Thursday, June 03, 2004

J'arrive j'arrive
C'est meme pas toi qui est en avance
C'est deja moi qui suis en retard
J'arrive, bien sur j'arrive
Mais ai-je jamais rien fait d'autre qu'arriver.

Par Jacques Brel
پری خانم و رودولف هس


یه مردی بود که چون کارش فروشندگی دور شهر ها بود از خونه اش
خیلی دور میشد بهمین دلیل زنش هم خیلی شلوغ میکرد و با مردهای
دیگه رابطه داشت
در یه سفری به خانه به زنش که اسمش پری بود گفت عزیزم خواهش
میکنم یکی از سینه بندهات را بده به من که وقتی دور از تو هستم بو
کنم و یاد تو بیفتم زنش هم یه سینه بند خودش را به او داد .
وقتی که با اتوبوس تی بی تی عازم یه شهر دیگه بود یه هو دلش برای
زنش تنگ شد سینه بند را در اورد و تا خواست بو کنه همگی مردان
داخل اتوبوس درحالی که بو میکشیدند گقتند بوی پری خانم میاد !!!!

این قضیه قضیه دست نوشته های مهشید وازلین است در پیامی که در
وبلاگم این احمق گذاشته به خصیصه های کثافت نوشتاری خود فکر نکرده
و از انجا که ابله همه را مانند خود ابله میداند برایش نکاتی را مینویسم تا
بداند چه اندازه خر است
۱- قلم ایرج مستعانی
۲- روده درازی بی اندازه
۳ - خصلت سین جیم کردن مردم
۴- وکالت و کلانتر بودن
و البته مهم تر از همه این که مهم نیست کی با من طرف دعوا باشه او باید
بی انصافی کله پشگلی خود را بکار برده و طرف مقابل را بگیره .
حتی اگه من با رودلف هس سر شاخ شوم از نظر این ابله هس حق داره نه
من . نانا

مش زیتون کجائی بابا بیا که خبرائیه . نانا
مهشید وازلین

من که نمیدونم صاحب این وبلاگ کیه و چیه ولی به کوری چشم تو
چیزی را که راجع به من نوشته برات کپی میکنم تا ببینم تا حالا
توی وازلین و دخترات شارلین و مارلین برای نوشته های خود از این
جور کمپلیمانها گرفتینیا نه تا حساب دستت بیاد . نانا


زوزه را داريد که ؟ .. بحث هاي نفس گيري توش انجام مي شه .. به خصوص وقتي همه اهالي جمع باشند .. مثلن اين بحث بود که مرا وادار کرد بروم شمال .. اما فکر مي کنم اگر حاصل آن کنش و واکنش هاي اوليه ، کشف موجودي به نام نانا باشد ، واقعن مي صرفيد .. خوب مي نويسد.
Posted by شادي شاعرانه , link
انچه واقعا در قطار گذشت

این نوشته بر مبنای گه نوشته ای از وازلین مادر خوانده شارلین و مارلین ( مهشید)
است و حقیقت انچه در قطار گذشت را به نظر شما میرساند .

سوار قطار بودم و کتاب اخرین رمان دانیل استیل را روی پاهای دفورمه خودم
باز کرده بودم و خدا خدا میکردم یه مردی بیاد و در صندلی روبریم بنشیند تا
با چشمهای قی کرده خودم مدتی بهش خیره بشم شاید توجهی بهم کنه
در همین موقع یک مرد هفتاد ساله با عصا وارد شد و روبرویم نشست
گفتم باز هم غنیمته اول نگاهی سوزان بهش کردم فکر کنم از ترس بود
که چشمهایش را زود بست و خود را به خواب زد
برای جلب توجهش سر و صدای زیادی بوسیله باده معده ام در کردم که با
چندش چشمهایش را گشود لنگ و پاچه دفورمه و کج و کوله خود را دو سه
بار باز و بسته کردم که ناگهان از درون جیبش قوطی کوکا کولائی در اورد
و تا اخر مسیرش خود را مشغول نگاه کردن به ان قوطی کرد .
پس از پیاده شدنش گریه ای از ته دل کردم و با خود گفتم اه که من چه
بدشانسم که حتی یک پیرمرد هفتاد ساله ترجیح میدهد به سوراخ قوطی
کوکا خیره شود تا به سوراخ وسط پای من . نانا
قاشق گهی نشسته

خدا به احمق های وبلاگستان رحم کنه چون ان دفعه که خشمگین
هم نبودم کاری کردم که شمر دو سه بار به من گفت تند روی
میکنی ( فقط فکرش را بکنید شمر به یکی بگه تندروی میکنی) این
دفعه که دیگه او هم نیست که چیزی بگه
فعلا دست گرمی یه مطلبی برای این مهشید خدیجه کبری خانم رئیس
کله پشگلی موفرفری نه نه خوانده شارلین و مارلین که مثل قاشق
نشسته دو باره خودشو تو گهی که دوقلو ها ریده اند کرده و امده
اینجا در پیامگیرم و مثلا با اون مخ نداشته اش خواسته ادای شرلوک
هولمز را در اره و برام پیام ناشناس گذاشته غافل از اون که او قلم
ایرج مستعانیش هر جا بره لوش میده را بدم تا ببینم بعد چی میشه
اخه زنیکه احمق دمامه به تو چه که من به زن درخشان بند کردم مگه
هرچی جاکش و الاغ و حرامزاده تو این وبلاگستان هستند تو را وکیل
وصی خود انتخاب کرده اند
خدیجه کبری بذار بهت بگم من هم مثل اون دختر خوانده ات مارلین هر
کاری که خواستم تو وبلاگم میکنم و هرچی که خواستم مینویسم
تو کثافت بی پدر مادر اگه دوست نداشتی نخونش . نانا

Wednesday, June 02, 2004

تلون نانائی و دبل استاندارد

ناشناسی این پیام را برای من گذاشته .

کي بود يک بار گفته بود تو مظهر تلوني؟ آخه حواست هست چي ميگي؟ درست همين پائين نوشتي از اين ببعد همه نوشته هاتو به پاگنده تقديم ميکني و حالا ميگي ديگه اسمشو نميآري!
# posted by Anonymous : 4:16 PM
--------------------------------------------------------------------------------
ناشناس عزیزم
واله به پیر به پیغمبر به هرچی که اعتقاد داری من پاگنده را خیلی خیلی دوست
داشته و دارم ولی این شارلین ها و مارلین ها نمیذارن حداقل ادم با هم قد
خوش همکاری کنه هر کسی که هستی یه سئوال ازت بکنم اخه خود این سوفیا
و مهناز دوست دارن با نویسنده سه کاف دیالوگ برقرار کنند یا پاگنده
حتما حتما پاگنده را ترجیح میدن دیگه مگه نه
خوب پس چرا برای پاگنده این حق را قائل نیستند که بین ان دو و من مصاحبت مرا
انتخاب کنه باور کن خیلی خیلی هارد تایم به پاگنده داده اند سر من و رفتنم به سایت
زوزه .
بگذریم من از تزاد عزیزم و پاگنده عزیزم یه سئوال دارم که همینجا مطرحش میکنم

اگر توهین مهشید به من توهین بود و تزاد در جواب این پیام را برای مهشید گذاشت

تاريخ : سه‌شنبه, ۲۹ ارديبهشت
●تزاد | [پاسخ به اين نظر]
توهين مستقيم نداريم تو اين سايت! اگه ياد گرفتين؟؟؟؟؟؟ بهم اجازه بده جاهاييش که مستقيم خطاب کردی رو پاک کنم. بدو خانم خانما.


پس چرا پیام زیر که سوفیا برای من گذاشته توهین حساب نشده !!!!!!!!!! نانا

تاريخ : يک‌شنبه, ۱۰ خرداد
●Sofeia | [پاسخ به اين نظر]
بالاخره بايد برازنده ئ القاب مختلفي که مادربزرگ بهمون لطف کردن باشيم ديگه.هه


منتظر پاسخم






درخشان جاکش

مردهای ايرانی توی اورکات دوجورند: آنهايی که دوست ندارند زنها يا دوست‌دخترهايشان چيزی از اورکات بدانند، و آنهايی که چاره‌ای جز پذيرفتن حقيقت ندارند. حسین درخشان

تفسیر - مردهای ایرانی که توی اورکات نیستند هم دو جورند
یک دسته باشرف و انسان
یک دسته هم مثل تو مادر قحبه نان به نرخ روز خور و جاکش
به وسط لنگ مرجان خندیدن

من در وبلاگم نوعی روزنامه‌نگاری مي‌كنم؛ حسین درخشان

تفسیر - تو به وسط لنگ مرجان خانم میخندی . نانا
اعلام موضعی از سر خشم

پس از مدتها بالا و پائین رفتن و سعی و تلاش به هر شکلی که میتوانستم
و از دستم بر میامد به این نتیجه تاسف بار رسیدم
به جز گروه اقلیتی در این بخش وبلاگستان باقی افرادی هستند
که حتی لیاقت مطالبی را که من مینویسم هم ندارند .
و این خوار و ذلیل بودن نه به دلیل ستم های رژیم بل که عمدتا به دلیل
خصلت های قرون وسطائی و سنت تخمی ایرانی است
بنابراین هیچ اصراری ندارم که کسی نوشته های مرا بخواند ولی اگر
امدید و خواندید به یاد داشته باشید از این لحظه من با شما انگونه
برخورد خواهم کرد که شایسته اش هستید .
هر مزخرفی که بگوئید جوابی اینجا خواهید داشت که تا مغز استخوان
بی بو و خاصیتتان را خواهد سوزاند .
از بردن نام من در نوشته های خود خودداری کنید که عقوبتی سخت را
بابتش باید بپردازید
وباید اضافه کنم نه تنها خودم بلکه اگر به کسانی هم که دوست دارم و
شما میدانید یا نمیدانید اگر بند کنید با من طرفید
بنابر این بهتان توصیه میکنم زیپ دهانتان را بکشید . نانا

تبصره = توجه شارلین و مارلین دو قلوی سیامی ذهنی را به خصوص به
این اعلام موضع جلب مینمایم . امیدوارم دوقلو فهم شده باشد .
مل بروکس

مل بروکس یکی از کارگردانهای بزرگ امریکا است این مرد که فیلم های
کمدی میسازد همواره در فیلمهایش این جامعه را به تمسخر گرفته و
طنزی که بکار میبرد بسیار برای ما ایرانی ها قابل درک است .
به خاطر میاورم که فیلمی مسخره از روی یکی از این فیلمهای فضائی
معروف ساخته بود و خودش هم در ان بازی کرده بود
خود او نقش پرزیدنتی را داشت که برایش همه وسائل تفریحی
فراهم بود از جمله دو دختر دوقلوی ابله به نام شارلین و مارلین
اگر چه در تمامی طول فیلم این پرزیدنت یک دستش روی شانه شارلین
و یک دستش دوی شانه مارلین بود و حتی در تختخواب هم وسط شارلین
و مارلین میخوابید گاهی این و گاهی ان را ماچ میکرد و فشار میداد
تا اخر فیلم همواره نام این دو احمق را اشتباهی صدا میزد و هر بار میگفت
شارلین بلافاصله شارلین با غمزه میگفت من مارلینم
و هر بار به مارلین میگفت شارلین مارلین با غمزه میگفت من شارلینم
ولی هرگز به این دو دوشیزه ابله بر نمیخورد که این پرزیدنت حتی به خود
زحمت یادگیری نام این دو ابله را نمیدهد .!!!!!!!!!!!!! نانا
به اریا برزن

همانطور که میدانی پس از شروع جنگ ایران و عراق جوی که در کشور به وجود
امد فضای جنگ بود .
یکی از این ویژه گی های فضای جنگی غیر از تبلیغ و زرت و پررت های رژیم نوشتن
وصیت نامه های عزاداران ژولیده موی ( بقول شاملوی عزیز ) و چسباندنش به در و
دیوار شهر بود .
روزی که برای کاری به شرکت مخابرات در بیسیم سید خندان رفته بودم یکی از
خنده دار ترین این وصیتامه ها را روی دیوار دیدم .
این فرد نوشته بود :
اکنون که در را اهداف امام امت و اسلام .......................
...................................... تقریبا نیمی از نامه ارزوی شهید شدن و شعارهای
تهوع اور یک حزب الهی احمق و بعد نوشته بود اگر من شهید شدم
ناگهان از نیمه به بعد نامه انچنان زمینی شده بود که باور کردنی
نبود او نوشته بود بیست هزار تومان از ممد علی جعفر طلب دارم گرفته به پدرم دهید
یک انگشتری و حلقه طلا به نرگس خاتون داده ام گرفته به مادرم دهید ده هزار .......
..........................

اریای عزیز شخصیت فردی به نام سوفیا ( وبلاگ افسانه ما ) درست مثل این فرد است
دختری از کمر به بالا فمنیست که در شعارهای تهوع اور برابری زن و مرد و شر و
ورهای طوطی وار اینگونه غرق گشته و از کمر به پائین در یک و دوی به این بدم یا نه
و بجاش چی بگیرم درست مثل ابجی شلخته هائی که دختر یک حاجی بازاری هستند
است من نمیدانم که تو به کدام سوراخ او چپانده ای که باهات اینگونه لج شده
ولی در مورد خودم میتوانم بگویم که خارش کونش از علاقه من به پاگنده ناشی میشود
اینجا با صدای رسا به تو نیمه فمنیست و نیمه ابجی شلخته اعلام میکنم که برای
خواباندن کرم کون تو من دیگر حتی اسمی هم از پاگنده نخواهم اورد امیدوارم رضایتت
جلب گردد
اریای عزیز تو هم بهتر است قولی به این موجود دو نیمه بدهی تا در بحث و گفتگوی
شخصی خود و دوستانشان در سایت زوزه پیشنهاد رقص والس دو نفره برای من و
تو ندهد .
هر قولی از جمله اعلام اینکه تو به هیچ سوراخ او نچپانده ای . با تشکر از همکاری
تو شاد باشی . نانا
دوست عزیزم سعید ۳۳
در پیامگیرم نوشته ای :
کوفتش بشه اون شیری که ترا خورد !!!!
ازت تعجب میکنم که چطور در نیافته ای که هیچ شیری مرا نخورده
و در این لحظه من به این نتیجه رسیده ام که ظاهرا مانند تمام عمرم
هیچ گروهی علاقه ای به این که من به انان بپیوندم ندارند
بنابر این بگذار خدمتت عرض کنم که مانند ان شعر زیبای همایون
شجریان که دو بیت اولش این است :
نه بسته ام به کس دل --- نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج --- رها رها رها من
هستم
این تخته پاره رها که من باشم چون متوجه شدم که افرادی به وبلاگم
سر میزنند و احتمالا نوشته هایم را میخوانند تصمیم گرفت که برای
انان در کمال استقلال و ازادی فکری و روحی بنویسد .
مطلبی در اینده برای شخص تو خواهم نوشت که یکی از بزرگترین
ماجراجوئی های من در زندگی بود و به تو تقدیم خواهم کرد .
به امید انکه بخوانیش . شاد باشی نانا

Tuesday, June 01, 2004

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ---- ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
مائیم و موج سودا شب تا بروز تنها---- خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم اندر بلا نیفتی ----- بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
مائیم و اب دیده در کنج غم خزیده ----- بر اب دیده ما صد جای اسیا کن
دردیست غیر مردن انرا دوا نباشد ----- پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن
Dernier Respeirez

They say that " time assuages"
Time never did assuage
An actual suffering strengthens
As sinews do,with age

Time is a test of trouble
But not a remedy
If such it prove, it prove too
There was no malady
به پاگنده عزیزم
به کوری چشم انان که حسادت میکنند

عدس پلو

در سفری برای دیدن ونکوور و ان خطه سه شب در شهر سیاتل توقف داشتم
اگر چه در سیاتل دوستی قدیمی از ایران دارم برای شنیدن جاز در زیرزمینهای
داون تاون هتلی قدیمی با نرخ مخصوص و ارزان یافتم و برای سه شب اجاره
کردم .
شب اول به دوست خود تلفن کردم و گفتم که در شهر هستم و اگر مایل است
میتوانیم هم را ببینیم .
پس از کلی گله گذاری و شکوه که چرا به خانه ما نیامدی و این حرفها قرار گذاشتم
که فردا ظهر برای ناهار به خانه انها بروم
روز بعد با هزار جور زحمت و مرارت در حومه سیاتل خانه او را یافتم خانه ای یک
طبقه و تیپیکال خانه های حومه شهرها او در این خانه با شوهرش و یک دختر
حدود سه ساله زندگی میکرد و از قضا مادرش هم برای دیداری ان زمان از ایران
امده بود .
بهر حال زنگ که زدم درب را باز کردند یکدیگر را بوسیدیم و شوهرش را معرفی کرد
و کودکش را دیدم یه دختر بچه شیطان تپل با موهای فرفری
دکوراسیون خانه اش هم نیمه مستعمره و نیمه فئودالی بود مانند تیپیکال خانه های
ایرانیان عزیز ساکن امریکا ملغمه ای از باسمه نقاشی مونه در کنار سماور و قوری و
قندان طلائی که بعنوان دکوراسیون بکار میرود رنگها هم طلائی و نقره ای و قوبول
منقل های فراوان کلیشه .
ابتدا مرا به سالن پذیرائی که بهترین قسمت خانه است و سالی دو سه بار بیشتر
مصرف نمیشود بردند و اگرچه ساعت یک بعد از ظهر بود همانطور که میدانی یه
سری مراسم است که باید انجام شود مانند پیشنهاد خوردن چائی که ساعتها
است دم کرده اند و جوشیده و تعارف میوه و شیرینی .
هنگامی که روی مبل نشسته بودیم به مجردی که من یا انان دهان باز میکردیم
که چیزی بگوئیم ان کودک با فریادهای جگر خراش همه توجه ها را به خود جلب
میکرد دخترک لوسی بود که حتی تحمل نداشت لحظه ای کسی به او توجه نکند
بسرعت میدوید میرفت و یه سری اسباب بازی چرب و چیلی را میاورد و میریخت
روی دامن من گاهی لگدی نثار من میکرد گاهی میامد روی زانوی من مینشست
و تفی به من میکردو میرفت .
دور میز میچرخید و شیرینی ها را برداشته دهن میزد و دوباره میگذاشت توی ظرفش
و این سه ادم بالغ یعنی پدر یا مادر یا مادر بزرگ یا سرش داد میزدند که نکن
یا وقتی کار بد نمیکرد با گفتن جیجی خوشگله قربونت برم و از این حرفها با او حرف
میزدند .
بهر حال چون قادر به هیچ گفتگوئی نبودیم بالاخره تصمیم گرفتند که نهار را اورده
بعد از غذا کودک را بخوابانند تا بتوانیم کمی گپ بزنیم
مرا به سر میز نهار خوری راهنمائی کردند و کودک را هم روبروی من در صندلی
مخصوص گذاشتند و هر سه به اشپزخانه رفتند تمامی خانه را بوی خوش زعفران
و ادویه فرا گرفته بود گویا عدس پلوی مفصلی پخته بودند با بادام و پسته و کشمش
و خرما و مادر بزرگ هم چون از ایران امده بود و بیکار بود مشتی کوفته قلقلی که هر
یک به اندازه یک نخود بود درست کرده بود
ناگهان از اشپزخانه دوستم با دیسی هیولا که غذائی به اندازه ۲۰ نفر در ان بود بیرون
امد و دیس را وسط میز گذاشت که با چیزهائی که برایت گفتم تزئین شده بود .
شوهره مشغول اوردن نوشابه و لیوان بود و دوستم مشغول اوردن سبزی خوردن و
سالاد و مادر بزرگ هم مشغول اوردن ته دیگ
همینطور که به کودک که روبروی من نشسته بود نگاه میکردم ناگهان دیدم دستش
را از پشت به داخل پوشکش برد چیزی را در اورد و به وسط میز پرت کرد
و ان چیز رفت درست افتاد وسط دیس عدس پلو
پس از این کار شروع کرد نعره های جان خراش کشیدن و پوشکش را نشان دادن
مادرش اورا به حمام برد و پس از مدتی فریاد زد و مادر بزرگ را صدا کرد و او هم پس
از مدتی فریاد زد و شوهره را صدا کرد من ترسیدم اتفاقی افتاده باشد به دنبال انان
به حمام رفتم و دیدم بچه را خوابانده و پوشک را باز کرده و در داخل پوشک حدود
بیست سی تا سنده کوچولوی پشگلی است
مادر بزرگ گفت عیب نداره شکمش خوب کار نمیکنه باید بهش مسهل بدیم و از این
حرفها که من یاد ان چیزی که او از پوشکش در اورده بود افتادم و با خنده به انها جریان
را گفتم
گفتن همان و تلاش این سه نفر عرق ریزان برای تشخیص ان یک عدد سنده وسط
کوهی از کوفته قلقلی به همان اندازه و همان رنگ !!!!!!
و خنده های من که موجب سرخ شدن رنگ و روی انان و بالاخره بعد از مدتی من گفتم
میدونید اگر حتی شما اون سنده را هم پیدا کنید من به این عدس پلو دست بزن نیستم
بهر حال دوست عزیز تمامی دیس عدس پلو با مخلفاتش به سطل زباله خالی شد و
ماهیتابه ای املت گوجه فرنگی درست شد و خوردیم .

اختتامیه
مهناز ویران سرا تو به شدت مرا بیاد ان کودک میاندازی از زمانی که تو را شناخته ام
متوجه شده ام که تو به هر وسیله ای میخواهی که تمامی توجهات به تو باشد
همه ادمها به رنجهای تو و تنهائی تو و بی جائی تو و اقدام به خودکشی تو فکر کنند
و همه انقدر گه هستند که ترا نمی فهمند !!! و حتی اگر لازم باشد تو از انداختن
پشگل داخل پوشکت به درون عدس پلوی بحث و گفتگوئی که ترا شامل نشود هم
ابائی نخواهی داشت اینها را برات نوشتم که با خیال راحت بروی باز هم مشتی
هذیان روانی برایم بنویسی چون این به تو این امکان را میدهد که مطرح باشی . نانا

Monday, May 31, 2004

A tout le monde

Shame need not crouch
In such an Earth as Ours
Shame - stand erect
The Universe is yours

Sunday, May 30, 2004

خبرای خیلی خیلی بد و بودار

نزديک به چهل اسکله غير قابل کنترل در بنادر مختلف ايران در دست سپاه پاسداران و نيروهاي نظامي وابسته به آن و يا شبکه هاي اقتصادي وابسته به آن هست که دولت و نهادهاي انتخابي هيچ کنترلي بر اين اسکله ها ندارد

ماجراي فرودگاه بين المللي تهران و دخالت سپاه براي كنترل آن، تعيين يكي از چهره هاي سپاه، عزت الله ضرغامي به عنوان رئيس ستاد و سيماي جمهوري اسلامي، حضور اعضاي سپاه در مجلس هفتم و اصولا نقشي كه سپاه در جريان هفتمين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي در ايران داشت،

در حوزه اقتصاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دايره وسيعي از حوزه هاي كليدي را در اختيار دارد كه درآمدهاي سرشاري را عايدش مي كند. فعاليتهاي هسته اي نيز زير نظر سپاه انجام مي گيرد و در واقع يكي از استدلالهاي كشورهاي غربي در رد ادعاي ايران داير بر صلح آميز بودن برنامه هاي هسته اي اين است كه چرا اين فعاليتها چنانچه به قصد توليد انرژي است، زير نظر وزارت انرژي انجام نمي گيرد، بلكه در تاسيسات نظامي و زير نظر سپاه انجام مي گيرد.

این سه تا خبر منو یاد رژیم سرهنگهای یونان میندازه
شما رو یاد چی میندازه . نانا
بن بست اصلی


درقوانین اساسی معمولاٌ یک هنجار بنیادین وجود دارد که سایر هنجارها با مراجعه به آن توجیه می شوند و این شرط انسجام و هماهنگی قوانین و نهادهاست. ولی حفظ انسجام قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر بنیادهای دوگانه دین و مردم استوار است، تنها با نادیده انگاشتن یکی ازاین دو بنیاد امکان پذیر است .

از مقاله ساختار حقوقی بیژن حکمت در گویا


باری دیگر به پاگنده عزیزم


دوقلوی سیامی

قبل از هر چیز باید بگویم الهام من برای این نوشته پاگنده عزیزم است
با پیکار خستگی ناپذیرش برای تفهیم واژه استقلال فکری به ملت .
دوقلوی سیامی به افراد چسبیده به هم میگویند که متاسفانه به دلیل
اشکالی ژنتیکی هنگام تولد از بخشی از بدن به یکدیگر چسبیده هستند
و چون اولین مورد دو برادر سیامی بودند که به امریکا امده و در اینجا زندگی
کردند و پزشکان هرگز جرات نکردند انان را از هم جدا کنند چون ان زمان
دستگاه رادیو لوژی وجود نداشت
این دو برادر سیامی با همان وضع چسبیده به هم ازدواج کردند بچه دار
شدند و یکی الکلی شد و دیگری دچار افسردگی
ان برادر الکلی ابتدا مرد و برادر دوم بیست و چهار ساعت بعد و متاسفانه
پس از مرگ هنگامی که جراحی انان را از یکدیگر جدا کرد دریافتند که تنها
عضله ای انان را به هم وصل کرده بود و بریدن ان عضله هیچ خطری برای
انان نداشته .
همه اینها را نوشتم که بگویم غم انگیز تر از چسبیدگی جسمی به نظر من
چسبیدگی ذهنی است
من یک دو قلوی چسبیده ذهنی میشناسم که متاسفانه با این که هر یک
در یک قاره جدا از یکدیگر زندگی میکنند و از شانس یا هر عامل دیگر تمامی
امکانات رشد فکری و روحی را در اختیار دارند متاسفانه در دایره بسته افکاری
پیش پا افتاده گرفتارند و هر یک دیگری را مصممانه در این دایره نگه میدارد
بعنوان مثال اگر زبانم لال کسی به یکی از انها چیزی بگوید به شتاب و هراس
یکدیگررا به وسیله تکنولوژی مدرن کامپیوتر یافته و شال و کلاه کرده و به جنگ
دشمن خیالی خود میروند !!!!
و با این طریق و روش گاهی فکر میکنم شاید در تمام روز هریک در قاره ای
در خانه خود روی مبلی دراز کشیده و به تجسس در اشکال سقف اطاق
مشغول هستند و در انتظار صدای دلنواز کامپیوتر که بگوید (you have mail )
انچه در این مورد باعث نهایت تاسف است این است که این جفت دو قلوی
سیامی ذهنی روزی به خود ایند و در یابند که ان رشته نامرعی ذهنی که
اینان را به یکدیگر پیوسته بوده توهمی بیش نبوده
و به اسانی میتوانستند با بریدنش نه تنها رابطه ای سالمتر با یکدیگر بلکه
زمان بیشتر برای پیشرفت فردی داشته باشند . نانا

Saturday, May 29, 2004

The face we choose to miss
Be it but for a day
As absent as a hundred years
When it has rode away