Sunday, June 13, 2004

گل سرخ کوچک

پاگنده عزیزم
قبل از نوشتن قسمت دوم ماجرای دائی جان
ناپلئونی ما ایرانی ها لازمه این را برات بنویسم که ابلهان و احمقانی
که از نوشته های سرشار از مهر و محبت من به تو حرص میخورند و
رنج میبرند باید بدانند که من این اظهار علاقه را با یک تیر دو نشان به
صورت تعمدی مینویسم .
هدفم در وحله اول این است که به این ابلهان بگویم علیرغم حرص
خوردنتان قادر به کنترل خود نیستید که نخوانیدش
و در مرحله دوم اگر شما هم قادر به درک این که چرا متفکری چون
پاگنده عزیزم این افتخار را به همه داد که از غار تنهائی خود بیرون اید
بودید احتمالا چون من از او قدر دانی میکردید .
بهر حال دوست عزیزم
ماجرای بعدی این بود که دوست پسر این دوست من که در ایتالیا درس
معماری میخواند سال بعد از اون ماجرا تصمیم میگیرد که به سوئد رفته
کار برای هر چهار نفر پیدا کند بعد انان به او به پیوندند .
در این فاصله او با یک پسر و دختر سوئدی که با یکدیگر زندگی میکردند
و زبان ایتالیائی بلد بودند دوست میشود و در اخر هفته ای با انان به کنار
دریا میرود
انچنان که خودش تعریف میکرد ان دختر سوئدی بسیار دختر زیبا و خوش
اندامی بوده و وقتی به کنار دریا میرسند ان دختر لخت مادر زاد شده و برای
شنا به دریا میرود و این پسر ایرانی هم بعد از مدتی چشم چرانی در مورد
زنان لخت و تاپ لس کنار ان پسر سوئدی دراز میکشد و چشمانش را بسته
و افتاب میگیرد .
او تعریف میکرد که پس از ساعتی با قطره های ابی که به صورتش میخورد
چشمان خود را گشوده و میبیند که ان دختر سوئدی بالای سرش ایستاده
و این قطرات اب از بدن لخت اوست و ان دختر به زبان ایتالیائی در حالی که
قسمت زیر شکمش را نشان میداده میگوید : این را دوست داری !
پسر ایرانی میگفت برای چند لحظه من قرمز شده و هرچه فکر سکسی
بود به سرم هجوم اورد و با وحشت نیم نگاهی به مرد سوئدی که کنارم
خوابیده بود کردم و بعد با ترس سرم را تکان داده و گفتم اری !
در همین لحظه دختر سوئدی به زمین نشست و یک خالکوبی گل سرخ کوچک را
که بالای الت تناسلی خود داشت از نزدیک به من نشان داد !!!!!!!!!! نانا

No comments: