Thursday, June 10, 2004
به پاگنده عزیزم
پاگنده عزیزم همانطور که میدانی چندین سال است در امریکا گروهائی
یا بهتر است بگویم دکانهای چند نبشی درست شده که بنام معنویت و
احساس های اسمانی با اسامی مختلف سعی در سر کیسه کردن مردم
میکنند .
این گروه ها که از فلسفه هند و بودا و چین و تبت و.. شروع میشوند تا
دیپک چاپرا و دکتر فلان و دکتر بهمان سخت مشغول حرفه شریف پول سازی
از قبل خالی بودن زندگی ماشینی مردم هستند
در بین ایرانیان ساکن امریکا هم به خاطر میاورم اوائل گروهی حول محور
دراویش و فلسفه انان مشغولیاتی برای خود درست کرده بودند ولی اخیرا
شارلاتانهای ایرانی جدیدی هم پا به عرصه نهاده اند که با همان روش
امریکائی ها دکان باز کرده اند .
بهر حال دوستی دارم که به مناسبت فارغ التحصیلی دخترش از دبیرستان
میهمانی گرفته بود و مرا هم دعوت کرد در ضمن به من گفت که یک خانمی
که اله است و بله است هم دعوت دارد که سخنرانی کوتاهی از تکنیک و
روش خود خواهد داشت
اگرچه مطلقا حوصله این گونه زرت و پررت ها را ندارم ولی به دلیل علاقه خود
به ان دختر جوان چند روز پیش به این میهمانی رفتم و با وقایعی که پیش امد
به شدت جایت را خالی کردم .
خدمتت عرض کنم تمامی میهمانان طبق رسم که برای این دختر کادو بیاورند
مقادیری پول بین کارت تبریکی گذاشته و به رسم عروسی های مافیا یک
به یک به او دادند در ضمن اطاق خواب مادر این دختر جوان محل خوابانیدن
بچه های کوچک یا انباشتن کت و شنل روی تخت خواب بود .
غذای مفصلی سرو شد و میهمانان عزیز ایرانی پس از انباشتن معده خود
بی هیچگونه رحمی همگی در جاهای خود مستقر گشته و سراپاگوش همه
دراز گوش به خانم سخنگو گوش سپردند
این زنک شارلاتان لب به سخن گشود و گفت که خیال نکنید که من کم کسی
هستم من از سنگاپور تا استرالیا میروم و میایم و هر جلسه معرفی از هر
نفر حداقل ۲۰ دلار میگیرم و ال و بل و شنوندگان در حالی که چون ابلهان به او
مینگریستند برقی از شادی در چشمانش جرقه زد که به به ۲۰ دلار جلو هستیم!!
خلاصه کلام دوست عزیز با کمک از روانشناسی مشتی زرت و پرت به خورد این
جماعت ابله داد و در انتها خوب که انها را به عالم خلسه و تقدس و اسمان برد
گفت که یک برنامه سه روزه دارد که اگر میخواهند که سرنوشتشان عوض گردد
و مغزشان بالکل توسط او حراجی معنوی گردد باید نفری ۲۵۰ دلار بدهند و نام
نویسی کنند !!!!!!
جماعت ابله هم در حالی که شکم ها از امتعه و اشربه پرو پیمان و مغزهای
نداشته از وعده های اسمانی پر بود با یکدیگر تبادل نظر کنان و به به و چه چه
گویان گروه گروه خداحافظی کرده و رفتند
و یکی از همین افراد هم در حالت خلسه و پاکی و اسمان و معنویت به اطاق
خواب دوستم رفته و همانطور که در روی ابرها قدم بر میداشت از توی کیف
ان دختر معصوم کلیه پاکت های محتوی کارت و پول را دزدیده و با قلبی مملو
از نور های اسمانی از خانه خارج شد !!!!!!!! نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment