Saturday, June 12, 2004
زمان نو و نگاه نو
پاگنده عزیزم الان یه سخنرانی از یک نویسنده و روشنفکر فرانسوی
در هاروارد دیدم که جات را خیلی خالی کردم و برایت نکاتی را که بسیار
به نظر خودم تازه بود مینویسم .
نام این مرد برتراند هنری له وی است کتابی دارد به نام جنگ و شیطان و
پایان تاریخ .
سخنان زیادی راجع به موقعیت کنونی جهان گفت که با اختصار نکات مهمش
را برایت مینویسم ولی انچه مهمتر بود نقش روشنفکر در جهان کنونی بود
در مورد موقعیت جهانی گفت انچه در کتاب جنگ تمدن ها مطرح میشود
درست نیستwest and the rest بلکه مساله ای است نه در رابطه با غرب و بقیه بلکه
در رابطه در درون غرب مستقل و در درون بقیه مستقل وجود دارد
در غرب بین نگرش دیدگاههای سرمایه داری در خود
و در بقیه بین اسلام فناتیک و اسلام میانه رو
در مورد روشنفکر و نقشش من از سخنانش بسیار لذت بردم و به نظرم
درست امد او گفت :
اولا یک نفر که نویسنده یا ارتیست است نمیتواند الزاما روشنفکر باشد
روشنفکر بودن یک پدیده فول تایم نیست مثالی زد از مردی که برنده
جایزه نوبل بوده به نام کلود سیمون که گفته بوده من در تمامی عمرم
چهار روز به فواصل مختلف بیشتر روشنفکر نبوده ام
سپس گفت یک نویسنده یا ارتیست کسی است که بیشتر بین مرده ها
زندگی میکند تا زنده ها به این معنی که من خودم بیشتر در دنیای مالرو و
سارتر و بودلر زندگی میکنم و هنگامی که به کافه یا بار برای بحث و گفتگو
میروم است که به دنیای زنده ها قدم میگذارم و ان چند ساعت یک روشنفکر
میشوم و با این کار پیوندی بین دنیای مرده ها که تاریخ است با وقایعی که
اکنون میگذرد برقرار میکنم .
او اضافه کرد تصویری را به خاطر میاورم از پایان جنگ دوم که یک سری
سرباز امریکائی بعد از تصرف یک کانسنتریشن کمپ و کشف گورهای دسته
جمعی اهالی یک دهکده نزدیک را جمع کرده و وادار کردند که از جلوی این
گورها رژه بروند و نگاه کنند و برای من امروزه نقش روشنفکر نقش همان
سربازان امریکائی است .
سپس گفت در چهار سال گذشته در مجموع در جنگ بین اسرائیل و فلسطین
۵۰۰۰ نفر کشته شده اند و تمامی پروژوکتورهای خبری دنیا روی این مساله
تنظیم شده است در حالی که در همین زمان در سریلانکا ۱۵۰ هزار نفر و
در بروندی ۱۰۰ هزار نفر و در سودان ۱۵۰ هزار نفر در جنگی که تقریبا کسی
از ان خبری ندارد کشته شده اند .
و روشنفکران باید این پروژوکتورها را جابجا کرده و نور را روی این قساوت و
وحشیگری بتابانند .
در مورد کشورهای سرمایه داری به نقلی از مارکس اشاره کرد و گفت :
کاپیتالیزم چیزی نیست جز بحران های متداوم که از یکدیگر تغذیه میکنند .
انگاه به گفتگوئی از خود با میشل فوکو اشاره کرد و گفت :
روزی در دیالوگی با فوکو او به من گفت طی قرنها سئوال این بوده که ایا
انقلاب امکان پذیر است ( possible)
ولی اکنون سئوال این است که ایا انقلاب خواسته شده (desirable ) است .
در خاتمه گفت که با انقلاب به هر شکلش مخالف است و راه رهائی بشر
را در رفرم در داخل سیستم سرمایه داری میداند . نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
1 comment:
سلام نانای عزیزم
دلم برات تنگ شده بود یک مدت گرفتار کار بودم نمیتونستم مطالبت رو بخونم
امیدوارم شاد باشی
بنیاد گرائی خوبه
نباید سوالات اساسی رو بی پاسخ گذاشت یا به دنبال پاسخی نگشت
پراگماتیسم برای ادمها دنیایی حقیر درست کرده
ما باید برای خودمون خدائی بسازیم و بعد در راه اون بمیریم اینطوری زندگی با شکوه میشه
فیلم استالکر تارکوفسکی رو دیدی؟
سعید بنیاد گرا
Post a Comment