CONFORMIST
در سال ۱۹۷۰ برناردو برتولوچي کارگردان ايتاليائي از روي رمان
آلبرتو موراويا فيلمي ساخت به نام کنفورميست ( کساني که
خود را همرنگ جمع ميکنند ) .
اين فيلم از نظر تصاوير سينمائي ارضا کننده ترين فيلم برتولوچي
است .
بسيار از منقدين شفافيت ايده ئولوژيکي فيلم را زير سئوال بردند
داستان از زبان راوي همه چيز داني !!! بازگو ميشود و ماجراي
مرديست که هنگامي که پسر بچه اي بيش نبوده به دنبال ديدن
صحنه اي از عشق بازي والدينش به برخوردي همجنس گرايانه
کشيده شده و به دنبال آن در جستجوي بي پايان و بي اختيار براي
هم رنگ جماعت شدن و نرمال بودن به پيوستن به حزب فاشيست
کشيده ميشود .
فيلم کنفورميست جداي از اهميتش در بين کارهاي برتولوچي بريدن
کامل اوست از سينماي غير تجاري گدار .
برتولوچي اقرار کرده که در اين فيلم تاثير بسياري از شيوه هاي
استرنبرگ و اورسن ولز گرفته است .
داستان فيلم را تنها زماني که تا پايان با دقت ببينيد قابل توضيح است
زيرا در آن فلاش بک و فلاش بک در فلاش بک بسياري بکار رفته است.
کل فيلم با جابجائي - حدس و گمان - تکرار
کانسپتي است از فرويد که به آن - عمل نا آشکار رويا - ميگويند .
مارچلو کلوريچي شخصيت اصلي فيلم سفر ماه عسل خود از رم به
پاريس با زن جديدش را پوششي مينمايد براي ماموريتي سياسي
در خدمت حزب فاشيست .
در اين ماموريت وظيفه او حذف فيزيکي يک مزاحم ضد فاشيست
ايتاليائي به نام کوادري است که اکنون پناهنده اي سياسي در پاريس
است و استاد فلسفه دانشگاه ميباشد .
در راه اين ماموريت او با مامور ويژه رابط فاشيست ها با خودش به نام
مانجلينو و زن لزبين
آن استاد فلسفه برخوردي دارد که اين زن به او اجازه لاس زدن با
خود را ميدهد با نيت نزديکي به تازه عروس او .
داستان به يک سري فلاش بک پيچيده به لحظه اي که مارچلو و مانجلينو
استاد فلسفه ضد فاشيست را به داخل جنگلي تاريک تعقيب ميکنند که
او را بکشند شروع ميشود .
سپس حرکت فيلم به عقب بازگشته و به سال۱۹۳۸ و زماني که مارچلو
در جستجوي کامفورميتي و نرماليتي است و نتيجه آن که به پيوستن او
به حزب فاشيست مي انجامد باز ميگردد.
برخوردهاي او در اين مقطع به ترتيب
ازدواج او
سکس همجنس گرايانه او با شوفري به نام لينو
و ملاقات او با قربانيش يعني پرفسور فلسفه در پاريس هستند
اوج فيلم با کشتن پروفسور و زن او در اکتبر و پايان در سال ۱۹۴۳ و زماني
است که فاشيزم سقوط ميکند .
با اين گونه بازي با زمان برتولوچي به صورت بي مانندي در تله افتادن مارچلو
را در گذشته به بيننده منتقل ميکند .
جدا از فيلم-موراويا در کتاب جستجوي مداوم مارچلو را براي يافتن فيگور
پدر - اتوريته که هم ستايش ميکند و هم ميل به از بين بردنش را دارد
تصوير ميکند .
در فلاش بک شروع فيلم دوست کور مارچلو به نام مونتاناري که گوينده
تبليغي راديو براي تجليل از فاشيزم بوده به موسوليني ( سيماي پروس)
و هيتلر ( سيماي لاتين ) اشاره ميکند و بعدتر هنگامي که فاشيزم سقوط
ميکند مارچلو اين مبلغ را به مردم خشمگين ضد فاشيست لو ميدهد.
يکي ديگر از نمايندگان فيگور پدر - اتوريته در فيلم وزيري فاشيست است که
برخوردهاي مارچلو با او همواره در راهرو ها و اطاق هائي است که پنجره ها
ميله هاي آهني دارند و اين نماد تله اي است که مارچلو در آن گرفتار است .
به هر حال احساسي که مارچلو نسبت به استاد فلسفه اي که قصد
کشتنش را دارد همان احساس به فيگور پدر - اتوريته است که برتولوچي با
طنزي خاص در اين فيلم هنگامي که آدرس اين پروفسور را ميدهد آدرس :
شماره ۱۷ خيابان سن ژاک !!! است که در سال ۱۹۷۰آدرس واقعي گدار در
پاريس بوده .
برتولوچي راجع به اين طنز گفته :
- فيلم کنفورميست داستان من است با گدار ... با گذاردن آدرس و شماره
تلفن واقعي گدار در اين فيلم من دست به يک شوخي زدم ولي واقعيت
اين است که بعد تر به خود گفتم خوب شايد اين يک تصادفي بود که در خود
معنائي را نهفته داشت به اين شکل که من مارچلو هستم و فيلمي
فاشيستي ميسازم و ميخواهم گدار را بکشم زيرا او يک انقلابي است که
فيلم هاي انقلابي ميسازد و همچنين استاد من هم بوده !!!!!!!! نانا
No comments:
Post a Comment