنامه سوئدي دايچه ولفگانگ فشن باخ !!! چاپ استکهلم
امروز نوشت :
پرونده بسيار مهمي !!! به دادگاه عالي رفته که تمامي سوئد
را غرق حيرت کرده !!!!!!! و آن ادعاي خسارت مرد هشتاد و
پنج ساله اي از زني دندان طلا به نام مهشيد راستي !!!!!!
است .
ماجرا از اين قرار بوده که اين پيرمرد که بنا به ادعاي خودش هنوز
قادر به برقراري سکس با جنس مخالف هست و از دولت مقرري
و اسيستان براي اين کار دريافت ميکند !!!!!! به سراغ کلينيک
خجالت ريزي مهشيد راستي رفته و يکي از دختران فمنيست
خجالت ريزش !!! با اين پيرمرد فلج همراه گشته و در حين عمل
جابجائي- آلت اين پيرمرد مفلوج کنده شده !!!!! و در دستان اين
اسيستان مهشيدي !!!!! باقي مانده و حالا اين اوضاع پيرمرد مظلوم
مفلوج بي آلت ......همهمه غريبي در سوئد بخصوص استکهلم
راه انداخته .
خبرنگار ما موفق شد ده دقيقه اي وقت خانم مهشيد راستي را
گرفته و از او سئوال نمايد نظر ايشان راجع به اين پرونده چيست؟
ايشان پاسخ دادند :
- اين نوعي بي ادبيست که مرا متهم کنيد اين کار را نکنيد خواهش
ميکنم مقصر ما نيستيم مقصر پوسيدگي آلت اين پير سگ
هافهافوي حشري - مرد - فلج با آلت پوسيده است !!!!!!!!!! نانا
روزنامه سوئدي دايچه ولفگانگ فشن باخ !!! چاپ استکهلم
امروز نوشت :
پرونده بسيار مهمي !!! به دادگاه عالي رفته که تمامي سوئد
را غرق حيرت کرده !!!!!!! و آن ادعاي خسارت مرد هشتاد و
پنج ساله اي از زني دندان طلا به نام مهشيد راستي !!!!!!
است .
ماجرا از اين قرار بوده که اين پيرمرد که بنا به ادعاي خودش هنوز
قادر به برقراري سکس با جنس مخالف هست و از دولت مقرري
و اسيستان براي اين کار دريافت ميکند !!!!!! به سراغ کلينيک
خجالت ريزي مهشيد راستي رفته و يکي از دختران فمنيست
خجالت ريزش !!! با اين پيرمرد فلج همراه گشته و در حين عمل
جابجائي- آلت اين پيرمرد مفلوج کنده شده !!!!! و در دستان اين
اسيستان مهشيدي !!!!! باقي مانده و حالا اين اوضاع پيرمرد مظلوم
مفلوج بي آلت ......همهمه غريبي در سوئد بخصوص استکهلم
راه انداخته .
خبرنگار ما موفق شد ده دقيقه اي وقت خانم مهشيد راستي را
گرفته و از او سئوال نمايد نظر ايشان راجع به اين پرونده چيست؟
ايشان پاسخ دادند :
- اين نوعي بي ادبيست که مرا متهم کنيد اين کار را نکنيد خواهش
ميکنم مقصر ما نيستيم مقصر پوسيدگي آلت اين پير سگ
هافهافوي حشري - مرد - فلج با آلت پوسيده است !!!!!!!!!! نانا
Wednesday, October 19, 2005
نيما يوشيج
* ماخ اولا * پيکره رود بلند
مي رود نامعلوم
مي خروشد هر دم
مي جهاند تن ٬ از سنگ به سنگ ٬
چون فراري شده اي
( که نمي جويد راه هموار)
مي تند سوي نشيب
مي شتابد به فراز
مي رود بي سامان ٬
با شب تيره ٬ چو ديوانه که با ديوانه
رفته ديري است به راهي کاو راست ٬
بسته با جوي فراوان پيوند
نيست - ديري ست - بر او کس نگران
و اوست در کار سراييدن گنگ
و اوفتاده است ز چشم دگران
بر سر دامن اين ويرانه
با سراييدن گنگ آبش
ز آشنائي * ماخ اولا* راست پيام
وز ره مقصد معلومش حرف است .
مي رود ليکن او
به هر آن ره که بر آن مي گذرد
همچو بيگانه که بر بيگانه
مي رود نامعلوم
مي خروشد هر دم
تا کجاش آبشخور
همچو بيرون شدگان .
* ماخ اولا * پيکره رود بلند
مي رود نامعلوم
مي خروشد هر دم
مي جهاند تن ٬ از سنگ به سنگ ٬
چون فراري شده اي
( که نمي جويد راه هموار)
مي تند سوي نشيب
مي شتابد به فراز
مي رود بي سامان ٬
با شب تيره ٬ چو ديوانه که با ديوانه
رفته ديري است به راهي کاو راست ٬
بسته با جوي فراوان پيوند
نيست - ديري ست - بر او کس نگران
و اوست در کار سراييدن گنگ
و اوفتاده است ز چشم دگران
بر سر دامن اين ويرانه
با سراييدن گنگ آبش
ز آشنائي * ماخ اولا* راست پيام
وز ره مقصد معلومش حرف است .
مي رود ليکن او
به هر آن ره که بر آن مي گذرد
همچو بيگانه که بر بيگانه
مي رود نامعلوم
مي خروشد هر دم
تا کجاش آبشخور
همچو بيرون شدگان .
Subscribe to:
Posts (Atom)