ناباوری
ارنستوی عزیز چون نوشته میگرن مرا به عنوان سندی کپی کرده و در پیامگیر
شبح گذاشته ای تصمیم گرفتم یک خاطره جانگدازتر هم برایت بنویسم .
پسری از سمپاتهای گروه چریکهای فدائی خلق بود که در اواخر دوره شاه دستگیر
و به حبس ابد محکوم شده بود .
چون نمیدانم میدانی که در چند سال اخر شاه فرمانی از شاه در رابطه با چریکها
خطاب به ساواک صادر شده بود که متنش به طور خلاصه این بود :
با اسلحه اعدام بی اسلحه حبس ابد
بهر حال یکی دو روزی قبل از ۲۲ بهمن به همت مردم این دوست من و گروه دیگری
از زندان ازاد شدند .
و روز ۲۲ بهمن در خیابان نیروی هوائی در حالی که در کنار هم عرق ریزان میدویدیم
گلوله ای به وسط سینه او خورد و برای یک دقیقه همانطور میدوید و ناگهان
ایستاد من هم بالطبع ایستادم رویش را به من کرد و گفت :
نانا اینجا را به بین
و با ناباوری به سوراخ کوچکی وسط سینه اش اشاره کرد
من فوران خون را از پشت دیدم ولی از جلوی سینه اش حتی خونی هم بیرون
نمیامد یک ثانیه پس از گفتن این حرف به من به زمین افتاد و انگار که سالهاست
مرده است .
ارنستو جان ان نگاه ناباور و ان گفتن نانا اینجا را به بین هم برای همیشه چون
زخمی باز در قلب من خواهد ماند . نانا
1 comment:
نانا جان
هر روز مطالبت را ميخوانم و از داستانهات لذت ميبرم، به پست هايی که شاعرانه هستند کمتر اهميت ميدهم
بعضی پست ها هم که مخصوص پاگنده هست که از ايشان بايد جواب بگيری. بيشتر از مطالب سياسی اجتماعی لذت ميبرم
به هر رو موفق باشی و کمک مالی به مبارزان يادت نره چون خودت گفتی که وضع مالی بدی نداری
با سپاس
سعيد 33
Post a Comment