نيما يوشيج
ره تاريک با پاهاي من پيکار دارد
بهر دم زير پايم راه را با آب آلوده
به سنگ آکنده و دشوار دارد٬
به چشم پا ولي من راه خود را مي سپارم.
جهان تا جنبشي دارد رود هرکس به راه خود٬
عقاب پير هم غرق است و مست اندر نگاه خود
نباشد هيچ کار سخت کان را در نيابد فکر آسان ساز٬
شب از نيمه گذشته ست ٬ خروس دهکده برداشته آواز٬
چرا دارم ره خود را رها من
بخوان اي همسفر با من .
No comments:
Post a Comment