Tuesday, June 08, 2004
و اما پاگنده
ماهها قبل هنگامی که پیام گذار ساده ای در وبلاگ حسن اقا بودم
و فعالانه با روشی رادیکال پیام میگذاشتم و پاچه امید میلانی و یا
زهرخند را میگرفتم و از طرفی به وبلاگ شبح رفته و با افرادی جنگ
لفظی میکردم و خلاصه کلام سرم حسابی شلوغ بود
اخر شب که در رختخواب دراز میکشیدم و در خلوت خود فکر میکردم
همواره در جدال با خود بودم که ایا من اشتباه نمیکنم و ایا روند
دموکراسی که در جوامع نرمال روندی بطئی است در جامعه بیماری مانند مال
ما احتمالا سرعتی بشدت لاکپشتی ندارد .
بهر حال اخر شبی طبق معمول به وبلاگ پاگنده رفتم و دیدم خطاب به من
چیزی نوشته در ان نوشته مانند تمامی دیگر نوشته هایش که از خرد و
شعوری کامل سرچشمه میگیرد به من هشداری داده بود که نتیجه این
هشدار را ماهها بعد دیدم .
اگرچه پس از ان هشدار من به کار و روش خود ادامه دادم ولی لحظه ای ذهن
مستقل و ازاد خودم را از تفکر در باره نکاتی که او در وبلاگش اشاره میکرد
محروم نکردم
اگرچه به تلاش من برای برقراری دیالوگ هرگز پاسخی نداد ولی من از تلاش
برای نزدیک شدن به او دست بر نداشتم .
اگرچه ابلهانی صدای بلند مرا برای تمجید از او با خایه مالی انگ زدند من
حتی قدمی از این تمجید و به زعم ان ابلهان خایه مالی عقب نشینی
نکردم
اگرچه افراد نا اگاه و مغرضی پیوسته به دلیل نفهمیدن حرفهای این متفکر
ایرانی او را در زیر هاله ای از شک و سوظن مینگرند و لینک اسم او را از
کنار وبلاگشان بر میدارند و یا به او توهین میکنند من لحظه ای به درستی
سخنان او و روش او تردید نکرده و نخواهم کرد .
به تمامی دلائل بالا که نوشتم و پس از تفکر بسیار در این زمینه تصمیم
گرفتم که تمامی نوشته های وبلاگ خودم را زین پس به این متفکر بزرگ
اهدا کنم و خود چون مسئول شکافتن بیشتر نظرات او تا زمانی که مینویسد
در کناراو باشم . نانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment