اکبر گنجي
با جرات ميتوانم اين شعر حميد مصدق را هديه اي براي
کساني چون اکبر گنجي شجاع بدانم . نانا
..............
افروخت مشعلي
شب را به نور شعله منور ساخت
و پشت پلک پنجره ها
فرياد بر کشيد :
- اي خواب رفتگان
از پشت پلکتان بتکانيد ٬
گرد قرون مانده به مژگان را
فرياد کرد و گفت :
- اي چشمهايتان ٬
خورشيد زندگي ٬
خورشيد از سراچه چشم شما شکفت .
- اما ٬
يک پنجره گشوده نشد
يک پلک چشم نيز
و راه ٬
راهي نه جز ادامه اندوه
و خيل خواب خستگي و رخوت
افتاده روي پلک کسان چون کوه .
No comments:
Post a Comment