Tuesday, June 08, 2004

یاداوری به ابله مندان

پرنده کوچکی دارم از جنس پریکیت که اغلب یا روی شانه ام نشسته
یا روی دستم چندین کلمه هم فارسی یاد گرفته از بس بهش گفتم
خوشگله خوشگله یا بوس بده بوس بده یا پدر سوخته پدر سوخته گاهی
میاد روی شونه من میشینه و در گوشم میگه بوس بده بوس بده پدرسوخته
پدر سوخته و الی اخر
فقط فکرش را بکنید یه پرنده خوشگل اندازه گنجشک در گوش شما این چیزها
را بگه . بهر حال یک مبل تک نفره هم دارم که تکون تکون میخوره .
اغلب افرادی که میشناسم وقتی مشگلی براشون یا بینشون پیش میاد
میان سراغ من و درد دل میکنن مثلا یه اقائی هست که با دختر تین ایجرش
مساله داره برای شب دیر خانه امدن یا یه زن و شوهری که سر چیزهای
تخمی دعوا دارند
بهر حال وقتی این افراد میان من روی اون مبل تک نفره تکون تکون خور خودم
میشینم و پرنده هم روی دستم یا شانه ام نشسته
دیشب یه همچین جلسه ای بود با اقاهه و دختر سرکشش همینطور که انها
حرف میزدند و دختره گریه میکرد یه هو احساس کردم مثل مارلون براندو تو
فیلم پدر خوانده شده ام البته اون با گربه اش بود .
همه اینها را نوشتم که بگم من عین پدر خوانده اینجا نشستم و مواظبم که
صدای وق وق چوواوا یا برق دندون طلا ببینم یادتون نره ها ابلهان . نانا

No comments: