Monday, October 24, 2005

خون بچه هاي يک ملت !


خوب ...مهشيد مادر جنده ...چرا خفه شدي ؟ چرا نميري توي پيامگير
کساني که به من حمله ميکنند چيزي بنويسي؟ هان چرا؟
خوب مادر جنده همانطور که ميبيني من يه تيگه گه پيچ پيچي !!! چون
کلاه ايوسن لوران گذاشته ام روي سرت و هر طرف بچرخي و از هر
زاويه اي به هر کجا نگاه کني خودت اين کلاه ايوسن لوران رو نميبيني
ولي مردم همه مي بينند و خوب هم مي بينند چون ميان در وبلاگ من
ميخونن !!!!!!!!!!!
حالا تو به روي خودت نيار ؟ مثلني منو نميخوني ؟ نميدونم چرا دارو دسته
شماها علاقه منديد که اعلام کنيد که مرا نمي خوانيد !!!!!!!!!!!!!!!
بگذريم من کار تو را حتي اگر حضوري !!!!!! باشه تمام خواهم کرد .
فقط خواستم بداني که محال ممکنه از دهان تو چيزي نوشته شود که يک
پست خنده دار برايت اينجا نداشته باشم مهم نيست چه بگوئي !!!!! تنها
راه نجاتت ننوشتن است و اين به معني تمام شدن کارت است والسلام

راهي ديگري هم داري .......ميتواني يه وبلاگ ديگر درست کني براي
استفراعات ذهني خود و نامش را چيز ديگري بگذاري اگرچه من نوشته هاي
شش کلاس سوادي تو را اکنون ديگر بيشتر از چهره مادرم ميشناسم ولي
قول ميدهم که آنجا به هيکلت تر نزنم و بگذارم کار خود را بکني و اگر مزخرف
نوشتي مانند تمامي آدمهاي ديگر که به آنان بند ميکنم به تو هم همانگونه
بند کنم .
راستي ميخواستم ازت يه سئوال کنم
پس اين کاماروفسکي !!!!! که تو هرگز براش پيامي نگذاشته بودي ؟ تا روزي
که به من حمله کرد !!!!!! رفتي و خودت را چس کردي اونجا !!!!!!! و ديگر هم
برايش پيامي نگذاشتي چرا به دادت نرسيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا حتي
يکبار نيامد تو پيامگيرت يه حال و احوالي باهات کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس اون اميد ميلاني ها ...و خر و الاغ هائي که اوائل سراغت ميامدند چي
شدن ؟
هان چي شدن ؟
مثل يه تيکه کهنه حيض از توي بيسواد الاغ لکاته استفاده کردن و بعد هم
بيرون انداختنت مگه نه ؟

اي خاک تمام عالم بر سرت که هنوز هم نفهميدي که نون ناحق اين رژيم
که از فقر و بدبختي يک ملت به گوساله ها و رجاله هائي چون تو ميرسه
پول خونه مادر جنده ها پول خونه ...خون بچه هاي يک ملت ...........نانا

No comments: