پری خانم و رودولف هس
یه مردی بود که چون کارش فروشندگی دور شهر ها بود از خونه اش
خیلی دور میشد بهمین دلیل زنش هم خیلی شلوغ میکرد و با مردهای
دیگه رابطه داشت
در یه سفری به خانه به زنش که اسمش پری بود گفت عزیزم خواهش
میکنم یکی از سینه بندهات را بده به من که وقتی دور از تو هستم بو
کنم و یاد تو بیفتم زنش هم یه سینه بند خودش را به او داد .
وقتی که با اتوبوس تی بی تی عازم یه شهر دیگه بود یه هو دلش برای
زنش تنگ شد سینه بند را در اورد و تا خواست بو کنه همگی مردان
داخل اتوبوس درحالی که بو میکشیدند گقتند بوی پری خانم میاد !!!!
این قضیه قضیه دست نوشته های مهشید وازلین است در پیامی که در
وبلاگم این احمق گذاشته به خصیصه های کثافت نوشتاری خود فکر نکرده
و از انجا که ابله همه را مانند خود ابله میداند برایش نکاتی را مینویسم تا
بداند چه اندازه خر است
۱- قلم ایرج مستعانی
۲- روده درازی بی اندازه
۳ - خصلت سین جیم کردن مردم
۴- وکالت و کلانتر بودن
و البته مهم تر از همه این که مهم نیست کی با من طرف دعوا باشه او باید
بی انصافی کله پشگلی خود را بکار برده و طرف مقابل را بگیره .
حتی اگه من با رودلف هس سر شاخ شوم از نظر این ابله هس حق داره نه
من . نانا
مش زیتون کجائی بابا بیا که خبرائیه . نانا
1 comment:
باز قرصاتون رو نخوردین ؟
Post a Comment